eitaa logo
چمدان آبی(دانشنامه دزفول)
1.5هزار دنبال‌کننده
501 عکس
38 ویدیو
0 فایل
سایت چمدان آبی - دانشنامه دزفول: Https://chamadaneabi.ir مدیریت: @mh_dorchin
مشاهده در ایتا
دانلود
چمدان آبی(دانشنامه دزفول)
یک دزفول و یک آیت الله قاضی به روایت (محمدحسین دُرچین) مدیر سایت چمدان آبی – چمدان آبی https://chama
🔹یک دزفول و یک آیت الله قاضی به روایت(محمدحسین دُرچین) مدیر سایت چمدان آبی ✍قبل از انقلاب شکوهمند اسلامی در دزفول دعای ندبه سیّار حجت بن الحسن العسکری(عج) صبحهای جمعه منعقد و دو جلسه مذهبی هم برگزار می شد یکی جلسه جوانان به مدیریت حاج محمدعلی امین و دیگری جلسه محمدی به مدیریت حاج عبدالرحیم سعیدفر، گاه پیش می آمد که حضرت آیت الله قاضی در این جلسات شرکت کرده و مشوق جوانان می شد. قبل از انقلاب یکی از جوانان دزفولی به نام آقای علیرضا طالبیان بنا بدلایل نامعلومی توسط پلیس آمریکا کشته شد و به همین مناسبت مجلس ختمی در مسجد جامع دزفول برگزار شد و پس از مراسم، تجمع مردمی در دزفول شکل گرفت و راهپیمایی و تظاهراتی نیز در سطح شهر انجام شد. آیت الله قاضی در بسیاری از تظاهرات و سخنرانی ها حضوری فعال داشت. حضرت آیت الله قاضی یکی از روحانیون انقلابی بود که از همان ابتدا با رژیم پهلوی به مبارزه پرداخته بود و در سالهای ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ در تجمعات حزب زحمتکشان علیه خوانین شرکت فعال داشت. در سال ۱۳۴۲ در کنار آیت الله روح الله خمینی قرار گرفت و در ۱۵ خرداد این سال، درس خود را تعطیل نمود. وی از هیچکس جز خداوند ترس و دلهره ای نداشت در بیشتر تظاهرات همگام و همراه مردم بود و محور مقاومت در دزفول و ستون استوار دین در این منطقه بود . در جریان انقلاب اسلامی، بیت و منزل مسکونی ایشان پناهگاه انقلابیون بود همچنین مرکز فرماندهی مبارزان انقلابی. مسجد ایشان یعنی مسجد بازار دزفول، کانون انقلاب اسلامی شده بود. ایشان مقتدرانه در مقابل عوامل شاه می ایستاد و آنان را به مبارزه فرا می خواند و از هیچ کوششی دریغ نداشت. وی قلبی پاک و دلی مطمئن داشت. حضرت آیت الله قاضی در دوران دفاع مقدس نیز خوش درخشید. وی خود را یک بسیجی می دانست و می گفت: دوست دارم یک بسیجی باشم و در بیشتر اعزام نیروها هم شرکت کرده و در جمع رزمندگان اسلام در جبهه های نبرد حق علیه باطل حضور پیدا می کردند. وی بیشتر حشر و نشرش با رزمندگان و خانواده های معظم شهیدان بود.مسجد جامع و آستانه متبرکه سبزقبا و دیگر مکانهای اعزام نیرو به سوی جبهه، از حضور فعال ایشان خاطره ها دارند. وی رزمندگان را تا پادگانها و مقرهای نظامی همراهی می کرد. با آنان می نشست، با آنان غذا می خورد و با تمام تواضع سخنان آنان را گوش می داد و مشکلات آنان را در حدِّ توان رفع می کرد. ایشان رزمندگان را فرزندان روحی و نظامی خویش می دانست. برگزاری نماز شکر(سه شنبه ۱۰/۱/۱۳۶۱) در باند اضطراری پادگان کرخه و اقامه نماز جمعه در زیر بمباران دشمن و موشکباران ، از اقدامات شجاعانه آن پیر فرزانه شهر بود. طرح راه اندازی ناهار و خیاطی صلواتی و دیگر ایستگاه های صلواتی از اقدامات او بود که در ذهن و خاطره همه رزمندگان آن دوران به یادگار مانده است. آیت الله قاضی هنگام حضور در جبهه دست خالی نمی آمد. گاه هدایای مردمی و گاه پتو و مربا و طلا و جواهرات را با خود به جبهه می آورد و گاه به رسم یادگاری و تبرک، به رزمندگان اسکناس ۲۰۰ ریالی می داد. دزفول بدون نام آیت الله سیدمجدالدین قاضی دزفولی شناخته شده نیست. وی الگو و نماد مقاومت شهر دزفول بود. ایشان حضور بر مزار شهیدان و نیز شرکت در دعای ندبه سیار حجت بن الحسن العسکری(عج)را ترک نمی کرد. نماز جمعه را مرتب و بدون وقفه با تمام مشقات و سختی هایش اقامه می کرد. وی گاه دست رزمنده ۱۶ ساله آن دوران یعنی حجت الاسلام والمسلمین دکتر خسروپناه امام جمعه موقت فعلی دزفول و شهید مسعود کیانی از رزمندگان عملیات پیروزمند فتح المبین را می بوسید و گاه دست کارگری را و گاه انگشت خلبان تیز پرواز نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران ، سرهنگ عابدینی ۳۵ ساله را که سکوهای البکر و الامیه را بمباران کرده بود و با آن انگشتش دکمة راکت هوا به زمین را زده و شلیک کرده بود. وی از حقوق مردم شهر دفاع می کرد، گاه به وزیر نیرو می گفت: که قبوض برق را باید برای مردم دزفول کمتر حساب کند و گاه به فکر راه انداختن واحد اتوبوسرانی بود و گاه با تمام قوت از وجود رادیو دزفول دفاع می نمود و این همه تلاش او فقط برای رضای خدا بود. ایشان در روزهای تاسوعا و عاشورا، عزاداران حسینی را همراهی می کرد و ساعتها به احترام آنان سر پا ایستاده و آنان را دعا می کرد. در مسجد جامع پس از نماز عشاءِ شبهای جمعه می ایستاد و زیارت وارث را با نوایی حزین و دلنواز می خواند، پس از قرائت زیارت امام حسین(ع)، سلام به امام رضا (ع) می داد و با سلام به امام زمان(عج) گویی نماز را تکمیل می کرد. خدایش غریق رحمت کناد و با اجداد طاهرینش محشور فرماید. 🔹منبع کتاب: خطبه های مقاومت ص ۴۸ – نویسنده: محمدحسین درچین – جهت کتاب خطبه های مقاومت، اینجا کلیک کنید 🔹منبع: وب سایت چمدان آبی (محمدحسین دُرچین)
🔹دهه فجر و خاطرات دوران انقلاب اسلامی در دزفول(۱۳۵۷) ✍دهه فجر انقلاب اسلامی یعنی(دوازدهم تا بیست و دوم بهمن ماه) دهه مبارکیست که آغازش ۱۲ بهمن ماه روز ورود و بازگشت پیروزمندانه امام”روح الله” به پیکر خونین و زخم خورده ملت است از هجرتی بس طولانی و پربار یعنی روز “اذا جَاء نَصرُاللهِ وَالفَتح” و پایانش ۲۲ بهمن ماه روز به ثمر نشستن خون شهیدان و شکوفا شدن نهال انقلاب اسلامی یعنی روز “اَلَیسَ الصُبحُ بِقَریب” ایران ویران بود و ایرانی در بند، اسارت آزاد بود و آزادی اسیر و دربند امام آمد و همراه با خود آزادی را آورد و آزادی را از اسارت نجات داد ” دیو چو بیرون رود فرشته در آید ” شب را پشت سر گذاشتیم و بر صبح و امام سلام کردیم. امام آمد و جای جای ایران گلستان شد و تمام زمینها، دشتها و جلگه ها، کوهها و بیابانها و کوچه ها و خیابانها را لاله کاشت. امام گفت: من آمده ام تا به شما خدمت کنم، من خادم شما هستم، من خادم ملت هستم، من آمده ام تا بزرگواری شما را حفظ کرده و دشمنان شما را زمین بزنم. من آمده ام تا ملت ایران را یک ملت مستقلش کنم و دست اجانب را از این مملکت کوتاه کنم. اینک در سالگرد انقلاب اسلامی یادمان باشد که این انقلاب ثمره خون شهداست و باید با جانمان از آن محافظت نماییم. سخنان و وصایای امام خمینی“ره” فراموشمان نشود و نگذاریم که انقلاب اسلامی به دست نا اهلان و نامحرمان بیفتد و الا … 🔹همراه با خاطرات شما از آن ایام در دزفول⬇️ 🔹دهه فجر و خاطرات دوران انقلاب اسلامی در دزفول (1357) – چمدان آبی https://chamadaneabi.ir/dahe-fajr/
چمدان آبی(دانشنامه دزفول)
🔹دهه فجر و خاطرات دوران انقلاب اسلامی در دزفول(۱۳۵۷) ✍دهه فجر انقلاب اسلامی یعنی(دوازدهم تا بیست و
🔹دهه فجر و خاطرات دوران انقلاب اسلامی در دزفول (1357) – چمدان آبی https://chamadaneabi.ir/dahe-fajr/ 🔹راوی: غلامعلی هادوی نیا ✍یاد دارم که همسایه دیوار به دیواری در خیابان فجر، روبروی اداره کار سابق داشتیم که مستأجر و معروف بود به ساواکی. دزفولی نبودند. خیلی بد اخلاق؛ حتی نسبت به فرزندان خودش! تابستان آنها را می انداخت داخل حیاط و در را قفل می کرد! آنقدر گریه می کردند که همه محل دلشان به حالشان می سوخت اما کسی جرأت دخالت نداشت. خروسی داشتیم که صبح زود بانگ میزد. شاید به جرأت بتوان گفت که چندین خانه اطراف، صدای آن را می شنیدند. یک روز ظهر که از سر کار بر می گشت، پدر بزرگم را صدا زد. وقتی همراه ایشان به در منزل رفتم، خروس داخل جوی جلوی منزل مشغول بازی بود. اسلحه کشید به طرف خروس! به پدر بزرگم که خیلی ترسیده بود، با صدای بلند گفت: فردا صدای این را نشنوم. همین که رفت، افتادیم دنبال خروس بی نوا. به سختی گیرش آوردیم و پدر بزرگ، کنار حوض، سرش را بُرید. همه ناراحت بودیم خصوصاً عموی کوچکترم که وابسته به آن و در واقع خروسِ عمویم بود. نهایتاً آن مرد ساواکی، روزهای نزدیک به انقلاب زن و بچه هایش را فرستاده بود شهرستان، بعداً خبری هم از خودش نشد. 🔹منتظر خاطرات شما از دوران انقلاب هستیم تا با نام شما ثبت سایت شود. 🔹منبع: وب سایت چمدان آبی (محمدحسین دُرچین) ✳️ آدرس سایت https://chamadaneabi.ir/ آدرس کانال 🔹 (چمدان آبی - دانشنامه دزفول) 🔹 در پیامرسان ایتا ⬇️ @chamadaneabi
چمدان آبی(دانشنامه دزفول)
🔹دهه فجر و خاطرات دوران انقلاب اسلامی در دزفول (1357) – چمدان آبی https://chamadaneabi.ir/dahe-fajr/
🔹خاطرات دوران انقلاب در دزفول(سایت چمدان آبی دانشنامه دزفول قهرمان) 🔹راویت دوم از: غلامعلی هادوی نیا ✍یکی از خاطرات ماندگار مردم خصوصاً جوانان با غیرت دزفول، جریان حمله نظامی مزدوران رژیم پهلوی با همراهی نیروهای شهربانی، در خصوص ورود به بخش زنانه حمام عمومی حاج قربان در خیابان آفرینش است، بعد از ظهر یکی از روزهای انقلاب چند جوان مورد تعقیب پلیس قرار گرفتند و رسیده بودند سر کوچه مسجد آل عبا خیابان آفرینش نبش فجر که حمام زنانه هم کنار مسجد بود و چون از طرف خیابان هم مواجه شده بودند با مأموران و محاصره شدند و راه فرار دیگری هم نداشتند، وارد حمام زنانه می شوند، همان ابتدای حمام پله های پشت بام قرار داشت که موفق می شوند و از طریق پشت بام های منازل دیگر فرار کنند. پلیس در تعقیب جوانان انقلابی قصد ورود و هجوم به حمام زنانه را دارد که مردم و کسبه محل مانع می شوند، همین که خبر پخش می شود ظرف چند دقیقه بیش از ۲۰۰ نفر جوان با چوب و چماق و قمه و ... جلوی حمام در خیابان آفرینش و سر کوچه تجمع می کنند، پلیس با شلیک گلوله از سر خیابان شریعتی موفق به پراکنده شدن جمعیت می نماید، مردم در منازل اطراف و مغازه ها پناه می گیرند. خیابان خالی از جمعیت می شود(حالا از این جا مشاهدات من"غلامعلی هادوی نیا") از سمت خیابان مرحوم آیت الله قاضی در خیابان آفرینش و از سر کار بنایی داشتم به منزل بر می گشتم. آرام از پیاده رو حرکت می کردم، چند بار متعجب شدم که چرا در خیابان کسی نیست، غافل از جریان تجمع، یک خیابان مانده به حمام، بین درختان مُورد سر پیاده رو، جوانی روی دو زانو نشسته بود، تعجب کردم، فقط به من اشاره کرد که برو، در همین حین که ادامه می دادم اما بر می گشتم به عقب و داخل باغچه را نگاه می کردم، یکدفعه چشمم خورد به پیکان شهربانی که سر کوچه حمام ایستاده، و با سرعت به سمت من شروع به حرکت کرد، ظاهراً از نگاه های من به عقب، متوجه مخفی شدن کسی در باغچه شده بودند، جوان هم متوجه شد و پا به فرار گذاشت، خیلی ترسیده بودم، دقیقاً چسبیده به دیوار بین نیروی پلیس و محل اختفای جوان بودم، دیگه بنده خدا را به دلیل اینکه وارد خیابان فرعی شده بود نمی دیدم، ماشین پلیس سر خیابان متوقف شد، یکی از عقب ماشین پیاده شده و روی پاشنه نشست و با اسلحه ژ۳ هدف گیری و سپس شلیک کرد یک نفر دیگر هم که جلو نشسته بود با کلت کمری که دستش از ماشین بیرون بود، چند گلوله شلیک نمود، بی اختیار به سمت منزل که خیابان فجر روبروی حمام حاج قربان بود دویدم، هیچ کس در خیابان نبود، همین که به جلوی منزل رسیدم با ترس و وحشت شروع به کوبیدن درب کردم، چند بار درب زدم، یکدفعه صدایی از پشت بام شنیدم که گفت: بچه ای هست، در باز شد، همین که وارد منزل شدم حدود ۳۰ نفر از جوانان و شاید هم بیشتر، در خانه ما پناه گرفته بودند و تا تاریکی هوا آنجا بودند. ظاهراً پس از هجوم نیروی کمکی شهربانی و شلیک به سمت مردم، عده ای در مغازه ها پناه گرفته و کرکره ها را پایین کشیده بودند و بسیاری دیگر در خانه های اطراف که معمولاً روزهای انقلاب درب ورودی منازل باز بود پناه گرفتند تا از خطر در امان و جان سالم بیرون ببرند. ✳️ آدرس کانال 🔹 (چمدان آبی - دانشنامه دزفول) 🔹 در پیامرسان ایتا ⬇️ @chamadaneabi 📝 آیدی شخصی جهت پیام، پیشنهاد و انتقادات شما: 🆔 @mh_dorchin
اسامی شهدای دزفول در عملیات والفجر مقدماتی – سایت چمدان آبی https://chamadaneabi.ir/valfajr-moghaddamati/ طراح تصویر: کربلایی محمدعلی(سعید) سالمی نژاد ✳️ آدرس کانال 🔹 (چمدان آبی - دانشنامه دزفول) 🔹 در پیامرسان ایتا ⬇️ @chamadaneabi 📝 آیدی شخصی جهت پیام، پیشنهاد و انتقادات شما: 🆔 @mh_dorchin
اسامی شهدای دزفول در عملیات والفجر مقدماتی ⬇️
چمدان آبی(دانشنامه دزفول)
اسامی شهدای دزفول در عملیات والفجر مقدماتی ⬇️
شهدای دزفول در عملیات والفجر مقدماتی در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۳۶۱ با رمز یا الله یا الله یا الله ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️ محسن آتش باز(صدرا) حمزه آمون عبدالرضا ابوطالب زاده عظیم اُستا ابراهیم اُسپید علیرضا اُصانلو خلیل امیدیان سعید امیدیان عبدالرضا امیدیان(اسارت ۲۱ بهمن ۱۳۶۱ – شهادت ۱ تیر ۱۳۷۹) محمدحسین باغبان شومی کار احمد بختیاری محمد بختیاری محمدکاظم بَدیعی احمد بنازاده علیرضا بوارد(معتمدی فرد) صادق پُشت یافته علیرضا پوراَنوری محمود پوررُکنی عبدالامیر پورملک دزفولی یوسفعلی پیروزان محمدرضا تُرابی زاده مرادعلی جمشیدیان سیدمهدی جولازاده حسینی غلامرضا جهانی فرد علی چنار گُلالی حسین پورنجف آبادی محمود حسین عباس منصوری سیدمصطفی حکیم زاده سلیمان حمیدی پور عبدالحمید خَبری غلامحسین خروسی نژاد عبدالحمید خیلاپور عبدالرضا داوری عبدالرضا دائم زاده علی درویش زاده قلعه عبدالشاهی محمد دیارامیدی سیدحسین رجبی عبدالرضا رحمانی فر عبدالحسین رحیمی احمد رستمی زاده چغاسبزی محمد روغن چراغی علیرضا روغنی نورعلی زاده گندم غلامرضا زاده نصیر اسماعیل زارع اسمعیل پور محمدرضا زینل زاده محمدرضا سرگرم غلامحسین سعادتی مظفر سلیمانی پیرزال عبدالحسین شاه حسینی نجف آبادی محمد شریف لطیف شهی زاده علیرضا شهیان زاده محمدحسین شیرزادنیلساز علی ظُهرابی کویخ محمد عابدینی ملک آبادی عزیز عباس مقبل(اسارت ۲۱ بهمن ۱۳۶۱ – شهادت ۷ اردیبهشت ۱۳۷۳) منصور عباسی سیاه عبدالکریم عبدال زاده دزفولی مسعود عزیزیان غلامعلی عشیری لیوسی سیدحسن علوی ناصر علی بنگی عبدالمهدی علیپورلباف دزفولی حکمت علی نادی خلف جعفر عیدی کوتیانی عبدالمجید فتحی ماشاالله قارَم سیدمنصور قاطمه باف عبدالعظیم قُدرتی سیدعزیز قلندری شلگهیان احمد کایدخورده نعمت کُلول(نورنژاد) عبدالرضا کوچک کوتیانی مسعود گرگ زاده(حکمت) علی گَشول عبدالحمید گلچین نژاد علی گلشن زاده محمدعلی گُلی چغاسبزی غلامرضا مانوری مسکَر حسین محمدپور رضا محمدیان دوبنداری سیدرحیم مرادی سلطانعلی مرادی پورفراش عبدالعلی ملک ذاکر حسین مهرپویافر(اسارت ۲۱ بهمن ۱۳۶۱ – شهادت ۱۶ آبان ۱۳۸۲) محمود نظرزاده علی نفیسی احمد ورزردی سگوند(مجروحیت ۲۱ بهمن ۱۳۶۱ – شهادت ۱۲ آذر ۱۳۹۸) عبدالرحمن هودگر
 شهدای انقلاب اسلامی در دزفول – سایت چمدان آبی https://chamadaneabi.ir/shohada-enghelab-dezful/ ⬇️⬇️⬇️ ۱- رضا ازک ۲- عظیم اسدی مشکال ۳- محمدحسن اسماعیل بخشی ۴- ناصر بداخانیان ۵- عبدالرحمان بوستان ۶- محمدحسین پورشفیعی ۷- عبدالرحمن توفیق زاده ۸- حسن درویش جواد ۹- عبدالرحیم دیانتی ۱۰- علیمحمد زارع قلعه عبدشاهی ۱۱- شیخ عبدالحسین سبحانی ۱۲- غلامحسین سپهری ۱۳- عبدالرحیم سعادت نیا ۱۴- عزیز صفری ۱۵- جواد طاهربقال ۱۶- صغری عصاریان ۱۷- محمد عطوان ۱۸- عبدالکریم علی کروسی ۱۹- فریدون فرهادی شلگهی(فرهادزاده) ۲۰- محمد فلاطون نژاد ۲۱ – حیاتقلی حبیب الهی للری ۲۲- عبدالعزیز قلی حسن کوچک ۲۳- علی(رحیم) کوکبی فر ۲۴- محمدعلی مؤمن چشم سبز ۲۵- عبدالرحیم مجدی مجدیان ۲۶- رحیم  مقومی جولا ۲۷- سیدعلی موسوی جندقی ۲۸- سیدمحمود  موسوی نژاد ۲۹- علی(عابد) همایون پور ✳️ آدرس کانال 🔹 (چمدان آبی - دانشنامه دزفول) 🔹 در پیامرسان ایتا ⬇️ @chamadaneabi
چمدان آبی(دانشنامه دزفول)
🔹دهه فجر و خاطرات دوران انقلاب اسلامی در دزفول(۱۳۵۷) ✍دهه فجر انقلاب اسلامی یعنی(دوازدهم تا بیست و
🔹خاطرات دوران انقلاب در دزفول 🔹به روایت : سردار رحیم خضریان از انقلابیون دزفول ✍ قبل از پیروزی انقلاب ما چند نفر از دوستان هم محله‌ای بودیم که در جلسات مذهبی و نماز جماعت مساجد شرکت می‌کردیم و در جلسات خانگی نوارهای برخی شخصیت های انقلابی را گوش می کردیم. این دوستان عبارت بودند از: عبدالرضا چاقوساز، غلامعلی الهی، شهید محمدعلی مؤمن، غلامرضا آبروشن، عبدالرحمن بیدلی، شهید رضا پورعابد و مرحوم عبدالعظیم پور عابد. شهید محمدعلی مؤمن در روز ۱۱ دی ماه ۱۳۵۷ تصمیم می‌گیرد شکنجه گر معروف شهربانی به نام جمالی را به درک واصل کند و بدون اینکه با دوستانش این موضوع رو مطرح بکند خودش به تنهایی این اقدام را انجام داد و نهایتاً منجر به شهادت این برادر عزیز شد و پیکرش به بیمارستان افشار دزفول منتقل گردید. روز بعد از شهادت محمد علی مؤمن جمع زیادی از مردم در مراسم تشییع وی شرکت کردند. بنده و چند تن از دوستان از جمله: غلامعلی الهی و عبدالرضا چاقوساز هنگام برگشت از مراسم تدفین در خیابان آفرینش شعارهای ضد رژیم سر می‌دادیم، نزدیک حمام حاج قربان خیابان آفرینش یک خودروی ارتشی و یک ماشین پلیس کنار ما توقف کرده و به طرف جمعیت تیراندازی می کرد. در جریان تیراندازی چند نفر از جمله غلامعلی الهی مجروح شده و روی زمین افتادند. من از خیابان آفرینش به طرف کوچه مسجد آل عبا که حمام حاج قربان در آن قرار داشت فرار کردم. این کوچه بر عکس کوچه های قدیمی دزفول هم عریض بود و هم مستقیم و طولانی. لذا امکان فرار نبود و به ناچار من و چند تن دیگر تسلیم و دستگیر شدیم و ما را سوار خودروی ارتشی کردند. افرادی که همراه من دستگیر شدند عبارت بودند از: عبدالرضا چاقوساز، ... عصاره، غلامرضا کیانی و یک نفر که اسمش را به یاد ندارم. محل دستگیری ما دقیقاً جلوی منزل حاج علی کیانی(پدر شهیدان کیانی) و روبروی حمام حاج قربان بود.هنگامی که ماشین حرکت کرد عکسی که از شهدای ١٧ شهریور در جیبم بود را از کنار چادر ماشین ارتشی به بیرون انداختم. ماشین از خیابان آفرینش وارد خیابان سی متری(دکتر شریعتی) شد و از هر طرف سنگ و آجر به سمت ماشین پرتاب می شد. در حالیکه که از خیابان سی متری عبور می‌کردیم یکی از دوستان و همسایه‌ها را دیدم و از دور ایشون را صدا زدم و بهشون گفتم به خانواده ما اطلاع بدید که فلانی را دستگیر کرده اند. من به قصد فرار از عقب ماشین به سمت خروجی ماشین آمدم تا در یک فرصت مناسب به پایین بپرم. سرباز مسلحی که در ماشین نشسته بود متوجه شد و گفت: اگر فرار کنی به سمت شما تیراندازی می‌کنم. بعد با حالتی ملتمسانه گفت: اگر فرار کنید با ما برخورد می کنند. ماشین ارتشی با اسکورت ماشین پلیس از خیابان سی متری وارد خیابان امام خمینی شمالی شد و ما را به کلانتری که نزدیک خانه آیت الله قاضی بود منتقل کردند. در حیاط کلانتری به پنج نفرمان به صورت حلقه وار دستبند زدند. تعدادی از دوستان که ماشین را تعقیب کرده بودند و مشاهده نمودند که ما را وارد کلانتری کردند. عده‌ای از جوانان انقلابی قصد داشتند نارنجک های دست ساز به داخل کلانتری پرتاب کنند دوستانی که ما را تعقیب کرده بودند مانع این کار شدند. چند دقیقه‌ای از حضور ما در کلانتری نگذشته بود که سر و صدای پاسبان ها در کلانتری پیچید، از سر و صدا و حرف‌هایی که بین آنها رد و بدل می‌شد متوجه شدیم که مردم خشمگین منزل رئیس شهربانی را آتش زده اند. به هر حال ما تا دیر وقت در حیاط کلانتری بودیم و نیمه‌های شب بعد از بازجویی مختصری که در کلانتری از ما کردند ما را به شهربانی منتقل کردند. بعداً دوستان گفتند زمانی که جلوی حمام حاج قربان شما را دستگیر کردند، در شهر خبر منتشر شده بود که پلیس به حمام زنانه حمله کرده اند بدنبال این خبر مردم درب خانه رئیس شهربانی رفته و خانواده رئیس شهربانی را بیرون آورده و به منزل همسایه منتقل و خانه اش را آتش‌ زده بودند. موقعی که ما را به شهربانی منتقل کردند در یک سلول انفرادی بدون فرش قرار دادند زمستان بود و شب سردی هم بود بعداً چند تا پتوی کهنه از دریچه درب سلول انفرادی به ما دادند. روز بعد برای چند دقیقه ما را از سلول انفرادی به حیاط منتقل کردند، یکی از دوستان به نام عبدالکریم بیدلی که چلوکبابی داشتند و غذا برای شهربانی آورده بودند را دیدم و در گوشی به او گفتم به خانواده بگویید کتاب ها و وسایل مرا مخفی کنند. چند روزی ما در شهربانی دزفول بودیم و قصد داشتند ما را به اهواز منتقل بکنند اما به خاطر شرایط خاصی که وجود داشت و دستگیری ها هم زیاد شده بود از ما تعهد کتبی گرفته و ما را آزاد کردند. ✳️ آدرس کانال 🔹 (چمدان آبی - دانشنامه دزفول) 🔹 در پیامرسان ایتا ⬇️ @chamadaneabi 📝 آیدی شخصی جهت پیام، پیشنهاد و انتقادات شما: 🆔 @mh_dorchin
محمدحسین دُرچین: 🔹مشاغل سنتی در دزفول : ✍در دزفول قدیم، مردم این شهر به مشاغل متنوعی مشغول بودند که متأسفانه الان بعضی از آن شغلها بدست فراموشی سپرده شده، ولی باز هم تعداد زیادی از مشاغل هنوز هم در بازار قدیم و گوشه و کنار این شهر وجود دارند برخی از این مشاغل عبارتند از: 🔹آبیار - آجرتراشی - آجرکاری - آرد فروشی - آسیابان(بالاکار) - آشپزی(طبّاخی) - آهنگری – ابزاریراق فروشی - احرامی - انبارداری - بارتکو(بارتکوب) - باغبانی – باغپا - باغکار - بافندگی - بامیه فروش - بالاکار(آسیابان) - بحتیه فروش - بذرکار - بزّازی(پارچه فروشی) – برنج فروشی - برنجکوبی(رزّازی) – بره فروش - بستنی فروش - بقّالی – بنّائی - بست زنی - بنگشت پا - بی(عروس)سازی - بیطار(دامپزشک) - بیتال(شکسته بند اعضای انسان) - بیل دار - پارچه بافی(نسّاجی) - پارچه فروشی(بزّازی) - پاسبون - پرچ بافی(طناب بافی) - پشم چی - پنبه زنی(حلّاجی) – پنیر فروشی - پیازکار - پیتنکی(پونه ای) - پینه دوزی – تابلو نویسی - تار زن - تخمریه فروش - تصویرگری - تفنگ سازی - تماته(طماطه)کار - تنورسازی - توتون فروشی – توشمال - تیله ساز - جاجیم بافی - جاموسی(گاومیش دار) - جرّاحی - جسّاس(جصّاص) - جفت فروش(موادی که داخل مشک می ریختند) - جوپاش - جوکاری - جول(جوال) دوز - جولاگری(جولهری) – جوهرچی - جیل ساز - جیل فروش - چادر دوز - چار پا دار - چاقو(چقو) سازی - چرخی - چرم­بُری – چفیه بفی(بافی) - چلتوک(شلتوک)کار - چله مال(زهتاب=کسی که روده گوسفند را می تابد) - چمدان(چمدون)­ سازی – چوبتراشی - چودار(چوبدار) - چوقا بفی(چوقا باف) - چینی بندزن - چینی سازی - چینی فروش - حداد - حریسه یا هریسی(حلیم)فروش - حصیر بافی – حلبی سازی - حلاوی فروش - حلوا فروش - حلوایی(شیرینی فروش) – حلیم پز - حلیمی - حنطه کار - حمّال(باربر) - حمّامی(گرمابه دار) – حی بُر - خاک کش - خبّازی(نانوایی) – خرّازی - خرّاطی – خربزه(خربیزه) فروش - خرده فروش(خورده فروش) – خرکی - خرما فروش - خروسی - خشت مالی - خیّاطی – خیشگر - دادا - داس سازی - دبّاغی - دست فروشی - دستمال بافی - دقّاق(آرد فروش) - دلوری(چوبتراش) - دلّاکی - دنّاکی – دواتگری(کار روی فلز) - دوا فروش - دیبا فروش - ذرت کار - ذغال فروشی – راوی(آبرسان) -رمّال(فالگیر) - رزّاز(برنج فروش) - رنگرزی - روغنی - ریخته گری - روی گری - رویی(روحی) - زارع – زرگری(طلافروشی و طلاسازی) – زنبیل باف - زهتاب(کسی که روده گوسفند را می تابد) - زیره بُر(بُرنده کف کفش) - ساعت ساز – سبزی فروشی – سبزی کاری – سراجی - سرشیری - سفیدکار - سفیدکن - سفیدگر(کسی که ظروف مختلف فلزی را قلع اندود می کرد) - سقّایی(آبرسانی) – سگ پا(میرشکار به دزفولی میرشکال) - سلمانی"سلمونی"(آرایشگری) - سله چین - سماور سازی – سمسار(صمصار) - سیاهکار - شاطری - شانه سازی - شبگرد(میراب و نگهبان زمین های کشاورزی) - شعیرکاری - شمشیر(شمشیل) سازی – شمشیرگری - شومی(هندوانه)کار - شیرفروش - شیرینی پزی – شیشه گری - صبّاغ(رنگرز) – صحّافی - صحراکار - صدفساز - صفاری - صندوق سازی - صیاد - صیفی فروش - طحّان - طلا سازی(زیور آلات) - طماطه(تماته)کار - طناب بافی - عبابافی – عسلیه فروش - عصّاری(روغن کشی) – عطّاری - علم ساز - عمله(استاد بناء) - عینک سازی - فخّاری(تولیدکننده ظروف گلی) - فرنی فروش - فعله(شاگرد بناء) - فولادی(پولادی) - قابله گری - قاضی - قاطردار - قاطمه(قاتمه)بافی"قدمه ریس" – قبیتی ساز - قپانجی - قزبافی - قرمزکن - قصّاب – قفل سازی - قَلطاغ سازی – قلمکار - قلمبری – قلم پوست کن - قلیانساز - قماشی - قنّادی – قنداقسازی - قُندرچی(کفاش) - قند زن - قند فروش - کاتب(نویسنده) - کاربافی - کارشناس رسمی دادگاه - کاشی ساز - کاشیکار - کاله بُری - کباب پزی - کپو بافی – کتابفروشی - کجبافی - کشاورز - کفش(کوش) دوری(کفاشی) - کلاه­دوزی – کلاهساز - کلاهمالی - کَلَک سازی – کَلَکچی - کلندی - کلّه پز - کُنارفروش - کَنّاس(تخلیه کننده چاه فاضلاب) - کنجدکاری - کلانتر - کلولی - کلید سازی – کمانگری – کوره(کیره )دار - کوزه ­گری - گازُر(شوینده لباس) - گاوفروش - گاو کش – گاو دار(کوکی) - گاومیش دار(گامیشی) - گچ پزی - گچ کار - گچکوب - گلقندی فروش - گل کش - گلو(گلاب)فروش - گلّه دار - گلیم بافی – گوری(گاری)چی - گوشت فروشی - گنجشک(بنگشت) فروش - گندمکار - گهواره(لَلُو)­ سازی – گیوه بافی - گیوه دوزی - گیوه فروش - لاستیک فروشی - لبّاف(لوّاف) - لحاف دوزی(ندّاف) - لحیم کار(لحومکار) - لَلُوسازی(گهواره سازی) - لنگ بافی – لوبیا فروش(لوبه پخته) - لوینه - مختاربند - مداحی - مرغ فروش(مرغی) - ماست(ماس) بند - ماسوره ساز - مالبند - مالچی - ماله کشی - ماهیگیری - مختاربند - مزبیه باف - مسگری - مشاک - مشک دوز - مشک فروش - معرف - معماری - مفتش - مُقَنّی(حفرکننده قنات و چاه آب) - مکوسازی - موتاب(بافنده موی بز)
ادامه از بالا ⬆️ – مؤذن - مورده شور - میرشکار(میرشکال=دشت بان) - میش کُش - میوه فروش - ناتور(نگهبان) - نان خونی(خانگی)فروش - نانوایی(نومبا) - نبات فروش - نجّاری – نخ ریسی - نعل بندی - نعلین ساز – نعناکار - نمبول(لیمو) فروش - نمدمالی – نقره چی - نقره کاری - نمره ساز - نواقلی - نیل سازی(رنگ سازی) – ورشو سازی(ورشاب ساز=کار با فلز یا فلزکاری) - وسمه گر 🔸* بالاکار به کسی می گفتند که در قسمت بالایی آسیاب ها کار می کرد آسیاب های آبی دزفول ازدو قسمت تشکیل شده بود یکی قسمت پایین که نجاران و دلوران که متصدی امور تعویض و تعمیر چرخ دنده ها بودند و در قسمت بالا که متصدی ریختن گندم، جو، زردچوبه و ...به داخل حباشه(سبد بزرگ بالای سنگ آسیاب) بوده که بالاکار و آسیابان می گفتند. * بالاکار یا آسیابان = این شغل مربوط به کار در آسیابهای آبی بوده و افرادی که در انتهای بند و در بالای آسیاب کیسه های گندم را تحویل داده و کیسه های آرد را تحویل میگرفتند بالاکار می‌گفتند. 🔹توجه : همراهان گرامی هرگونه پیشنهاد و یا تغییر و اضافات در رابطه با موضوع فوق را می توانید در بخش نظرات، پایین همین پُست و یا از طریق بخش ارتباط با ما، با مدیریت این سایت در میان بگذارید. با سپاس . محمدحسن دُرچین ۰۹۱۶۶۴۲۲۸۴۱ 🔹منبع: وبسایت چمدان آبی (محمدحسین دُرچین) ✳️ آدرس کانال 🔹 (چمدان آبی - دانشنامه دزفول) 🔹 در پیامرسان ایتا ⬇️ @chamadaneabi 📝 آیدی شخصی جهت پیام، پیشنهاد و انتقادات شما: 🆔 @mh_dorchin
🔹در سایت چمدان آبی می خوانید⬇️ 🔹اسامی خاندان دزفولی بر اساس مشاغل : 🔹بعضی از مردم فامیل و یا نام خانوادگی خود را بر اساس شغلشان انتخاب کرده اند لذا برخی از خاندانهای دزفولی عبارتند از : ✍ آبیار - آجیلی – آسیابان - آهنگر – آینه بند – ابولقندی - انبری - اومال - بادمی - بارتکو(باروتکوب) - باغبان - باغپا - باغکار - باغگازری - بالاکار - بافنده - بذرکار - بزاز – برنجکوب – بقال - بناء - بیطارزاده - پالان دوز - پشمچی - پوست کن قلم - پنبه زن – ترابی - تفنگساز - تماته کار - تنورساز - توتونچی – جاموسی - جرّاح - جسّاس(جصّاص) - جوپاش - جوراب باف - جوکار - جولا – جولهر – جوهر - جوهری - جوهریان - جیل فروش - چاری نژاد - چاقوساز – چائیده - چرخابی - چرم بُر – چکشی - چکش قفلی - چله مال - چوبتراش - چوبدارزاده - چیت ساز - چیت فروش - چینی پرداز - چینی ساز – حداد - حدادی - حریسی(هریسی) - حصیرباف - حلّاج – حلاوی - حلوایی – حلیم پز - حی بُر - خبّاز - خرّاط – خرمایی - خروسی - خزاعی - خشت چین - خورده فروش - خیّاط – خیشگر - دبّاغ – دُرچین - دستمالباف - دقّاق - دلور - دنّاک – دواتگران - دیبائی(دیبایی) - راوی زاده - رزّاز - رنگرز - روغنی - ریختگر - ریسمان باف – ریسمان سنج – زارع دیمی - زرگر – زنبیل فروش - زهتاب - زیره بُر - سراج - سرشیری - سفیدکار - سفیدکن - سفیدگر - سقّا(آبرسان"دُرچین") – سیاهکار - شاطر - شانه ساز - شبگردزاده - شعیرکار - شکرچیان - شمشیل ساز(شمشیرساز) – شمشیرگرزاده - شیشه گر - صبّاغ - صدف ساز - صحراکار - صفاری - صندوق ساز - صیّاد - صیفی - طحان - طماطه کار - عباباف – عبائیان - عصّاره(عصاری) – عطاری - علمدار - علمچی - فخّاری - فعله نژادیان - فولادی(پولادی) - قاضی - قاطمه باف – قبیطی - قبیتی - قپانچی - قزباف - قرمز کن - قصّاب - قلطاغ ساز – قلمکار - قلیانساز - قلمبر – قلم پوسکن - قماشی - قنّاد - قنداق ساز - قُندرچی(کفاش) - قندی - کاتب - کاشی - کاله بُر - کبابی - کجباف - کلانتر - کلاهچی - کلاه ساز - کلاهمال - کلکچی – کلولی - کلّه پز - کمانگر – کنارکار - کنجدکار - گاوکُش - گاومیشی - گچ پز - گچکوب - گلابی - گلاوی - گلقیانی - گلیم باف – گنجشکی - گندمکار - گیوه چی - گیوه کَش – لبّاف(لوّاف) - لوینی - لیموفروش - ماست(ماس) بند - مالچی - مختاربند - مخولی - مداح - مرغی - مسگر - مشاک - مشکدوز - معرف زاده - معمار - مفتش - مکاری - مکوزاده - موتاب - میرشکار(میرشکال) - میش کُش - نباتی - نجّار – نسّاج – ندّاف – نعناکار - نفت فروش – نقّاش - نقره چی - نقره کار - نمدمال – نمره ساز - نونچی - نیلساز - ورشابی - ورشوساز - وسمه گر 🔹توجه: طبیعتا لیست فوق کامل نیست. لذا لطفا جهت تکمیل با شماره ۰۹۱۶۶۴۲۲۸۴۱ و یا آیدی @mh_dorchin در ارتباط باشید.