چمدان آبی(دانشنامه دزفول)
🔹همت کنی بسیجیون کربلا رها بُوَ
🔹اَ عسل شرینتره
🔹دایه دایه وقت رفتن
🔹 سه یزله از شهید بهمن دُرولی به مناسبت ۲۰ خرداد سالروز شهادت او و یارانش
🔹گردان بلال
صدا بردار یزله ها
محمدحسین دُرچین
چمدان آبی(دانشنامه دزفول)
شهید یوسف جاموسی(عالمی) در حال عبور از زیر قرآن (آخرین عکس شهید) روستای چویبده آبادان درحال رفتن به
🔹از فاو تا قاف، از قاف تا خدا
🔹و یادکردی از شهیدان(حسن آیرمی – بهمن درولی – مرتضی سعیدی نیا – یوسف جاموسی(عالمی) و سید جلال الدین اسدی نسب)
✍️از یادمان نمی رود، یاد آن جوانمردانی که در پلاژ دزفول (محل استقرار گردان بلال از لشکر ۷ حضرت ولی عصر(عج) خوزستان) و در بهار ۱۳۶۵ آموزش دیدند و خود سازی کردند، در بهمنشیر، شیر شدند و بر اروندرود وحشی غریدند و خروشیدند و از آبهای خروشان آن عبور کرده، آنگاه از فاو تا قاف بر بال ملائک پرواز کرده و در قرب الهی مأوا گزیدند آری هرگز از یادمان نمی رود.
مگر می شود یاد دلاور مردان عملیات والفجر ۸ و پدافندی قهرمانانه فاو شهدای گرانقدر و یلان خستگی ناپذیر یعنی حسن آیرمی (فرمانده گروهان فتح) – بهمن دُرولی فرمانده دسته انصارالحسین ع (یزله خوان گردان) – مرتضی سعیدی نیا (خالو مرتضی معروف) – یوسف جاموسی"عالمی"(عارف جوان) و سیدجلال الدین اسدی نسب (جوان عارف) از بچه های خوب و دوست داشتنی گروهان فتح از یادمان برود.
دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۶۵ مصادف است با اول شوال ۱۴۰۶ (روز عید سعید فطر) دم دمای صبح است در روستای چویبده از توابع آبادان و در کناره بهمنشیر مراسم صبحگاه شروع شد. حقیر (محمدحسین دُرچین)، مجری برنامه و قاری قرآن بودم. گردان بلال به خط شده بود نیروهای گروهان فتح به فرماندهی برادر حسن آیرمی از زیر مصحف شریف (دروازه قرآن) عبور کرده و جهت اعزام به خط مقدم (فاو) سوار کمپرسی شدند. فردای آن روز بیستم خرداد ماه یک هزار و سیصد و شصت و پنج (۲۰ خرداد ۱۳۶۵)ساعت یک و بیست دقیقه بعد از ظهر(20;13)دقیقه ، ناگهان صدای انفجاری در خط مقدم فاو و … شهادت پنج گل زیبا از گلستان گردان بلال یعنی شهیدان(حسن آیرمی – بهمن درولی – مرتضی سعیدی نیا – یوسف جاموسی(عالمی) و سید جلال الدین اسدی نسب) و زخمی شدن برادران عزیز (مسعود تقی شوشی و آسید صدرالدین کاظمینی) آنان شبه جزیره فاو را به قصد کوه قاف ترک کردند تا از جوانان بهشت گردند، سه روز بعد(پنجشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۶۵ ) در غسالخانه ی بهشت علی دزفول، شهید بهمن درولی را زیارت کردم در حالی که ۲۴ ترکش به ناحیه سر و سینه و گردن او اصابت کرده بود و ۲ تا از آنها بسیار کاری بود جای یکی از ترکش ها در پیشانی او (سجده گاه) و دیگری دقیقاً در ناحیه گلو و حنجره ی او (محل شعار دادن و یزله گرفتن) و فردای آن روز، جمعه ۲۳ خرداد ۱۳۶۵ مجلس ترحیم در مسجد امام سجاد(ع) و در بین مراسم یزله های او را که ضبط کرده بودم آخرین یادگارهایم از شهید بهمن درولی بود که به سمع مردم شهید پرور دزفول می رسید.
راهشان پر رهرو و مسیرشان مستدام
راوی: محمدحسین درچین
https://chamadaneabi.ir/az-faw-ta-ghaf/
✳️ آدرس سایت
https://chamadaneabi.ir/
آدرس کانال
🔹 (چمدان آبی - دانشنامه دزفول) 🔹
در پیامرسان ایتا ⬇️
@chamadaneabi
🔹 واژگان، کلمات و اصطلاحات دزفولی
به ترتیب حروف الفباء
در چمدان آبی
https://chamadaneabi.ir/kalamat-dezfuli/
✍ جای بسی سربلندی و افتخار است که شهر من دزفول، از فرهنگ و پیشینه ی والایی برخوردار است. فرهنگی غنی که با تأمل و تدبّر در گوشه های کوچکی از آن قدمت و دیرینگی اش به وضوح نمایان می شود. باشد که این تحقیق گام کوچکی باشد برای شناساندن فرهنگ و ادبیات کهن دزفول برای دیگران.
مردم دزفول به زبان و گویش دزفولی که از گویشهای زبان فارسی است سخن میگویند. این لهجه شامل دو گویش عمده حیدرخانه و صحرابدری است.
✳️ آدرس سایت
🔵 (چمدان آبی) 🔵
دانشنامه شهرستان دزفول⬇️
https://chamadaneabi.ir/
✳️ شما جهت عضویت در کانال
🔵 (چمدان آبی) 🔵
در پیامرسان ایتا می توانید روی آدرس و یا لینک زیر کلیک نمائید.⬇️
@chamadaneabi
https://eitaa.com/chamadaneabi
🔹 سلمانی نیمه کاره هنگام موشکباران 🔹
https://chamadaneabi.ir/salmani-nimeh-kareh/
✍ اصلاح سر و رسیدن به وضع ظاهر در دوران جنگ و دفاع مقدس هم خود داستانی مخصوص به خودش دارد که شنیدنیست.
… صبح آن روز به یاد ماندنی و در بحبوحه جنگ تحمیلی تصمیم گرفتم به آرایشگاه یا همان سلمانی خودمان بروم از خانه بیرون آمده و به خیابان دکتر شریعتی یا همان سی متری نبش کوچه شهربانی قدیم دزفول رسیدم آنجا آرایشگاهی بود به نام ستاره آبی که هنوز هم الحمدلله موجود است مالک و صاحب آرایشگاه جناب آقای حاج محمدحسین کلندی از دوستان بسیجی ما در پایگاه مقاومت بسیج مسجد حضرت امیرالمؤمنین(ع) که حتی زیر بمباران شدید دشمن از شهر خارج نمی شد.
… وارد آرایشگاه شدم دیدم دو نفر سر نوبت هستند من هم کاری نداشتم آنجا روبروی درب مغازه نشستم و شروع کردم به مطالعه مجلات و روزنامه ها بالاخره خودم را یک طوری مشغول می کردم از آن طرف صدای رادیو هم شنیده می شد، آقای کلندی و یکی از مشتریان که روی صندلی نشسته بود به آن گوش می دادند تا اینکه نوبت به من رسید آقای کلندی گفت: مشهدی محمدحسین بفرما نوبت شماست ...
🔹 ادامه خاطره در سایت چمدان آبی دانشنامه دزفول
✳️ آدرس سایت
https://chamadaneabi.ir/
آدرس کانال
🔹 (چمدان آبی - دانشنامه دزفول) 🔹
در پیامرسان ایتا ⬇️
@chamadaneabi
چمدان آبی(دانشنامه دزفول)
🔹تصویر بالا استاد محمدحسین کلندی آرایشگاه ستاره آبی خیابان دکتر شریعتی جنب بانک رفاه کارگران آرایشگا
🔹سلمانی نیمه کاره هنگام موشکباران🔹
✍ اصلاح سر و رسیدن به وضع ظاهر در دوران جنگ و دفاع مقدس هم خود داستانی مخصوص به خودش دارد که شنیدنیست.
… صبح آن روز به یاد ماندنی و در بحبوحه جنگ تحمیلی تصمیم گرفتم به آرایشگاه یا همان سلمانی خودمان بروم از خانه بیرون آمده و به خیابان دکتر شریعتی یا همان سی متری نبش کوچه شهربانی قدیم دزفول رسیدم آنجا آرایشگاهی بود به نام ستاره آبی که هنوز هم الحمدلله موجود است مالک و صاحب آرایشگاه جناب آقای حاج محمدحسین کلندی از دوستان بسیجی ما در پایگاه مقاومت بسیج مسجد حضرت امیرالمؤمنین(ع) که حتی زیر بمباران شدید دشمن از شهر خارج نمی شد.
… وارد آرایشگاه شدم دیدم دو نفر سر نوبت هستند من هم کاری نداشتم آنجا روبروی درب مغازه نشستم و شروع کردم به مطالعه مجلات و روزنامه ها بالاخره خودم را یک طوری مشغول می کردم از آن طرف صدای رادیو هم شنیده می شد، آقای کلندی و یکی از مشتریان که روی صندلی نشسته بود به آن گوش می دادند تا اینکه نوبت به من رسید آقای کلندی گفت: مشهدی محمدحسین بفرما نوبت شماست من هم روزنامه را کناری گذاشتم و از سر صندلی بلند شدم و رفتم و نشستم سر صندلی مخصوص آرایشگاه(سلمانی). آقای کلندی هم یکی از آن روپوش های سفیدش را از داخل کمد پایینی در آورد و به روی سینه ام انداخت و نخ آن را از پشت گردنم محکم بست و شروع کرد با شانه و منگنه(ماشین اصلاح) به کوتاه کردن موهای بنده من در حالی که به آینه جلو نگاه می کردم یک نگاهی هم به آینه های اطراف یک طرف هم که رو به خیابان بود ویترین شیشه ای بزرگی داشت خلاصه همه جای مغازه شیشه بود و شیشه، به آینه روبرو نگاهی کردم دیدم که یواش یواش موهای ژولیده ام دارند قشنگ می شوند به قول خودمان دارم تیپ می شوم که ناگهان همه ی چیزها به هم ریخت صدای مهیب و وحشناک موشک ۱۲ متری بود که در و دیوار را می لرزاند همه جا تیره و تار شده بود چشم چشم را نمی دید همه آینه ها شکست و ویترین شیشه ای هم همه اش فرو ریخته بود من از سر صندلیم بلند شدم نمی دانستم با این سر نیمه اصلاح شده کجا بروم آقای کلندی هم مرتب و بدون فاصله صدا می زد درچین، درچین کجایی. من فهمیدم که هر دو نفرمان سالم هستیم چون قبلاً از دوستان شنیده و فهمیده بودم که اگر صدای موشک را شنیدیم علامت اینست که زنده ایم و به عبارتی نمرده ایم بالاخره نمی دانم چطور شد که با همان رو پوش سفید رنگ از داخل ویترین شکسته مغازه بیرون رفتم آره رفتم بطرف کوچه جنب مغازه(کوچه شهربانی)، صدای موشکها هم دیگر قطع شده بود دوباره به آرایشگاه آمدم و دیدم هیچ خبری از آقای کلندی نیست روپوش سفید را که دیگر خیلی خاکی شده بود به داخل مغازه انداختم و در آن وضعیت که کسی حواسش به کسی دیگر نبود سریع به منزل آمدم هر کس مرا می دید. هم می خندید و هم خدا را شکر می گفت. شکر می گفت که سالمم و از طرفی به سر نیمه تراشیده ام می خندید اینطور شد که من در تابستان سوزان و داغ دزفول کلاهی به سر گذاشتم و شدم پاسخگوی این و آن که چرا در این هوای گرم کلاه به سر گذاشته ای. خلاصه حدود دو ماه، نه از آقای کلندی خبری بود و نه از دیگر همکارانش. تا اینکه شهر یواش یواش به حالت اولیه باز گشت و سر نیمه کاره بنده هم سر و سامانی گرفت و به حالت اولیه باز گشت و اصلاح درست و حسابی شد بله این هم یکی از مشکلات دوران جنگ که الحمدلله با تلاش و ایثار رزمندگان اسلام و فداکاری امت حزب الله به پیروزی نهایی رسید.
راوی: محمدحسین دُرچین
منبع: وب سایت چمدان آبی (محمدحسین دُرچین)
✳️ آدرس کانال
🔹 (چمدان آبی - دانشنامه دزفول) 🔹
در پیامرسان ایتا ⬇️
@chamadaneabi
اسامی ۷۲ تن شهدای حزب جمهوری اسلامی در سرچشمه تهران – هفتم تیرماه ۱۳۶۰
✍️ ... و اما در پست مناسبتی سایت چمدان آبی( دانشنامه دزفول ) می خوانید:
🔹... فاجعه شهادت ۷۲ تن از خدمتگزاران اسلام در ۷ تیر ۱۳۶۰ فصل خونینی درتاریخ انقلاب اسلامی بود. فصلی که ایادی سرسپرده، ماهیت پلید خود را نشان دادند و برگزیدگان ملت را به مسلخ عشق بردند. پیش از این انقلاب دوم رخ داده بود و لانه جاسوسی آمریکا، به اشغال حزب الله درآمده بود و حملات اجانب برای براندازی نظام نوپای جمهوری اسلامی به اوج خود رسیده بود; جنگ، ترور مردم بی دفاع کوچه و بازار، محاصره اقتصادی و دهها ترفند ضد انسانی دیگر برای این بود که مردم دست از حکومت اسلامی بشویند و استقلاب و آزادی خود را واگذارند.
🔴 به علت محدودیت کاراکتر در ایتا ادامه مطلب را در سایت بخوانید. 🔴 ⬇️
https://chamadaneabi.ir/72-tan-hezb-jomhoori/
✳️ آدرس سایت
🔵 (چمدان آبی) 🔵
دانشنامه شهرستان دزفول⬇️
https://chamadaneabi.ir/
✳️ شما جهت عضویت در کانال
🔵 (چمدان آبی) 🔵
در پیامرسان ایتا می توانید روی آدرس و یا لینک زیر کلیک نمائید.⬇️
@chamadaneabi
https://eitaa.com/chamadaneabi
🔵 شهید حجت الاسلام سیدمحمدکاظم دانش فرزند دزفول نماینده شوش و اندیمشک 🔵
✍️ ... و اما در پست مناسبتی سایت چمدان آبی( دانشنامه دزفول ) می خوانید:
⬇️
( زمان و محل شهادت – هفتم تیرماه ۱۳۶۰ – سرچشمه تهران )
سید محمد کاظم دانش در سال ۱۳۱۸ در خانواده ای روحانی چشم به جهـان گشـود. وی در سن پنج سالـگی می توانست قرآن را تلاوت کنـد و در سن هفت سالگی کـه می بایست به کلاس اول برود به علت هوش سرشار و نبوغی که داشت معلومات دوره ابتدایی را داشت و چون در آموزش و پرورش دزفول ضابطه ای برای افراد نابغه وجود نداشت لذا او را در کلاس دوم ثبت نام نمودند. ایشان در سن هشت سالگی تدریس قرآن می نمود و همیشه در مدرسه شاگرد اول بود
پدر و اجداد وی از روحانیون بنام منطقه دزفول و اطراف آن بودند. در باره پدر وی گفته اند او در شمار کسانی بود که با انفاس قدسی خود و خدمات شایانی که در راه تبلیغ و ارشاد مردم انجام داد، منطقه را احیا و معارف دینی را به میان آنان برد. وی مبارزی با شهامت بود و از جهاد با عوامل ستمگر داخلی و خارجی، باکی نداشت. وقتی شاه می خواست مسجد فعلی شهید دانش در جنب حرم حضرت دانیال(ع) را تبدیل به مهمانسرا کند، یک تنه در مقابل متجاوزان ایستاد ...
🔴 به علت محدودیت کاراکتر در ایتا ادامه مطلب را در سایت بخوانید. 🔴 ⬇️
https://chamadaneabi.ir/shahid-danesh/
✳️ آدرس سایت
🔵 (چمدان آبی) 🔵
دانشنامه شهرستان دزفول⬇️
https://chamadaneabi.ir/
✳️ شما جهت عضویت در کانال 🔵 (چمدان آبی) 🔵
در پیامرسان ایتا می توانید روی آدرس و یا لینک زیر کلیک نمائید.⬇️
@chamadaneabi
https://eitaa.com/chamadaneabi
🔰 سلام حضور
مخاطبین گرامی وب سایت (چمدان آبی )وقتتون خوش
یک نکته از این معنی ...
✍ آورده اند که :
زنبور عسل پرواز كنان و به سرعت در حال رفتن بود، حضرت جبرئيل از او پرسيد: كجا میروى؟
🔹 گفت: خداوند متعال به همه دنيا خبر داده كه يك عاشق دارم كه مىخواهند او (ابراهيم ع ) را در آتش بسوزانند، ما هم مىدانيم كه آتش را آب خاموش مىكند؛ دهانم را پر از آب كردهام و مىخواهم روى آتش نمرود بريزم.
🔹 پرسيد: چه مىگويى؟ تو با اين جثه كوچك، چه قدر مىتوانى آب در دهانت جا بدهى و آن را روى آتش بريزى؟
🔹 زنبور گفت: من به اندازه استعداد و توانائیم مكلف به خاموش كردن اين آتش هستم، بايد كمك كنم، اگر نكنم قيامت مسئول هستم؛ مىخواهم مرا هم جزء خاموشكنندگان به حساب آورند و عمل صالح انجام دهم.
( إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيّبُ
وَ الْعَمَلُ الصلِحُ يَرْفَعُهُ )
🔸 یادمان باشد ...
ما فقط وظیفه داریم کار درست را در هر شرایطی، هر مکانی و هر زمانی انجام دهیم؛
مدیریت کارها با
# خداست ...
✳️ یک رای داریم، فردا جمعه ۱۵ تیر ماه ۱۴۰۳ با انتخاب اصلح آخرت خود را آباد می کنیم ...
🔵🔵🔵
جهت پیوستن به
کانال چمدان آبی
(دانشنامه دزفول)
محمدحسین دُرچین
در پیامرسان ایتا
روی آدرس زیر کلیک فرمائید.
⬇️⬇️⬇️
@chamadaneabi
🔹اسامی آرایشگران و سلمانی های دزفول در 8 سال دفاع مقدس –
در سایت چمدان آبی
https://chamadaneabi.ir/arayeshgaran-dezful-defa-moghadas/
✍ شهر من دزفول، مردمش، کسبه و مغازه دارانش در دوران دفاع مقدس آنچنان خاطرات خوبی از خود بجای گذاشتند که زبانزد رزمندگان دیگر شهرهای ایران بودند که گذرشان به دزفول پایتخت مقاومت ایران می افتاد. خوش اخلاقی، مردمداری و خوش برخوردی با مشتریان و رزمندگان اسلام از خصوصیات کاسبان این شهر بوده و است.
🔹اسامی آرایشگرها و یا سلمانی های دوران دفاع مقدس در دزفول
در وب سایت چندان آبی
🔹آقایان گرامی و اساتید ارجمند آرایشگر بترتیب حروف الفباء : ⬇️⬇️⬇️
✳️ آدرس سایت
https://chamadaneabi.ir/
آدرس کانال
🔹 (چمدان آبی - دانشنامه دزفول) 🔹
در پیامرسان ایتا ⬇️
@chamadaneabi