eitaa logo
𓆩♡𓆪 𝓗𝒶𝓂𝒾𝓂 𝓜𝓎 𝓜𝓸𝓸𝓷 🎧
201 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
733 ویدیو
17 فایل
𓆩♡𓆪 𝓗𝒶𝓂𝒾𝓂 𝓜𝓎 𝓜𝓸𝓸𝓷𓆩♡𓆪 ⌯ 𝑪𝒐𝒅𝒆 : 𝟑𝟓𝟏 🖤 「 𝑵𝒆𝒊𝒕𝒉𝒆𝒓 𝒓𝒆𝒑𝒆𝒂𝒕𝒆𝒅, 𝒏𝒐𝒓 𝒓𝒆𝒑𝒆𝒂𝒕𝒂𝒃𝒍𝒆 」 ⌯ 𝑶𝒘𝒏𝒆𝒓 : @...... ⌯ 𝑵𝒐 𝑪𝒐𝒑𝒚× | 𝑱𝒖𝒔𝒕 𝑭𝒐𝒓𝒘𝒂𝒓𝒅✔️ 𓂃 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕 : 𝟐𝟎.𝟎𝟑.𝟏𝟒𝟎𝟓 🕯️ ⌯𝑫𝒐𝒏'𝒕 𝒇𝒊𝒏𝒊𝒔𝒉▪
مشاهده در ایتا
دانلود
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گوگولییی🫶🏻 ࡅ߳ߊ‌ܝ̇‌ܘ ܣܝ̇ߺوܝ̇‌ ߊ‌ܝ̇‌ ܝ‌ܦ̇ࡅ߳ܝ̇ߺࡅ߳ߺߺܙ ܥ݆یܝ̇‌ܨ ܝ̇ߺܩیܥ‌‌وܝ̇ߺܘ ܥ‌‌ܠܩ🙃❤️‍🩹 اصکی*🐘شدن چنلتون🌱 چنل قشنگمون👌🏻🤍 @chanl_hamim
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قدرت مشاورم💅🏻 ࡅ߳ߊ‌ܝ̇‌ܘ ܣܝ̇ߺوܝ̇‌ ߊ‌ܝ̇‌ ܝ‌ܦ̇ࡅ߳ܝ̇ߺࡅ߳ߺߺܙ ܥ݆یܝ̇‌ܨ ܝ̇ߺܩیܥ‌‌وܝ̇ߺܘ ܥ‌‌ܠܩ🙃❤️‍🩹 اصکی*🐘شدن چنلتون🌱 چنل قشنگمون👌🏻🤍 @chanl_hamim
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💔😭 ࡅ߳ߊ‌ܝ̇‌ܘ ܣܝ̇ߺوܝ̇‌ ߊ‌ܝ̇‌ ܝ‌ܦ̇ࡅ߳ܝ̇ߺࡅ߳ߺߺܙ ܥ݆یܝ̇‌ܨ ܝ̇ߺܩیܥ‌‌وܝ̇ߺܘ ܥ‌‌ܠܩ🙃❤️‍🩹 اصکی*🐘شدن چنلتون🌱 چنل قشنگمون👌🏻🤍 @chanl_hamim
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😭💔😭 ࡅ߳ߊ‌ܝ̇‌ܘ ܣܝ̇ߺوܝ̇‌ ߊ‌ܝ̇‌ ܝ‌ܦ̇ࡅ߳ܝ̇ߺࡅ߳ߺߺܙ ܥ݆یܝ̇‌ܨ ܝ̇ߺܩیܥ‌‌وܝ̇ߺܘ ܥ‌‌ܠܩ🙃❤️‍🩹 اصکی*🐘شدن چنلتون🌱 چنل قشنگمون👌🏻🤍 @chanl_hamim
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سر تو از گوشیت بیار بیون🤣🤣 ࡅ߳ߊ‌ܝ̇‌ܘ ܣܝ̇ߺوܝ̇‌ ߊ‌ܝ̇‌ ܝ‌ܦ̇ࡅ߳ܝ̇ߺࡅ߳ߺߺܙ ܥ݆یܝ̇‌ܨ ܝ̇ߺܩیܥ‌‌وܝ̇ߺܘ ܥ‌‌ܠܩ🙃❤️‍🩹 اصکی*🐘شدن چنلتون🌱 چنل قشنگمون👌🏻🤍 @chanl_hamim
خوش اومدی زیبا روی من 💅🏻♥️
خب ۲۰ شیم پارتا رو میزارم ۱۰ تا پارته هااااا پس بدویید🫶🏻 من برم پارت بنویسم💅🏻
۱ نفر تا گذاشتن عمل به قول و +10 پارت باحال♥️😉
خوش اومدین مهربونام😍♥️
━━━━━━━━━━━━━━━ رمان ماه من🌗🤍 پارت 29✨️ کپی 🐘تر فقط فوروارد🎀 خانه محمدی‌ها🏡 🌅 صبح کارن با صدای بلند از طبقه پایین داد زد: کارن : بیدار شیددددد!😂 ماهلین : 😡 جانا : 😡 حامیم : 😡 همه تقریباً همزمان از اتاق‌هاشون بیرون اومدن. جانا : ساعت چنده که داری جیغ می‌زنی؟😭 کارن : یازده.🙂 حامیم : یازده؟!😳 ماهلین : ما تا یازده خواب بودیم؟😂 کارن : بله، و من از گرسنگی در حال مرگم. جانا : امیدوارم موفق باشی.😌 همه : 🤣🤣🤣 ☕ چند دقیقه بعد... همگی دور میز صبحانه نشسته بودن. مارال هم تازه رسیده بود. مارال : سلام به جماعت خوابالو.😂🤍 ماهلین : سلام خانم مرادی.🥰 کارن : بالاخره رسیدی. مارال : چرا؟ دلت برام تنگ شده بود؟🙂 کارن : نه، فقط می‌خواستم یکی دیگه هم قربانی شیطنت‌های جانا بشه.😌 جانا : 😒 همه خندیدن. بعد از صبحانه... چهار نفر توی پذیرایی طبقه بالا نشسته بودن. جانا : حوصلم سر رفت.😭 ماهلین : پنج دقیقه پیش بیدار شدی. جانا : خب بازم حوصلم سر رفت.🙂 حامیم : استعداد خاصی داری. کارن : یه پیشنهاد دارم. همه : چیه؟ کارن : بریم خرید. مارال : موافقم.🥰 ماهلین : منم. حامیم : من فقط برای بستنی میام. جانا : پس بریم.🍦😂 همه آماده شدن و از خونه بیرون رفتن... بی‌خبر از اینکه قرار بود امروز یکی از خاطره‌انگیزترین روزهای اون هفته بشه.🤍✨ ادامه در پارت بعد... تقدیم بهتون🎀 ━━━━━━━━━━━━━━━ 🤍📖✨️
━━━━━━━━━━━━━━━ رمان ماه من🌗🤍 پارت 30✨️ کپی 🐘تر فقط فوروارد🎀 مرکز خرید🛍️ جانا : اول بستنی بعد خرید.😌 کارن : موافقم. حامیم : کاملاً موافقم. ماهلین : شما سه نفر واقعاً برای خرید اومدین یا بستنی؟😂 مارال : من برای هر دو.🤣 همه خندیدن. 🍦🍦🍦 چند دقیقه بعد... همه با بستنی‌هاشون روی نیمکت نشسته بودن. جانا داشت عکس می‌گرفت. 📸 جانا : هیچکس تکون نخوره! کارن : خانم عکاس زود باش. مارال : بستنی من داره آب میشه.😭 همون موقع... یه قطره بستنی روی لباس حامیم افتاد. سکوت... بعد... ماهلین : 🤣🤣🤣🤣 حامیم : نخند. ماهلین : نمی‌تونم.😂 کارن : استاد صالحی شکست خورد.😌 مارال : ثبت شد.😂 جانا سریع عکس گرفت. 📸 حامیم : اون عکس باید حذف بشه. جانا : هرگز.🙂 همه : 🤣🤣🤣 🌤️ بعد از کمی خرید... همگی وارد یه فروشگاه لباس شدن. مارال : این مانتو قشنگه؟ ماهلین : آره خیلی.🥹 جانا : اون یکی بهتره. کارن : من هیچ فرقی نمی‌بینم. سه دختر : 😒 کارن : چی گفتم؟😭 همه از خنده منفجر شدن.😂 چند ساعت بعد... با کلی خرید و خنده و عکس... به خونه برگشتن. اما هنوز کسی نمی‌دونست شب قراره چه بازی‌ای راه بیفته...😏🎲 ادامه در پارت بعد... تقدیم بهتون🎀 ━━━━━━━━━━━━━━━ 🥹🤍🎀📖✨️
━━━━━━━━━━━━━━━ رمان ماه من🌗🤍 پارت 31✨️ کپی 🐘تر فقط فوروارد🎀 خانه محمدی‌ها🏡 🌙 شب همه خسته از خرید روی مبل‌ها افتاده بودن.😂 کارن : من دیگه راه نمی‌رم. مارال : انگار کوه کندی.🙄 جانا : نه، فقط دو تا کیسه دستش بوده.🤣 حامیم : رکورد غر زدن رو شکستی. کارن : ممنون از حمایتتون.😒 همه خندیدن. 🍕✨ بعد از شام... چهار نفر توی پذیرایی طبقه بالا جمع شده بودن. جانا یه دفعه از جاش پرید. جانا : بچه‌هاااا! ماهلین : چی شده؟😳 جانا : جرئت حقیقت بازی کنیم.😌 مارال : اوه اوه. کارن : من موافقم.😂 حامیم : حس خوبی ندارم. ماهلین : من دارم.🙂 جانا بطری رو وسط گذاشت. 🎲 جانا : هرکی کم بیاره بازنده‌ست. کارن : من از الان باختم. همه : 🤣🤣🤣 بطری چرخید... و روی مارال ایستاد. مارال : نهههههه.😭 جانا : جرئت یا حقیقت؟ مارال : حقیقت. جانا : تا حالا عاشق شدی؟😏 مارال : جاناااا!😭 کارن از خنده روی مبل افتاد. حامیم : سؤال اول این بود؟😂 ماهلین : هنوز اول راهیم.🤣 مارال خجالتی خندید. مارال : شاید.🙂 همه : اووووووووو!🤣🤣🤣 مارال : ساکت شین.😭 چند دور بعد... همه کلی خندیده بودن. و بطری دوباره چرخید... این بار روی جانا ایستاد. کارن لبخند شیطنت‌آمیزی زد.😏 کارن : حالا نوبت منه. جانا : اوه نه.😂 ادامه در پارت بعد... تقدیم بهتون🎀 ━━━━━━━━━━━━━━━ 🤍🎲✨️😂