دلبرا من کوه بودم در دلم بودی ، برفتی
عاشقت بودم ولی خسته ز من، تو برفتی
از دلم جوشیدی اما چه کنم ، تو برفتی .
رسمچشمه بیوفاییست خوبکردی تو برفتی
در تو میدیدم پیمان اشتباه کردم ، برفتی
عهد ُپیمان ز خودم بود آینه بودی تو برفتی
دردم آنست ك ایدوست از دلم خالی نرفتی
سنگ ُکلوخم به همراهت ! تو تنهایی نرفتی
انعکاسماهدیدم درتو درهمان شب ك برفتی
منحسود بودم بهماه اصلا! همانبهتر برفتی
حالمنم این کوه ،کوهخاکی کوه ِبیتو کوهتنها
خسته نیستی تو عزیزم ؟ کوه کندی و برفتی !
- بهقلم ِشاعری خویش : )))) | پاورقی .