eitaa logo
🕊چکاوک
7.8هزار دنبال‌کننده
13.4هزار عکس
4.2هزار ویدیو
3 فایل
استفاده از پست ها برای تولید محتوا کانالها جایز نیست ولی استفاده خصوصی نوش جانتان🥰 💥من اینجام 👇(تنها آیدی جهت رزرو تبلیغات) https://eitaa.com/joinchat/1292435835Ca8cb505297
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🍃🌸🍃 ❣ تلاوت یک صفحه از قرآن کریم هر شب قبل از خواب. 📍 صفحه ۴١ از ۶٠۴ 🔍 جستجو: 🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃 لینک کانال،👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
Page041.mp3
724.1K
فایل صوتی تلاوت صفحه ۴١ قرآن کریم. 🎤 قاری: استاد پرهیزگار 🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃 لینک کانال،👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌸 نه از سرم می‌افتی نه از چشمانم کجای دلم نشسته ای ، که جایت اینقدر امن است 💋🤍  ┅┄ ❥❥@Chakavak110🕊
برای طولانے زیستن... لازم نیست🍃 بہ روزهای زندگےات اضافه ڪنے...🌺 تلاشت این باشد ڪہ🍃 "زندگے" را بہ روزهایت اضافه ڪنے🌺 💞🍃@lovely_lifee💞
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌸 میگویم جانِ دل؟ شما که پا قدمتان خوب است می شود بیایید پا به قلبِ ویرانه ی ما بگذارید و هیچوقت قصدِ ترکش را نکنید؟ آخر میدانید چیست؟ شما که نیستید کار و بارِ دلِ بی نوایمان از رونق افتاده... 🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃 لینک کانال،👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌸 یکبار هم به من گفت: "عزیزترینم"... تا آن زمان هیچ واژه ای، نتوانسته بود تا این حد برایم جاودانه بماند؛ و کلمات فقط مشتی کلمات بودند در اقتضای زمان و مکانی محدود... ولی "عزیزترینم...!" فکرش را بکنید که در میان تمام عزیزانی که دارد، تو،  "ترینِ" آنهایی! این یعنی مرا کاملا آزاد و شرافتمندانه دوست می داشت، آنهم در کمال دارایی...‌ نه از روی ترس و تنهایی اش. 🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃 لینک کانال،👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
🍃🍃🍃🌸🍃 خواهریا خواندن آیه الکرسی رو فراموش نکنید👌 🌸 آیه الکرسی 🌸 بسم الله الرحمن الرحیم 🍃اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ من ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ منْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ🍃 🍃لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ فقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ🍃 🍃اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا أوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ🍃 ⚜️ صلوات خاصه امام رضا (ع)⚜️ 🌺 اَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلیٰ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا الْمُرتَضَی،اَلْاِمامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ ، وَ حُجَّتِکَ عَلیٰ مَنْ فَوْقَ الْاَرضِ وَ مَنْ تَحتَ الثَّریٰ ، اَلصِّدّیٖق الشَّهیدِ ، صَلوٰةً کَثیٖرَةً تٰآمَّةً ، زٰاکِیَةً مُتَوٰاصِلَةً ، مُتَوٰاتِرَةً مُتَرٰادِفَةً ، کَأَفْضَلِ مٰا صَلَّیْتَ عَلیٰ اَحَدٍ مِنْ اَوْلِیٰائِکَ🌺 ❤️الّلهُمَّ صَلِّ عَلے مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم❤️ 🍃🍃🌸🍃
🍂🍂🍂🌼🌼🌼🍂🍂🌼 زندگی ...
🕊چکاوک
🍃🍃🍃🌸🍃 دست و پام شل شده بود ، اصلا نمیتونستم نفس بکشم . با بغض گفتم دروغ میگی دیگه فرامرز ؟ ولی فر
🍃🍃🍃🌸🍃 بهار با بی‌خیالی گفت شوهرت زر زیادی زده ، برو ببین تو کدوم فاح..شه خونه ای سرش گرم بوده . زنی که تو باشی و به اسماعیل نخ بدی و بخندی شوهرتم میشه یکی مثل فرامرز دیگه . میخواستم جواب بهار بدم ولی انگاری صدام از گلوم در نمیومد ، هر کاری کردم نمیشد نفس بکشم گوشی رو گذاشتم سرجاش و نشستم به گریه کردن. زهرا خودش درو باز کرد و اومد داخل کنارم نشست گفت چیکار کردی مهزاده؟ خواستم حرف بزنم ولی بیشتر به سرفه افتادم و راه نفسم بسته بود ، زهرا رفت برام آب آورد و گفت یکم بخور اصلا نمی‌خواد حرف بزنی فقط نفس عمیق بکش . یکم که آروم تر شدم سرمو گذاشتم رو پای زهرا و آهسته اشک میریختم ، گفتم از بچگی بابا نداشتیم . مامانم جلوی بقیه می‌گفت و می‌خندید و تو خونه مدام گریه میکرد و گاهی حتی تو اتاقش جیغ میزد ، بزرگتر که شدیم مامانم بهتر شد ولی من از مامانم بدم میومد و داداشم از بابام متنفر بود . همیشه تو جمع هوای بابامو داشتم تا به بقیه بفهونم من بابا دارم و دوسش دارم ولی هیچوقت نداشتم زهرا آهسته اشک می‌ریخت و به من نگاه میکرد ، گفتم زهرا من نمیخوام مثل مادرم بشم ، فرامرز بیاد زندگی کنیم بیاد بچمونو بزرگ کنیم ولی نگه منو نمی‌خواد . زهرا گفت میخوادت مطمین باش با این دختره هم هیچ سر و سری نداره فقط مردونگیش زیر سوال رفته ، بعدشم آهسته گفت غرور نقطه ضعف همشونه نباید روش دست بزاری وگرنه با لگد زدی زیر هر چی که تو زندگیت ساختی ، اشکشو با پشت دست پاک کرد و گفت مثل من که ده ساله به خاطر غرور شوهرم هر حرف و زخم زبونی رو به جون خریدم . رفتیم تو اتاق و زهرا کنارم خوابید . هوا گرگ و میش بود که زهرا پاشد و رفت پایین متوجه رفتنش شدم ولی سرم انقدی سنگین بود که نمیتونستم چیزی بگم، دوباره خوابیدم و با صدای زنگ در بیدار شدم بدون این که بپرسم کیه درو باز کردم رفتم یه آبی یه صورتم بزنم که در خونه رو زدن و یکی اومد داخل و گفت مهزاده جان ؟ اومدم بیرون که مادر فرامرز دیدم ، بغلم کرد و به صورتم نگاه کرد گفت خواب بودی ؟ چشات چرا انقد باد داره ؟ یه ببخشید گفتم و رفتم تا کتری رو بزارم که مادرش گفت بیا بشین کارت دارم مهزاده ، روبروش نشستم که با خوشرویی گفت این فرامرز دو روزه که اومده خونه من ، بهش گفتم امشب میری سر زندگیت وگرنه حق نداری بیای اینجا . اینا رو با شوخی می‌گفت و میخندید ، با گفتن این حرف انگار نتونسته دنیا رو بهم داده بود گفتم پیش شما بوده؟ یه سری تکون داد و گفت پری شب که اومد گفتم بار اخرته تنها میای خونه من ولی دیشب تا صبح سرش رو پام بود و دلم نیومد بیرونش کنم ، مامانش چهرش ناراحت شد.  ┅┄ ❥❥@Chakavak110🕊
گدای عشق نباشید، بخشنده عشق باشید، انسانهای زیبا همیشه خوب نیستند، اما انسانهای خوب همیشه زیبایند 🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃 لینک کانال،👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
🍃🍃🍃🌸🍃 زیبا و خواندنی 🌺🍃🍂🍃🍁🍃🍂🍃🍁 ✍️ گویند جوان معتادی با وضعیت نامناسب و چشمانی خمار برای گدایی به مغازۂ آهنگری داخل شد. آهنگر، جوان معتاد را با طرز اهانت‌آمیزی از کلام و فعل از همان ورودی مغازه بیرون کرد. جوان معتاد از شدت شرم سریع از مغازه خارج و به سرعت از آن مکان دور شد. 🔹 تِرمان دیوانهٔ شهر خوی که در بیرون مغازه در زیر درختی نشسته بود و سیگار می‌کشید و خودش بارها در عمرش شاهد تحقیر مردم به خاطر عقلش شده بود از دیدنِ این صحنه بسیار ناراحت شد و به سمت مغازه آمد و اعتراض کرد و گفت: کسی را که خدا او را زده است من و شما اگر کمکش نکردیم حق زدن او را هرگز نداریم. 🔸 مغازه‌دار که تِرمان را خوب می‌شناخت گفت: او حقّش توهین است خودش، خودش را معتاد کرده نه خدا... تِرمان سکوت کرد و رفت. 🔹 بعد از چند روز که تِرمان بیرون مغازه طبق معمول زیر درخت مشغول استراحت بود ناگاه دید مغازه‌دار، شاگردش را که پسرش بود به علت شُل گرفتن دستگیرۂ آهنگری که کلنگ سرخ را با هم می‌کوبیدند کتک زد و پسرش از مغازه از ترس پدر گریخت. 🔹 تِرمان سریع به سمت پسر آمد و یک توسری هم او بر شاگرد زد. ❓آهنگر آشفته شد و گفت: به تو چه مربوط است که پسر مرا (به خاطر خطایش) می‌زنی؟ 🔹تِرمان گفت: حق کسی که دستگیره را شُل بگیرد کتک‌خوردن است، مگر من کاری غیر از آن کردم که تو می‌خواستی بکنی؟! 🔸آهنگر گفت: او پسر من است و من برای او زحمت کشیده‌ام و دوستش دارم، بگو ببینم تو چه نسبتی با او داری؟ 🔹تِرمان گفت: به یاد داری روزی معتادی را توهین کردی؟ گفتی خودش کرده نه خدا... خواستم بدانی خدای که خالق اوست او را با فرستادن به گدایی به مغازۂ تو زده و خوارش ساخته بود، من و تو را نَشاید کسی را به خاطر معصیتی که کرده و خدایش مجازاتش می‌کند، او را مجازات کنیم چون ما بر مجازات خودمان به خاطر گناهان‌مان، بر مجازات‌ دیگران أولی‌تر هستیم... 🌸 وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ / ️و سائل را از خود مَران! 📖 سوره ضحی نهج البلاغه، خطبه۱۹۳ 🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃 لینک کانال،👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c**