eitaa logo
چمدان آبی(دانشنامه دزفول)
1.5هزار دنبال‌کننده
571 عکس
41 ویدیو
0 فایل
سایت چمدان آبی - دانشنامه دزفول: Https://chamadaneabi.ir مدیریت: @mh_dorchin
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹اسامی شهدای شهرستان دزفول در عملیات کربلای پنج ( 5 ) بترتیب حروف الفبا: در سایت چمدان آبی (دانشنامه دزفول)⬇️⬇️⬇️ « الف » ناصر آتش زر محمدي آهونمدي مريد الماسي سیدمحمود اميني عبدالمجيد انجام مهدي انيس حسيني موسي ايسوند « پ » محمدعلي پاپي جوهرزاده عليرضا پلارك حمید پناهي بروجردي حميدرضا پورابراهيم محمدحسين پوركاوه عبدالعلي پيكلي مصطفي پيلوار عبدالرضا پيوسته گر « ت » بهزاد تابان عبدالكريم تيغ كار « ج » عبدالعظيم جساس عبدالرحمن جلال پور رضا جوهري رنگ « ح » مهدي حمبلي زاده « خ » موسي خان بابائي علي محمد خروس نژاد علي خسروي محمدحسین(مهران) خلقتي « ج » عباس(محمد) جلايي « د » غلامعلي دياني منصور دياني « ر » محمدرضا رمضاني جغاسبزي غلامرضا رهبر(خبرنگار و گزارشگر رادیو آبادان و اصالتاً دزفولی) « ز » سیدمحسن زرنگ زاده « س » محمدحسین سبزواری محمود سوداگر « ش » سلطانعلي شاه محمدي بیاتیانی محمدحسن شكوهنده « ص » يدالله صبور سعيد صحتي حمید صفریان « ض » منصور ضامن « ط » سعيد طاهردناك بهمن(محسن) طلوع « ع » محمدحسن عارفیان بهرام عباس الياسي غلامحسين عسل علي عماركعبي محمودضا عوضي پيرنيا غلامرضا عيدك زاده حسن عيسوند جهانبخش « غ » غلامرضا غفوري بنوتی محمدی « ف » عليرضا فخاري عبدالمحمد فرامرزي سيدهبت اله فرج الهي رضا فرخ نيا « ق » محمدعلي(تقی) قرن زاده غلامرضا قزباف نژاد غلامرضا قصاب نژاد غلامحسين قلي نژاددزفولی « ک » عسکر کایدخورده محمدعلي كدخدازاده عبدالنبي كرمي عبدالعظیم کفشیری سيداسماعيل كيامرزي « ل » عباس لطيفات « م » غلامحسين محسني عظيم محمدي زاده عبدالمحمد ملك پور عبدالرحمن موسائي قلعه عبدالشاهی ايرج مهرگاني مهدي ميرزاپور « ن » مصطفی(سهراب) نادران طحان(ساکی) جمعه نعمت زاده « و » منصور ولي دوست « هـ » احمد هدايت پناه « ی » محمدمهدی یوسفعلی خداداد مسعود يوسفي 🔹منبع : وب سایت چمدان آبی (محمدحسین دُرچین) 🔹شرحی بر عملیات کربلای پنج شلمچه و اسامی شهدای دزفول در این عملیات 16 دی 1365 – چمدان آبی https://chamadaneabi.ir/karbala-5/
جریان چهارشنبه سیاه در دزفول چه بود و در چه روزی انجام شد. در سایت چمدان آبی بخوانید ⬇️ ⬇️
چمدان آبی(دانشنامه دزفول)
جریان چهارشنبه سیاه در دزفول چه بود و در چه روزی انجام شد. در سایت چمدان آبی بخوانید ⬇️ ⬇️
🔹وقتی مهاجمان آمدند چهارشنبه سیاه در دزفول ✍در ۲۷ دی ماه سال ۱۳۵۷ یک روز پس از فرار شاه از ایران، ادارۀ ساواک دزفول تعطیل و تخلیه شد و ساواکیها شهر را ترک کردند، روز سه شنبه ۲۶ دی ماه مردم با پخش خبر فرار شاه از رادیو و تلویزیون، شادمانی ها کردند به همدیگر شادباش گفتند و با شیرینی از رهگذران پذیرائی نمودند. در صبح ۲۷ دی ۱۳۵۷ گروهی از جوانان با اجتماع در میدان مرکزی شهر(فلکه) مجسمۀ رضا شاه را پائین آوردند. در ظهر ۲۷ دی خبر رسید که نظامیان در اهواز با تانک و نفربر شهر را به خون و آتش کشیده اند و احتمالاً بعد از ظهر به دزفول حمله خواهند کرد. طرح نقشۀ حمله به دزفول توسط تیمسار غفاریان فرمانده تیپ ۲ زرهی دزفول با هماهنگی سپهبد جعفریان استاندار خوزستان و ارتشبد قره باغی رئیس ستاد ارتش تنظیم شده بود. در این روز از ساعت ۳۰ :۴ عصرتانک ها و خودروهای تیپ دو زرهی از درب شمالی پادگان حرکت کرده و ساعت پنج بعد از ظهر به سان حملۀ یک ارتش اشغالگر بیگانه به شهر یورش آوردند و به طرزی وحشیانه با تانک و نفربر از روی خودروهای پارک شده درکنار خیابانها گذشتند، بعضی از مغازه ها را به آتش کشیده و رهگذران را به گلوله بستند و حتی به دفاتر نمایندگی روزنامه های اطلاعات و کیهان هم رحم نکرده و آنها را به آتش کشیدند، سرویس حامل پرستاران بیمارستان افشار را نیز به گلوله بستند و لاستیک های آن را پنچر نمودند. هجوم وحشیانۀ مأموران رژیم که با شلیک هزاران گلوله به در و دیوار خانه های مردم و تیر اندازی ها و بوق زدن مکرّر و سر دادن شعارهای جاوید شاه همراه بود تا نیمه شب چهارشنبه ادامه داشت. درمورد تلفات این حملۀ ناجوانمردانۀ مزدوران رژیم به دزفول، آمارهای مختلفی گفته شده که درست و صائب ترین آنها شهادت شش نفر و مجروح شدن بیست نفر است. روزنامه کیهان ( شماره ۱۰۶۱۶ ) پنجشنبه ۲۸ دی ۱۳۵۷مقالۀ وقتی مهاجمان آمدند اسامی شهدای چهارشنبه سیاه دزفول ۲۷ دی ماه ۱۳۵۷ ۱ – شهید عبدالرحمن توفیق زاده ۴۱ ساله ۲ – شهید ناصر بداخانیان ۲۴ ساله ۳ – شهید عبدالرحیم سعادت نیا ۱۶ ساله ۴ – شهید عبدالعزیز قلی حسن کوچک ۱۷ ساله ۵ – شهید رحیم(محمدعلی) کوکبی فر ۱۸ ساله ۶ – شهید محمد فلاطون نژاد ۸۲ ساله منبع: سایت چمدان آبی چهارشنبه سیاه در دزفول ۲۷ دی ماه ۱۳۵۷ https://chamadaneabi.ir/choharshanbe-siyah-dezful/
چمدان آبی(دانشنامه دزفول)
🔹وقتی مهاجمان آمدند چهارشنبه سیاه در دزفول ✍در ۲۷ دی ماه سال ۱۳۵۷ یک روز پس از فرار شاه از ایران، اد
🔹چهارشنبه سیاه دزفول چه روزی است؟ ✍در روز دوشنبه ۲۵ دی ماه سال ۱۳۵۷ یک روز پیش از فرار شاه، ادارۀ ساواک دزفول تعطیل و تخلیه شد و ساواکیها شهر را ترک کردند. روز سه شنبه ۲۶ دی ماه مردم با پخش خبر فرار شاه از رادیو و تلویزیون، شادمانی ها کردند به همدیگر شادباش گفتند و با شیرینی از رهگذران پذیرائی نمودند. در صبح چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۵۷ گروهی از جوانان با اجتماع در میدان(فلکه) مجسمۀ رضا شاه را پائین آوردند. هوشنگ آراسته نیا پسر عمه ام هم از سکوی مجسمه بالا رفته بود و به حالت تحقیر به مجسمه پس گردنی میزد. سپس گردنش را با طناب بستند و مجسمه را  پایین کشیدند کشان کشان در شهر چرخاندند و بالاخره آن را از روی پل به داخل آب انداختند. در ظهر۲۷ دی خبر رسید که نظامیان در اهواز با تانک و نفربر شهر را به خون و آتش کشیده اند و احتمالاً بعد از ظهر به دزفول حمله خواهند کرد چند بار خبر تکذیب و تایید شد. تا اینکه حجت الاسلام فارغ روی یک ماشین ایستاد و در شهر می چرخید و اعلام می کرد خبری نیست و شایعه دروغ است. طرح نقشۀ حمله به دزفول توسط تیمسار غفاریان فرمانده تیپ ۲ زرهی دزفول هماهنگ شده بود. در این روز از ساعت ۳۰ :۴ عصر تانک ها و خودروهای تیپ دو زرهی از درب شمالی پادگان حرکت کرده و ساعت پنج بعد از ظهر به سان حملۀ یک ارتش اشغالگر بیگانه به شهر یورش آوردند، از پل جدید رد شدند و تعدادی شان وارد خیابان طالقانی شدند عده ای هم سر چهار راه و خیابان امام در حرکت بودند و به طرزی وحشیانه از روی خودروهای پارک شده و موتورسیکلت های در کنار خیابانها رد می شدند و آنها را له می کردند. مغازه ی میوه فروشی ما در خیابان طالقانی نزدیک فلکه بود. با رسیدن خبر، مغازه را بستم و به خانه رفتم. ناگهان شهر در رعب و وحشت فرو رفت همه به خانه هایشان پناه بردند و درها را بستند. فقط تانک ها در شهر رفت و آمد می کردند تا ساعت ۱۲ شب. اگر در خانه ای باز بود تیراندازی می کردند. برخی ارتشی ها زن و بچه های خود را با ماشین سواری در شهر می چرخاندند و کِل می کشیدند وشعارهای جاوید شاه سر می دادند. در مورد تلفات این حملۀ ناجوانمردانۀ مزدوران رژیم به دزفول، آمارهای مختلفی گفته شده که مشخص ترین آنها شهادت شش نفر و مجروح شدن ۱۱ نفر است. از جمله مجروحین رحیم فضیلت پسرعموی همسرم است که از ناحیه سر مورد آسیب قرار گرفت. بچه های انقلابی یا روی پشت بام ها بودند یا روی درخت کمین می کردند. و از آنجا با پرتاب کوکتل مولوتف و سنگ بر روی ماشین های آنها مبارزه می کردند. اما ارتشیها هرکس را که می دیدند به گلوله می بستند. در روز چهارشنبه سیاه و فردایش هیچ تظاهراتی اتفاق نیفتاد. و در واقع از این روز پای ارتش با قصد کودتای نظامی به خیابان ها باز شد. ✍  راوی: حاج رحیم سعیدفر – نگارش: بی بی زهرا موسوی در سایت چمدان آبی
🔹چه کسی مجسمه رضا شاه را از میدان ساعت دزفول پایین کشید؟ ✍ پس از سخنرانی آیت‌الله قاضی دزفولی، که گفته می شود در ۲۷ دیماه ۵۷ بوده است راهپیمایی آغاز میشود. حرکت تظاهرات‌کنندگان به سوی میدان(فلکه) ساعت میرسد، که عده زیادی از نیروها دور این میدان تجمع کرده بودند و یک کمپرسی کنار میدان پارک شده بود. ناگهان شهید محمد زهرابی تصمیم مهمی گرفت و با چند نفر از نیروهای مؤثر و دست اندرکاران تظاهرات مردمی صحبت کرد که بیایید به وسیله این کامیون مجسمه رضاخان را که در وسط میدان بود، به پایین بکشانیم و آن را بشکنیم. پس از مطرح کردن این تصمیم با آیت‌الله قاضی دزفولی و موافقت‌ ایشان، فوراً کامیون را روشن کرده و به نزدیک مجسمه رضا شاه آوردند و با بستن سیم به قسمت سر مجسمه و وصل آن به عقب کامیون در یک حرکت سریع مجسمه با شروع حرکت کامیون به پایین افتاد و بلافاصله ساواک و تانک‌های نفربر ارتشی به سمت جمعیت روانه شدند و با تیراندازی، جمعیت را متفرق کردند، اما کار از کار گذشته بود و بت شکنی ابراهیمی توسط جوانان انقلابی صورت گرفته بود. شهید محمد زهرابی؛ ۲ فروردین ماه سال ۱۳۴۰ در روستای شوهان از توابع دزفول به دنیا آمد. وی در هیجدهم بهمن ماه سال ۱۳۶۱ در عملیات والفجر مقدماتی در منطقه شیب میسان عراق به فیض عظیم شهادت نائل آمد. ✳️ آدرس کانال 🔹 (چمدان آبی - دانشنامه دزفول) 🔹 در پیامرسان ایتا ⬇️ @chamadaneabi 📝 آیدی شخصی جهت پیام، پیشنهاد و انتقادات شما: 🆔 @mh_dorchin
چمدان آبی(دانشنامه دزفول)
جریان چهارشنبه سیاه در دزفول چه بود و در چه روزی انجام شد. در سایت چمدان آبی بخوانید ⬇️ ⬇️
🔹 خاطره ای از جانباز عزیز حاج محمود آریان پور فرزند و برادر شهیدان آریان پور ⬇️ ✍به نام خدای مهربانی ها در سال 1357 قبل از انقلاب اسلامی ایران، روبروی منزل ما در خیابان شهید دانش نبش خیابان امام سجاد(ع)، گروهبانی از تبار شاهنشاهی، مستاجر بود که اطلاعات خوبی از محله و جوان ها و مردان آن محله داشت. در شب چهارشنبه ی سیاه مورخه 27 دی ماه 1357 یک روز بعد از فرار شاه خائن سرسپرده، عوامل شاه سوار بر تانک به همراه مستاجر نظامی به محله ی ما آمدند و با عربده کشی درب منزل ما را به شدت کوبیدند، مادرم رفت که درب را باز نماید، پدرم شهید ابراهیم آریان پور فورا نمازش را قطع و از باز کردن درب منزل جلوگیری کرد و از پشت درب صدای همان گروهبان مستاجر روبروی منزلمان را واضح شنید که همراه با دشنام و توهین و عربده کشی، پدرم را صدا می زد که بیرون بیا، اما پدرم اعتنا نکرد و بیرون نرفت. سپس آنها پس از لحظه ای گلوله ای از بالای درب به داخل حیاط شلیک کردند و شیشه ی بالای درب حیاط را شکستند و نرده پنجره آشپزخانه را نیز سوراخ کرده و گلوله به داخل آشپزخانه وارد شد و به یخچال اصابت کرد و باعث فرورفتگی جزئی به اندازه همان گلوله شد که علت آمدن این شخص نظامی مستاجر به همراه همکارانش به درب منزل پدرم این بود که می دانست جوان های این خانه مثل همه ی جوان های مردم دزفول قهرمان در زمینه انقلاب اسلامی فعالیت دارند. بارها همین گروهبان با پدرم دعوا میکرد و به او ناسزا می گفت اما پدرم سکوت می کرد. حتی یکبار بنده شاهد درگیری لفظی آنها بودم که پدرم به او گفت اول برو لباس های نظامی ات را دربیاور بعد با من صحبت کن چون پدرم می دانست که اگر با این شخص در لباس نظامی درگیر شود تبعات سنگینی برایش رقم می خورد و پرونده امنیتی در ساواک برایش درست می شود. شایان ذکر است که آن شب سیاه و وحشتناک 27 دی ماه 1357 بنده و برادر شهیدم مسعود به بیمارستان افشار برای خون دادن به مجروحین حادثه همان روز رفته بودیم که تا صبح روز بعد در بیمارستان حضور داشتیم و بعد از برگشت به خانه از قضیه تانک وتیراندازی و عربده کشی باخبر شدیم که برای ما بسیار ناراحت کننده بود وخاطره تلخی در خاطر ما کاشت. 🔹سایت و کانال چمدان آبی (دانشنامه دزفول)
🔹خاطره ای کوتاه، اما خواندنی 🔹می خوام بِرَم جبهه پامُو بیارم ✍یکی از دوستانم که در عملیات های قبلی یک پایش رو از دست داده بود.  در تاریخ ۲۵ خرداد ۱۳۶۵ در منطقه ی عملیاتی فاو ( پدافندی والفجر ۸ ) اونو دیدم که گوشه ای نشسته و خیلی گرفته و ناراحته. نزدیک رفتم و روبروش نشستم و سلام کردم.  گفت: علیکم السلام.  ازش پرسیدم؟ ها چی شده؟ گفت: آقای دُرچین یاد مادرم  افتادم. گفتم، قضیه چیه؟ گفت: موقعی که می خواستم اعزام بشم و بیام جبهه. مادرم گفت: کجا  میری؟ گفتم، خب، می خوام برم  جبهه. گفت: تو که پات رو با رفتن روی مین از دست دادی دیگه از جبهه چی می خوای؟ گفتم: مادر، می خوام برم جبهه پام مانده جا بیارمش.  مادرم ساکت موند و دیگه چیزی نگفت. نگاش کردم و گفتم: مادر ناراحت شدی؟! با قطره اشکی در چشمش گفت: نه مادر، برو خدا نگهدارت باشه. همین … 🔹می خوام بِرَم جبهه پامُو بیارم – چمدان آبی https://chamadaneabi.ir/pamo-biyaram/
چمدان آبی(دانشنامه دزفول)
🔹خاطره ای کوتاه، اما خواندنی 🔹می خوام بِرَم جبهه پامُو بیارم ✍یکی از دوستانم که در عملیات های قبلی ی
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 هنر نقاشی شنی(شن روی شیشه) اثر خانم عاطفه معصومی بر اساس خاطره محمدحسین درچین⬆️ 🔹✍(( به دنبال ذکر این خاطره در سایت چمدان آبی، و مشاهده آن توسط سرکار خانم عاطفه معصومی از هنرمندان شهر شاهرود – استان سمنان، ایشان تصمیم گرفتند تا این روایت را که از قول محمدحسین دُرچین از دزفول – استان خوزستان نقل شده را با هنرنمایی هر چه تمام تر و با همراهی مرکز آفرینش های فرهنگی هنری شاهرود، طراحی و اجرا کنند. با تشکر از ایشان و تمامی عزیزانی که در خلق این اثر ماندگار همکاری داشته اند. )) 🔹کلیپی با موضوع: می روم جبهه، پای جامانده ام را بیاورم⬆️⬆️⬆️ 🔹کارگردانی و اجرا: عاطفه معصومی 🔹نریشن: بهروز جلالی 🔹صدایردار: امیر بسطامی 🔹تهیه کننده و مدیر تولید: محمد صحرائی 🔹بر اساس روایتی از: محمدحسین دُرچین از دزفول – استان خوزستان 🔹تهیه شده در مرکز آفرینش های فرهنگی هنری شاهرود‌ – استان سمنان 🔹آدرس کانال آپارات « چمدان آبی »: https://www.aparat.com/chamadaneabi 🔹راوی: محمدحسین دُرچین(مدیر سایت) 🔹منبع : وب سایت چمدان آبی – دانشنامه دزفول
یک دزفول و یک آیت الله قاضی به روایت (محمدحسین دُرچین) مدیر سایت چمدان آبی – چمدان آبی https://chamadaneabi.ir/yek-dezful-yek-ghazi/ ✳️ آدرس کانال 🔹 (چمدان آبی - دانشنامه دزفول) 🔹 در پیامرسان ایتا ⬇️ @chamadaneabi 📝 آیدی شخصی جهت پیام، پیشنهاد و انتقادات شما: 🆔 @mh_dorchin
چمدان آبی(دانشنامه دزفول)
یک دزفول و یک آیت الله قاضی به روایت (محمدحسین دُرچین) مدیر سایت چمدان آبی – چمدان آبی https://chama
🔹یک دزفول و یک آیت الله قاضی به روایت(محمدحسین دُرچین) مدیر سایت چمدان آبی ✍قبل از انقلاب شکوهمند اسلامی در دزفول دعای ندبه سیّار حجت بن الحسن العسکری(عج) صبحهای جمعه منعقد و دو جلسه مذهبی هم برگزار می شد یکی جلسه جوانان به مدیریت حاج محمدعلی امین و دیگری جلسه محمدی به مدیریت حاج عبدالرحیم سعیدفر، گاه پیش می آمد که حضرت آیت الله قاضی در این جلسات شرکت کرده و مشوق جوانان می شد. قبل از انقلاب یکی از جوانان دزفولی به نام آقای علیرضا طالبیان بنا بدلایل نامعلومی توسط پلیس آمریکا کشته شد و به همین مناسبت مجلس ختمی در مسجد جامع دزفول برگزار شد و پس از مراسم، تجمع مردمی در دزفول شکل گرفت و راهپیمایی و تظاهراتی نیز در سطح شهر انجام شد. آیت الله قاضی در بسیاری از تظاهرات و سخنرانی ها حضوری فعال داشت. حضرت آیت الله قاضی یکی از روحانیون انقلابی بود که از همان ابتدا با رژیم پهلوی به مبارزه پرداخته بود و در سالهای ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ در تجمعات حزب زحمتکشان علیه خوانین شرکت فعال داشت. در سال ۱۳۴۲ در کنار آیت الله روح الله خمینی قرار گرفت و در ۱۵ خرداد این سال، درس خود را تعطیل نمود. وی از هیچکس جز خداوند ترس و دلهره ای نداشت در بیشتر تظاهرات همگام و همراه مردم بود و محور مقاومت در دزفول و ستون استوار دین در این منطقه بود . در جریان انقلاب اسلامی، بیت و منزل مسکونی ایشان پناهگاه انقلابیون بود همچنین مرکز فرماندهی مبارزان انقلابی. مسجد ایشان یعنی مسجد بازار دزفول، کانون انقلاب اسلامی شده بود. ایشان مقتدرانه در مقابل عوامل شاه می ایستاد و آنان را به مبارزه فرا می خواند و از هیچ کوششی دریغ نداشت. وی قلبی پاک و دلی مطمئن داشت. حضرت آیت الله قاضی در دوران دفاع مقدس نیز خوش درخشید. وی خود را یک بسیجی می دانست و می گفت: دوست دارم یک بسیجی باشم و در بیشتر اعزام نیروها هم شرکت کرده و در جمع رزمندگان اسلام در جبهه های نبرد حق علیه باطل حضور پیدا می کردند. وی بیشتر حشر و نشرش با رزمندگان و خانواده های معظم شهیدان بود.مسجد جامع و آستانه متبرکه سبزقبا و دیگر مکانهای اعزام نیرو به سوی جبهه، از حضور فعال ایشان خاطره ها دارند. وی رزمندگان را تا پادگانها و مقرهای نظامی همراهی می کرد. با آنان می نشست، با آنان غذا می خورد و با تمام تواضع سخنان آنان را گوش می داد و مشکلات آنان را در حدِّ توان رفع می کرد. ایشان رزمندگان را فرزندان روحی و نظامی خویش می دانست. برگزاری نماز شکر(سه شنبه ۱۰/۱/۱۳۶۱) در باند اضطراری پادگان کرخه و اقامه نماز جمعه در زیر بمباران دشمن و موشکباران ، از اقدامات شجاعانه آن پیر فرزانه شهر بود. طرح راه اندازی ناهار و خیاطی صلواتی و دیگر ایستگاه های صلواتی از اقدامات او بود که در ذهن و خاطره همه رزمندگان آن دوران به یادگار مانده است. آیت الله قاضی هنگام حضور در جبهه دست خالی نمی آمد. گاه هدایای مردمی و گاه پتو و مربا و طلا و جواهرات را با خود به جبهه می آورد و گاه به رسم یادگاری و تبرک، به رزمندگان اسکناس ۲۰۰ ریالی می داد. دزفول بدون نام آیت الله سیدمجدالدین قاضی دزفولی شناخته شده نیست. وی الگو و نماد مقاومت شهر دزفول بود. ایشان حضور بر مزار شهیدان و نیز شرکت در دعای ندبه سیار حجت بن الحسن العسکری(عج)را ترک نمی کرد. نماز جمعه را مرتب و بدون وقفه با تمام مشقات و سختی هایش اقامه می کرد. وی گاه دست رزمنده ۱۶ ساله آن دوران یعنی حجت الاسلام والمسلمین دکتر خسروپناه امام جمعه موقت فعلی دزفول و شهید مسعود کیانی از رزمندگان عملیات پیروزمند فتح المبین را می بوسید و گاه دست کارگری را و گاه انگشت خلبان تیز پرواز نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران ، سرهنگ عابدینی ۳۵ ساله را که سکوهای البکر و الامیه را بمباران کرده بود و با آن انگشتش دکمة راکت هوا به زمین را زده و شلیک کرده بود. وی از حقوق مردم شهر دفاع می کرد، گاه به وزیر نیرو می گفت: که قبوض برق را باید برای مردم دزفول کمتر حساب کند و گاه به فکر راه انداختن واحد اتوبوسرانی بود و گاه با تمام قوت از وجود رادیو دزفول دفاع می نمود و این همه تلاش او فقط برای رضای خدا بود. ایشان در روزهای تاسوعا و عاشورا، عزاداران حسینی را همراهی می کرد و ساعتها به احترام آنان سر پا ایستاده و آنان را دعا می کرد. در مسجد جامع پس از نماز عشاءِ شبهای جمعه می ایستاد و زیارت وارث را با نوایی حزین و دلنواز می خواند، پس از قرائت زیارت امام حسین(ع)، سلام به امام رضا (ع) می داد و با سلام به امام زمان(عج) گویی نماز را تکمیل می کرد. خدایش غریق رحمت کناد و با اجداد طاهرینش محشور فرماید. 🔹منبع کتاب: خطبه های مقاومت ص ۴۸ – نویسنده: محمدحسین درچین – جهت کتاب خطبه های مقاومت، اینجا کلیک کنید 🔹منبع: وب سایت چمدان آبی (محمدحسین دُرچین)
🔹دهه فجر و خاطرات دوران انقلاب اسلامی در دزفول(۱۳۵۷) ✍دهه فجر انقلاب اسلامی یعنی(دوازدهم تا بیست و دوم بهمن ماه) دهه مبارکیست که آغازش ۱۲ بهمن ماه روز ورود و بازگشت پیروزمندانه امام”روح الله” به پیکر خونین و زخم خورده ملت است از هجرتی بس طولانی و پربار یعنی روز “اذا جَاء نَصرُاللهِ وَالفَتح” و پایانش ۲۲ بهمن ماه روز به ثمر نشستن خون شهیدان و شکوفا شدن نهال انقلاب اسلامی یعنی روز “اَلَیسَ الصُبحُ بِقَریب” ایران ویران بود و ایرانی در بند، اسارت آزاد بود و آزادی اسیر و دربند امام آمد و همراه با خود آزادی را آورد و آزادی را از اسارت نجات داد ” دیو چو بیرون رود فرشته در آید ” شب را پشت سر گذاشتیم و بر صبح و امام سلام کردیم. امام آمد و جای جای ایران گلستان شد و تمام زمینها، دشتها و جلگه ها، کوهها و بیابانها و کوچه ها و خیابانها را لاله کاشت. امام گفت: من آمده ام تا به شما خدمت کنم، من خادم شما هستم، من خادم ملت هستم، من آمده ام تا بزرگواری شما را حفظ کرده و دشمنان شما را زمین بزنم. من آمده ام تا ملت ایران را یک ملت مستقلش کنم و دست اجانب را از این مملکت کوتاه کنم. اینک در سالگرد انقلاب اسلامی یادمان باشد که این انقلاب ثمره خون شهداست و باید با جانمان از آن محافظت نماییم. سخنان و وصایای امام خمینی“ره” فراموشمان نشود و نگذاریم که انقلاب اسلامی به دست نا اهلان و نامحرمان بیفتد و الا … 🔹همراه با خاطرات شما از آن ایام در دزفول⬇️ 🔹دهه فجر و خاطرات دوران انقلاب اسلامی در دزفول (1357) – چمدان آبی https://chamadaneabi.ir/dahe-fajr/