eitaa logo
چمدان آبی(دانشنامه دزفول)
1.5هزار دنبال‌کننده
476 عکس
36 ویدیو
0 فایل
سایت چمدان آبی - دانشنامه دزفول: Https://chamadaneabi.ir مدیریت: @mh_dorchin
مشاهده در ایتا
دانلود
چمدان آبی(دانشنامه دزفول)
اتوبوس آسمانی شهادت https://chamadaneabi.ir/otoboos-shahadat روز ۵ اسفند ماه سال ۱۳۶۴ (پس از عملیات غرورآمیز والفجر ۸ – آزادسازی شهر فاو عراق) یادآور روایت شهادت ۳۴ نفر از مردانی است که عمر کوتاه و پر ثمرشان را در حفظ کیان وطن و اعتقادشان در مرزهای ملکوت به عشق لقاء الله هزینه کردند و خداوند خریدار جان های پاکشان شد. پس از عملیات پیروزمند و غرور آفرین والفجر ۸ حادثه ای برای بچه های گردان بلال می افتد که شهر دزفول را در بهت فرو برده و در شوکی عمیق قرار می دهد و آن هم شهادت ۳۴ نفر در اتوبوسی است که در روستای ابوشانک آبادان مورد اصابت بمباران جت های جنگنده حزب بعث قرار می گیرد. اسامی شهدای گردان بلال در بمباران هوایی عراق در روستای ابوشانک آبادان بترتیب حروف الفبا عبارتند از : احمد اردی زاده سیدمرتضی اشتاء محمد اکبریان علیرضا باقریان(اهواز) عبدالرضا بصیری فر(اندیمشک) منصور بصیری فر(اندیمشک) ناصر بوش عبدالحسین بویزه حمید(اردشیر) بهرامی بُسجاق جمعه بیاد عبدالمحمد پاطلا(شوش) محمدرضا پرموز عبدالعلی پوریارقلی(مؤیدی فر) احمد جهانبخش نبوتی منصور حسینی فر عبدالحسین غیاثی(خیاط غیاثی) محمود دوستانی دزفولی عبدالحسین دینوی زاده غلامرضا رضایی نژاد محمدرضا شاه حیدر محمدعلی صالحی(اهواز) عبدالحسین صحتی ریاض صفار(شوش) سلطانعلی طاهردناک عبدالمحمد(عبدالمهدی) طاهری نیا(عباسعلی طاهر) محمودرضا فرزانه جیبری غلامرضا فرهی مصطفی کمال حمید گیمدیلی(فضیلت) محمد(بهزاد) لامی شاهگل محبی(راننده اتوبوس) حسن معتمدی نیا عبدالامیر ناجی دزفولی علیرضا ناخدا * اتوبوس آسمانی به آسمان رفته بود و فقط ۵ نفر را با خود نبرده بود. * اسامی بازماندگان اتوبوس شهادت: غلام پورپنبه چی عباس سنبل علی شدایی محمدعلی نصرتیان محمدحسین نوروزی نژاد ✳️ لینک کانال 🔵 (چمدان آبی) 🔹 در پیامرسان ایتا ⬇️ @chamadaneabi
شهید سلطانعلی طاهردناک، بر فراز دستها تا آسمان ✍ صبح روز پنج شنبه 8 اسفند ماه 1364 مسجد جامع دزفول مملو از جمعیت عزادار بود. تا دقایقی دیگر پیکرپاک و معطّر 33 شهیدگردان بلال از لشکر 7 ولی عصر(عج) که یک جا در( اتوبوس آسمانی شهادت )پس از عملیات والفجر 8 و در منطقه ی عملیاتی، کنار رودخانه ی بهمنشیرِ آبادان(روستاههای ابوشانک و خضر) به شهادت رسیده بودند به طرف شهیدآباد دزفول تشییع می شد..... 🔹او را از تابوت بیرون آورده و در قبر قرار دادیم، کفن را کنار زدند نگاه صورتش کردم، صورتش سوخته بود. نگاه کردم دیدم که شهید ما سلطانعلی، از ران به پایین پاهایش قطع شده و بدنش هم بر اثر اصابت راکت هواپیمای عراقی سوخته بود. 🔹مادرش(حاجیه خانم طاهره معرف زاده) یعنی خاله ام را آوردند که وداع آخرین کند و برای آخرین بار از شهیدش خداحافظی نماید. مادرش به او نگاه می کرد و شیر مردانه خطاب به او می گفت: (پسرم منزل نو مبارک) و مادرانه می گفت و می گفت: تا آخرین کلام که (پسرم به خدا می سپارمت) مادر شهید کناری رفت و شهید را بر بالشی خشتین خواباندیم ... تلقین میت خوانده شد و برای همیشه خاک را در حفره ی قبرش ریختیم، فاتحه ای و ... او رفته بود و بر فراز دستها تا آسمان پرواز کرده بود، نیازی به چشم و گوش و دست و پا نداشت و در یک کلام راحت شده بود، راحتِ راحت. و ما مانده بودیم با چشم و گوش و دست و پا که در ظاهر، به زندگی ادامه دهیم. ✍ راوی و نویسنده: محمدحسین دُرچین (پسر خاله شهید) 🔹 تمام خاطره در سایت ⬇️ شهید سلطانعلی طاهردناک، بر فراز دستها تا آسمان – چمدان آبی https://chamadaneabi.ir/shahid-taher-dannak/
شهید سلطانعلی طاهردناک، بر فراز دستها تا آسمان صبح روز پنج شنبه 8 اسفند ماه 1364 مسجد جامع دزفول مملو از جمعیت عزادار بود. تا دقایقی دیگر پیکرپاک و معطّر 33 شهیدگردان بلال از لشکر 7 ولی عصر(عج) که یک جا در( اتوبوس آسمانی شهادت )پس از عملیات والفجر 8 و در منطقه ی عملیاتی، کنار رودخانه ی بهمنشیرِ آبادان(روستاههای ابوشانک و خضر) به شهادت رسیده بودند به طرف شهیدآباد دزفول تشییع می شد. جمعیت مردم در حالیکه تابوتها بر دوششان بود در مسیر خیابان امام خمینی شمالی به راه افتادند هر کسی سعی می کرد از فیض تشییع تک تک شهیدان بهره ای ببرد، با بیشتر شهیدان از نزدیک آشنا بودم. حتی چند شبِ قبل 3 ساعتِ تمام 3 نوارِ کاست از خاطرات شهید محمود دوستانی را که از خیل این شهیدان بود، ضبط کرده بودم، اسامی شهیدان را که جلوی تابوتشان نصب شده بود یکی یکی می خواندم چند قدمی با آنان می رفتم فاتحه ای می خواندم و به دنبال پسر خاله ام می گشتم نمی توانستم او را پیدا کنم تا اینکه به پیچ شهیدآباد رسیدیم دیدم هیچ خبری نیست بسیار ناراحت شدم. عده ای دیگر را دیدم که جداگانه تابوتی بر دوششان است امیدوارانه نگاه کردم، دیدم نوشته است(سلطانعلی طاهردناک) ناخود آگاه بر مظلومیت او گریه ام گرفت، بر یتیمی او، بر حالات او، دستم را به هر زحمتی که بود به تابوت رساندم و باز زدم زیر گریه، از حالات معنوی شهید چیزهایی به یادم می آمد که گریه ام زیادتر می شد. او را بر روی دوش و در پرواز دستها با چشمان گریان تا مسجد شهیدآباد بردیم، نماز میت را حاج آقا مدرسیان خواندند و سپس او را به سوی منزل ابدیش حرکت دادیم. در راه او را چند بار روی زمین گذاشتیم یکباره یادم آمد سلطانعلی یتیم است، به مردمی که بر سر و سینه می زدند گفتم: همه با هم بگویید و تکرار کنید که( ای شهید بُوِه ندارَه ) یعنی( این شهید پدری ندارد که تشییعش کند و یتیم است.) آنقدر گفتم و گفتم و تکرار کردم که صدایم گرفت، او را بر دستانمان بلند کرده روی قبر مرحوم آیت الله سیدمجدالدین قاضی نماینده امام خمینی و امام جمعه ی فقید دزفول گذاشتیم. لحظاتی سینه زدیم و دوباره حرکت بطرف مزار، قبر آماده نبود بلاخره زمانی گذشت تا اینکه لَحد مهیّا شد. او را از تابوت بیرون آورده و در قبر قرار دادیم، کفن را کنار زدند نگاه صورتش کردم، صورتش سوخته بود. نگاه کردم دیدم که شهید ما سلطانعلی، از ران به پایین پاهایش قطع شده و بدنش هم بر اثر اصابت راکت هواپیمای عراقی سوخته بود. مادرش(حاجیه خانم طاهره معرف زاده) یعنی خاله ام را آوردند که وداع آخرین کند و برای آخرین بار از شهیدش خداحافظی نماید. مادرش به او نگاه می کرد و شیر مردانه خطاب به او می گفت: (پسرم منزل نو مبارک) و مادرانه می گفت و می گفت: تا آخرین کلام که (پسرم به خدا می سپارمت) مادر شهید کناری رفت و شهید را بر بالشی خشتین خواباندیم ... تلقین میت خوانده شد و برای همیشه خاک را در حفره ی قبرش ریختیم، فاتحه ای و ... او رفته بود و بر فراز دستها تا آسمان پرواز کرده بود، نیازی به چشم و گوش و دست و پا نداشت و در یک کلام راحت شده بود، راحتِ راحت. و ما مانده بودیم با چشم و گوش و دست و پا که در ظاهر، به زندگی ادامه دهیم. ناراحتِ بر حال خویشتن بودیم، فاتحه ای خواندیم و به شهر و غوغای شهری برگشتیم و آمدیم تا ببینیم که ما پس از او و 33 شهید( اتوبوس آسمانی)) راهشان را چگونه ادامه می دهیم ... ✍ راوی و نویسنده: محمدحسین دُرچین (پسر خاله شهید)
خانه قدیمی تیزنو . کوی آیت الله معزی جنب مسجد قلعه خیابان ساحلی و نام بیش از ۱۰۰ خانه قدیمی دزفول در سایت چمدان آبی⬇️
🔹خانه های معروف، تاریخی و قدیمی دزفول در سایت چمدان آبی دانشنامه دزفول ✍ دزفول، دیار خانه های قدیمی و یکی از پایتخت های معماری و شکوه هنر ایرانی- اسلامی است. معماری در دزفول آدمی را با دنیایی از ظرافت ها و زیبایی ها آشنا می کند که شاید همانند آن در کمتر جایی از این مرز و بوم وجود داشته باشد. بافت تاریخی دزفول که تلاقی فرهنگ و تاریخ مردمان این دیار کهن است، شامل ۲۸ محله قدیمی و در هم تنیده است که تزئینات معماری بی نظیر آن، دزفول را به «شهر آجری» معروف کرده است. در محدوده بافت تاریخی دزفول بیش از ۱۴۰ اثر تاریخی ثبت ملی شده که شامل: مسجد، حمام، خانه، گذر و بقعه وجود دارد. بافت تاریخی شهر دزفول یکی از سرمایه های ملی و ارزشمند در جنوب کشور است که با قدمتی بیش از هزار سال و پشتوانه تمدنی چند هزار ساله منطقه در مرکز شهر و در کنار رودخانه دز شکل گرفته است خانه های قدیمی بزرگ و با شکوه از جمله عناصری هستند که به زیبایی در محلات ۲۸ گانه این شهر بنا شده اند که هر کدام با معماری زیبا و اصیل خود نشان از هویت تاریخی شهر دزفول را دارند. علاوه بر ساباط ها، حمام ها، گذرها و مساجد و سایر اماکن تاریخی موجود در بافت قدیم این شهر، خانه های تاریخی که به نام صاحبان بنا از دوره های گذشته در این بافت به جای مانده هر کدام به تنهایی دارای ارزش فرهنگی، مذهبی و تاریخی هستند. وجود بیش از ۱۰۰ خانه تاریخی همچون خانه شیخ اعظم انصاری، خانه تیزنو، قلمبر، مستوفی، محسنی، قصاب، معزی، سهرابی، گلچین، نیلساز، مهدوی، سیدصدر، کلک چی، جوکار، قلق چی، سعادت، ضیائی، صنیعی و ملامحمدرضا معرف زاده(اولین کتابفروش دزفول) سبب شده تا بافت تاریخی دزفول نسبت به سایر آثار و مجموعه های تاریخی این شهرستان متمایز باشد به طوری که دزفول با برخورداری از این خانه ها، می تواند به عنوان یک شهر توریستی با ردپایی از گذشته های زیبای معماری این مرز و بوم به جهانیان معرفی شود. این خانه های تاریخی به عنوان ظرفیتی منحصر به فرد در قالب بافت تاریخی دزفول قرار گرفته اند به گونه ای که با وجود تمام تغییراتی که در چهره شهرهای امروزی پدید آمده اما بافت قدیم و کهن این شهرستان همچنان حکایت زیبایی از معماری ایرانی- اسلامی را روایت می کند. 🔹خانه های معروف، تاریخی و قدیمی دزفول در چمدان آبی https://chamadaneabi.ir/khaneh-tarikhi-dezful/ ✳️ آدرس کانال 🔹 (چمدان آبی - دانشنامه دزفول) 🔹 در پیامرسان ایتا ⬇️ @chamadaneabi
خانه قدیمی تیزنو . کوی آیت الله معزی جنب مسجد قلعه خیابان ساحلی و نام بیش از ۱۰۰ خانه قدیمی دزفول در سایت چمدان آبی⬇️
خانه های قدیمی اشخاص در دزفول در سایت چمدان آبی https://chamadaneabi.ir/khaneh-tarikhi-dezful/ خانه شیخ مرتضی انصاری(خاتم الفقهاء والمجتهدین) اتاق شیخون(شیخان یا شیوخ انصاری) اتاق آقامیر(سادات آقامیری) خانه آیت الله شیخ محمدرضا و شیخ محمدعلی معزی دزفولی خانه معزی(اوایل قاجار – محل قلعه – بازار – گذر اصلی) خانه آیت الله سیداسدالله نبوی دزفولی خانه آیت الله سیدمجدالدین قاضی دزفولی خانه ملا محمدرضا معرف زاده(اولین کتابفروش دزفول) خانه زهرا آذرباد – خانه مصطفی آذرباد – خانه آصف – خانه میرزا ابراهیمی – خانه احمدی – خانه اشرف کوچک – خانه اشعری – خانه امیدی – خانه باغبان – خانه بُزی بزرگ – خانه بوم عرب – خانه بهراموند – خانه بی باز – خانه پاکارزاده(۱ و ۲) – خانه تقی بابا – خانه تونی – خانه تهرانی – خانه تیزنو – خانه مشهدی جعفرقلی – خانه جوان – خانه جوکار – خانه چانه قرمز – خانه رمضان چائیده – خانه چینی ساز – خانه حاجی حسینوند – خانه حاجی شیخ - خانه حاجیوند – خانه حسین وند – خانه حسینوند لطفی – خانه حسینوند ناصری – خانه خادم الرسول – خانه خردمند – خانه خلج قصاب – خانه خوش کلام – خانه دارابی – خانه داعی – خانه دریکوندی – خانه دلور – خانه دیانتی – خانه رحیمی – خانه رخشانفر – خانه رودبندی – خانه زرگر – خانه زرنگ زاده – خانه سعادت بخش – خانه سوزنگر – خانه جعفرخان سهرابی – خانه سیدصدر – خانه شایگان – خانه شاهرکنی(قصاب) – خانه شوشتری – خانه شیخی دزفولی – خانه صفر نانخور – خانه صفوی – خانه صمیمی – خانه صنیعی – خانه ضیائی(خلیلک) – خانه طلوعی – خانه طهماسبی – خانه عالمشاه – خانه عباسقلی – خانه عبدی – خانه عدسی – خانه عدل – خانه عدلی – خانه عرب آسیابان – خانه عشیری – خانه غفاری – خانه فیروزی – خانه فیلبان زاده – خانه قایدی – خانه علیداد قاسمی - خانه قصاب – خانه محمدرضا قصری - خانه قطب – خانه قلقچی – خانه قلمبر – خانه قلمی – خانه کارگرهودی – خانه کاشانی – خانه کاظم خبازی – خانه کانظر – خانه کاوسی – خانه کلولی(کاید بنه حسین) – خانه کلکچی – خانه کوهی نژاد – خانه گلاب خیام – خانه گلچین – خانه رُخگل گوسفندی – خانه کاظم لامی – خانه مردسلطانی – خانه مجاهد – خانه محسنی – خانه مخولی نُومبا(نانوا) – خانه مستوفی(سرتیپ) – خانه معصومی – خانه مهدوی – خانه مؤذن مسجدی – خانه میرزائی – خانه میرشکار – خانه میش کُش – اتاق نخل کلبی خان – خانه نفیسی – خانه نمدمال – خانه نیلساز – خانه ویسی – خانه یک خلیلو ✳️ آدرس سایت 🔵 (چمدان آبی) 🔵 دانشنامه شهرستان دزفول⬇️ https://chamadaneabi.ir/ ✳️ جهت عضویت در کانال 🔵 (چمدان آبی - دانشنامه دزفول) 🔵 در پیامرسان ایتا می توانید روی آدرس و یا لینک زیر کلیک نمائید.⬇️ @chamadaneabi https://eitaa.com/chamadaneabi با تشکر و سپاس محمدحسین دُرچین
از گلدسته مسجد جامع تا دسته گل نجفیه – چمدان آبی https://chamadaneabi.ir/jameh-ta-najafiyeh/ شاهدی عینی بر حمله موشکی رژیم بعث عراق به مسجد نجفیه دزفول و اسامی شهیدان نوجوان بسیجی مسجد نجفیه در تاریخ ۱۹ اسفند ماه ۱۳۵۹ راوی: محمدحسین دُرچین ✳️ آدرس سایت 🔵 (چمدان آبی) 🔵 دانشنامه شهرستان دزفول⬇️ https://chamadaneabi.ir/ ✳️ جهت عضویت در کانال 🔵 (چمدان آبی - دانشنامه دزفول) 🔵 در پیامرسان ایتا می توانید روی آدرس و یا لینک زیر کلیک نمائید.⬇️ @chamadaneabi https://eitaa.com/chamadaneabi
تصاویری از حمله موشکی صدام به مسجد نجفیه دزفول و به شهادت رسیدن جمعی از بسیجیان در اسفند ۱۳۵۹ و خاطره ای از آن روزهای آتش و خون در سایت چمدان آبی دانشنامه دزفول مقاوم⬇️
🔹از گلدسته مسجد جامع تا دسته گل نجفیه ✍ شب بود، مردم شهر خسته از کار روزانه سر بر بالش استراحت گذاشته بودند، شهر بخاطر وضعیت جنگی در خاموشی مطلق بسر میبرد هیچ لامپ و چراغی هم روشن نبود حتی اگر ماشین و یا موتوری چراغش را اتفاقی روشن می کرد هر کس او را می دید با صدای بلند به او می گفت: خاموش!! خاموش!!! مردم می گفتند: اگر هواپیماهای عراقی حتی سوسوی نوری را ببیند بعنوان اینکه اینجا شهر و منطقه ی مسکونی است آنجا را بمباران می کنند. مردم شهر دزفول هم بعضی ها در حوالی شهر حواسشون به شهرشون بود، بعضی ها هم در (شوادون=اصطلاحی دزفولی) حدود ده، پانزده متر زیر زمین در حال استراحت بودند، بسیجی های شهر هم بعضی هاشون گشت و نگهبانی می دادند بعضی هاشون هم خسته از کار در پایگاههای بسیج، رفته بودند کمی بیاسایند من هم در مسجد جامع پاسبخش شب بودم. که ناگهان صدای مهیبی، همراه با نوری قوی شهر را لرزاند و روشن کرد. آنهایی که تازه خوابیده بودند با وحشت از خواب بیدار شدند ما هم طبق معمول رفتیم پشت بام مسجد جامع که ببینیم چه خبر است چیزی مشخص نبود بدو بدو از پله های مناره ی مسجد به بالای گلدسته های مسجد جامع دزفول رفتیم اطراف را نگاه کردیم در سمت شرق یعنی مسیر خیابان طالقانی دیدیم که شعله ها و گلوله های آتشینی به آسمان پرتاب می شوند نمی دانستیم چه شده است. آیا عراق شهر را گرفته است؟ آیا شهر در حال سقوط است؟ آیا عراق موشک زده است؟ یا … جواب را هم درست می کردیم. با خود می گفتیم اگر عراق شهر را گرفته است پس چرا از سمت شرق. اگر موشک زده است پس این گلوله های آتشینی که دهها متر به آسمان پرتاب می شود چیست؟ از مسجد بیرون آمدیم، میدان امام خمینی را دور زدیم در مسیر خیابان طالقانی رفتیم به طرف شرق دزفول، نزدیکی مسجد نجفیه رسیدیم آنجا غوغایی بود، بوی آتش و باروت، صدای شیون و ضجه، صدای ماشین آتش نشانی صدای کمک کن، کمک کنِ مردم. سؤال کردیم چی شده؟ گفتند: موشک به پشت مسجد نجفیه و به کامیونی که پر از کپسول های گاز بوده اصابت کرده، دقیقاً پشت دیواری که بچههای بسیج مسجد خوابیده اند و الان هم امکان کمک رسانی به آنان نیست. اینجا بود که دریافتیم آن گلوله های آتشینی که از روی گلدسته های مسجد جامع آنها را می دیدیم که بسوی آسمان پرتاب می شوند همانا کپسول های گاز بوده اند. واقعاً راهی برای نجات بسیجیان نبود بلاخره با کمک مردم و آتش نشانی و تمام شدن گلوله ها ی آتشین(کپسولهای ۱۱ کیلوئی گاز)، آنچه شد که نباید می شد. و اما نتیجه ی این عمل وحشیانه ی رژیم صدام در دل شب ۱۳ گل پرپر در مسجد نجفیه دزفول بود که مظلومانه جان سپردند و به فیض شهادت نایل آمدند. هیچگاه یادمان نمی رود نظاره ی پرواز ۱۳ گل نجفیه از فراز گلدسته مسجد جامع، گلهای نو شکفته ای به نامهای: ۱ – محسن افشارنیا ۲ – عبدالنبی اکبربنا ۳ – علیرضا حلیم زاده(حلیمی) ۴ – غلامحسین دستوری رزاز ۵ – غلامعلی دزفولی(دزفولیان) ۶ – غلامعلی دیناروند ۷ – مصطفی رجول دزفولی ۸ – غلامرضا سپهری ۹ – محمود سعادتی زارع ۱۰- غلامرضا صارمی نیا ۱۱ – مرتضی صارمی نیا ۱۲- علیرضا غلامی ۱۳- غلامرضا ملک راوی: محمد حسین درچین – سه شنبه ۱۳۵۹/۱۲/۱۹ * ساعت۱۰/۳۰ شب پرتاب موشک به مسجد نجفیه دزفول منبع : وب سایت چمدان آبی – دانشنامه دزفول ✳️ سایت رسمی 🔵 (چمدان آبی) 🔹 دانشنامه شهرستان دزفول⬇️ https://chamadaneabi.ir/ ✳️ آدرس و لینک کانال 🔵 (چمدان آبی) 🔹 در پیامرسان ایتا ⬇️ @chamadaneabi https://eitaa.com/chamadaneabi
🏴 حاج علی صنیعی موذن نماز جمعه دزفول و رزمنده ۸ سال دفاع مقدس به دیار باقی شتافت. روحش شاد 🌹 🏴ذاکر دعا و صلوات رفت. 🏴 قاری مخلص توسّل رفت. 🏴 نوای باصفای مؤذّن مسجد ، خاموش شد. 🔹مرد بزرگ و بزرگواری که از ابتدای تأسیس جلسه با ما بود، چشم از دنیای فانی فرو بست. 🔹 او که هر بار، حضور در جلسه را توفیقی عظیم می دانست و همواره خداوند را بخاطر این سعادت و عنایت، شُکرگزار بود. 🔹او که براستی مظهری از اخلاص و صداقت بود. 🔹 او که گلبانگ محمّدی، همیشه بر لبهای پاکش جاری بود و معرفت و محبّت در قلبش. 🔹 تسلیت باد فقدان غم انگیز حاج علی صنیعی موذن نماز جمعه دزفول و مسجد حضرت امیرالمومنین ع خیابان نظامی دزفول را که بیش از ۵۰ سال اذان گوی مسجد بود. 🔹 در آستانه ورود به ماه خدا ، میهمانیِ خدایش گوارایش. ✳️ آدرس کانال 🔹 (چمدان آبی - دانشنامه دزفول) 🔹 در پیامرسان ایتا ⬇️ @chamadaneabi