من دیگر میلی به بازگشت ِتو ندارم .
اما حاضرم هر چیزی را بدهم تا ساعتها کنارت بنشینم و به تو بگویم با زندگیام چه کردی !
فراموشت نخواهم کرد تا جان در بدن دارم ،
اگر دیدی فراموشی بدان تن در کفن دارم :))
یک لحظه نگاهم به تو افتاد و از آن روز ،
از عشق گریزانم و با عشق موافق ..
عاشق کشی ، دیوانه کردن ، مردم آزاری
یک جفت چشم مشکی و این قدر کارایی ؟
دیدمت ؛ یادت شدیدا در دلم آشوب کرد ،
دیدن زیباییات صبر مرا مغلوب کرد ..