#روز_کارگر
🔸 ارسالی از خانم عصمت باقریان
📌 این آقا رسول دوست داشتنی
💫 همسر عزیزم تو بهترینی چون میدانم همه توانت را برای ما گذاشتی ، تو بهترینی چون خودت را وقف خانوادت کردی .
تو برای من و عارف همه زندگی هستی.
---✿❀🍃🌸🌺🌸🍃❀✿---
🌺 در ایتا به ما بپیوندید :👇👇
🆔 @chantehh
28.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#روانشناسی
هر بچه ای محصول خودشو میده
نه اون محصولی که پدر و مادر ها
میخوان ...
---✿❀🍃🌸🌺🌸🍃❀✿---
🌺 در ایتا به ما بپیوندید :👇👇
🆔 @chantehh
15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شاد وپر انرژی باشین🌸🌹
---✿❀🍃🌸🌺🌸🍃❀✿---
🌺 در ایتا به ما بپیوندید :👇👇
🆔 @chantehh
#پیام_شهروندان
#معلم
🔸 خانم بی بی زهرا رضوی
💫 سلام وعرض وادب
معلم فرهیخته وبااخلاق سرکار خانم خانی زاده. از لطف بی نهایت شما متشکرم🌷 حقیر. اگر توانستم گامی برای فرزندان این کشور بردارم نتیجه زحمات شما عزیزان بوده است روزتان مبارک وسایه تان مستدام ازکانال مردمی وخوب چنته تشکرمیکنم🌺
ازطرف زهرالسادات رضوی مدیر بازنشسته آموزش و پرورش 🌷🌷🦋🌸🍀
---✿❀🍃🌸🌺🌸🍃❀✿---
🌺 در ایتا به ما بپیوندید :👇👇
🆔 @chantehh
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#روز_ماما
🔸 خاطره
📌به قلم خانم بی بی فاطمه رضوی
💫 یه خاطره ی خوب به بهانه ی روز ماما،،،،،
ساعت سه صبح ،،غش خواب بودم که یهو با صدای در که انگار میخواستتند در رو از جا بکنند ،با ترس بیدار شدم 😱،،آقای دکتر و بچه ها هم همه از جا بلند شدند که چه خبره،اونموقع ما در روستای فیض آباد راور ساکن بودیم.
به دلیل اینکه آقای دکتر دوران طرحشون رو اونجا میگذروندند و ما حدود دو سال در این روستای محروم با دوتا بچه ی کوچیک بدون هیچ امکاناتی ساکن بودیم... امکاناتی نبود ولی مردمی بسیار با معرفت و مهربون داشت....خلاصه آقای دکتر رفتند در رو باز کردند،،یه آقایی بود که با گریه و التماس اومده بود که بیایین کمکم کنید😭،،خانمم در حال زایمان هست از صبح ،،،حالش بسیار بده،،و بچه بدنیا نمیاد..... آمبولانس هم نداشتن،،،اقای دکترکه مجبور بودند پیش بچه ها بمونند،،من چند تا پنس کهنه و دست وپا شکسته و سِرُم و ... برداشتم ...و همراه اون آقا. تو برف ،،تو کوچه ،پس کوچه های روستا میرفتم....
بعد از طی مسیری به یه خونه ی قدیمی و کاهگلی رسیدیم... از در که رفتم توی خونه،،حدود بیست سی نفر ،مرد و زن رو حیاط خونه بودند😲 ... و با چراغ بادی هایی که روشن کرده بودند کمی حیاط روشن بود....اتاقی که زائو بود یه اتاق گلی و دیواراش کاه گلی ،،ده،دوازده نفر زن هم داخل اتاق بودند😊 و یه خانم مسنی که مامای محلیشون بود(قابله)...و چند تا خشت گذاشته بودند و این مادر بیچاره سر این خشت ها نشونده بودند....وبدبخت از شدت درد و خونریزی رنگش مثل گچ سفید شده بود و نای حرف زدن نداشت...
☀️بهرحال با تکیه بر سواد و تجربه ای که داشتم ،،گفتم. سریع مادر رو بخوابونید و معاینات لازم رو انجام دادم و خدارو شکر بچه و مادر سالم بودند...سریع سروم رو وصل کردم و با میخی به دیوار اتاق زدم...مادر یخورده حالش بهتر شد ،و دردش کمتر شد که دیدم خانمهای فامیل و مامای محلی پچ پچ میکنند که بچه سر وا زده،،یعنی پس رفته ،،،همه ی خانوما رو گفتم بیرون اتاق منتظر باشند و فقط قابله بمونند...بعد از یکساعت استراحت مادر ،،دیکه دم صبح بود که دردهای مادر به طور منظم شروع شد و یه نوزاد پسر تپلی بدنیا آمد که همین تپل بودنش کلی برای من مشکل ایجاد کرد😄 که خدا رو شکر ختم بخیر شد...وقتی اهل خونه فهمیدن که نوزاد بدنیا اومده دو سه نفر اذان میگفتن رو پشت بام ،،و خوشحال بودند👏👏...و من هم خدا رو شکر میکردم که تونستم به این مادر و فرزند کمک کنم......و دم صبح تو برف و باران ،،با خوشحالی تمام به خونه برگشتم....از اون روز من شدم قابله ی اون روستا،،و چندین زایمان در منزل انجام دادم😄....خدا رو هزاران بار شاکرم که توفیق خدمت رسانی به مردم رو نصیب من کرده است....🙏🙏🥰🥰..
---✿❀🍃🌸🌺🌸🍃❀✿---
🌺 در ایتا به ما بپیوندید :👇👇
🆔 @chantehh
مهدی رعناییah-ya-rabana-ranaei.mp3
زمان:
حجم:
4.6M
12.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۱۱ آوریل، ۱۲.۱۶.aac
حجم:
13.4M
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
24.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لحظاتی فراموش نشدنی از دیدار دانش آموزان با معلمان دوران تحصیل خود پس از ٢٢ سال
@bahabad_khabar