تا شب به صحبت ادامه میدیم ،
موحتاوای خوشمزه ای آماده کردم که با چای بزنیم تو رگ
بعد از صحبت ها میذارم
گاهی
وقتی اون موقع هایی که دردام زیاد شده
به عکس آقای شهید نگا میکنم
بغض میکنم.
مث نوه ای که عکس تکیه گاهش رو دیده ،
عکس بابابزرگش که دیگه رفته رو دیده...
گاهی اوقات وقتی حس میکنی استایل تو در حوزه ای که دوست داری ، پیدا نمیشه ، وقتی حس میکنی هیچی دلت رو چنگ نمیزنه ، وقتی هر چی میگردی انگار استعدادت توی چیز های موجود پیدا نمیکنی ،
به این معنی نیست که تو استعدادی نداری یا مهارتی نداری ،
نه
خدا توی هر کدوم از ماها ، استعداد های بالقوه ی خاصی گذاشته که باید بالفعلش کنیم.
منتهی ذهن خیلی از ماها کلیشه ای شده ، مهارت های آدمی رو توی چیز هایی که صرفا چشممون زیاد دیده خلاصه میکنیم ،
نقاشی روی بوم ، خطاطی ، انیمیشن سازی و..
منتهی
طبق یافته های علمی
ذهن انسان و خلاقیت انسان و مهارت های انسان بسیار بسیار گسترده تر از چیزی هست که غالب جامعه خودشو توش خلاصه و محدود دونسته.
و به همین دلیل هم انسان ها ابداع و اختراع و خلق میتونن کنن...
#جرعهایتفکر
گاهی
این تو نیستی که مشکلی .
اصلا تو نیستی که پیچیده و عجیبی ،
ابن مشکل نزدیکانت هست که تو رو نمیتونن بلد بشن ،
یعنی
اطرافیانت ، لزوما آدمای بدی نیستن ، همونطور که تو آدم بدی نیستی ،
تنها مشکل اینه که آدم هایی که قابلیت سازگاری باهم ندارن ، در جریان روزگار باهم و کنارهم قرار گرفتن...
#جرعهایتفکر