چـاپـارکتـاب📚
•• استاد صد روایت از زندگی آیت الله سیدعلی قاضی🌱 _حدود بیست سال میشد که هوای چشم هایش را داشت؛ مبا
چه دنیا چه آخرت
آنروز مقابل مدرسه ایستاده بودم.
آقای قاضی را دیدم که دارد از دور می آید.
به من که رسید، دستش را روی شانه ام گذاشت،
به چشمانش نگاه کردم.
یک دنیا محبت و دلسوزی در نگاهش موج میزد:
«ای فرزند! دنیا میخواهی نماز شب بخوان
آخرت میخواهی نماز شب بخوان»
گفت و رفت
#علامه_سید_علی_قاضی
@chaparketab࿐
چـاپـارکتـاب📚
•• استاد صد روایت از زندگی آیت الله سیدعلی قاضی🌱 _حدود بیست سال میشد که هوای چشم هایش را داشت؛ مبا
یک بار سرم آمد!
از فرط خجالت و شرمندگی حسابی سرخ و سفید شدم
از دفعه بعد دیگر حواسم را جمع میکردم
به مجلس روضه منزل آقای قاضی که میرفتم
کفش هایم را می گذاشتم زیر بغلم و با خودم میبردم داخل.
میترسیدم کفشم آنجا باشد و آقای قاضی که همیشه کنار در،روی زمین مینشست،کفش هایم را مثل کفش های بقیه دستمال بکشد و جفت کند.
#علامه_سید_علی_قاضی
@chaparketab࿐
••
• یه قاچ کتاب📚🍉 •
[مـا بھِ این دنیا آمدهایم تا قیمت پیدا کنیم ،
نہ اینکهـ بھِ هر قیمتـے زندگـے کنیم .]
👤⸤ آیتالله عظمۍ بھجت (ره) ⸣
- کتابِ ستارهها چیدنی نیستند⭐️📚
••
@chaparketab࿐
کتابِ « خاتون و قوماندان»📚
روایت زندگی ام البنین حسینی همسر شهید علیرضا توسلی (ابوحامد) فرمانده لشکر فاطمیون است.
علیرضا توسلی معروف به ابوحامد 1 مهر 1341 در افغانستان به دنیا آمد و 9 اسفند 1393 در سوریه، شهر درعا شهید شد. او فرمانده و بنیانگذار لشکر فاطمیون بود. او تمام زندگی اش را رزمنده بود و در جبهه ها جنگید. با شروع جنگ ایران و عراق به کردستان رفته و بیش از یک سال در آن منطقه حضور داشت. وقتی جنگ ایران و عراق به پایان رسید، برای جنگ با ارتش شوروی به افغانستان رفت و دوباره در سال 74، زمانی که نیروهای طالبان در افغانستان روی کار آمده بودند، دوباره به افغانستان رفت. در این میان با ام البنین ازدواج کرد. این ازدواج یک پسر به نام حامد و دو دختر برای آن ها به امغان آورد.
وقتی بحران سوریه آغاز شد، او در تاریخ 22 اردیبهشت ماه 1392 راهی سوریه شد و یک سال بعد در نبرد با جبهه النصره شهید شد. آرامگاه او در مشهد است.
••
@chaparketab࿐
16.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
..📚..
🖇️پیام تقریظ رهبر معظم انقلاب بر کتابِ:
«خاتون و قوماندان»
#بِشنوید
..
@chaparketab࿐
..🌱..
🖇️نوشته ی همسر شهید علیرضا توسلی (ابوحامد)
پی نوشت :
نوشته ای که حضرت آقا در مورد آن فرمودن ،
بسیار زیبا و اثرگذار است..
#کتابِ_خاتون_و_قوماندان📚
@chaparketab࿐
..🌱..
#تیکه_کتاب
#خاتون_و_قوماندان📚
ستون خانه شد جایِ ثابت علیرضا.
همیشه همانجا می نشست و لَم میداد و پیاله تخمه را
به سرعت برق تبدیل به تلّی از پوست میکرد.
اجازه میداد بچه ها از سر و کولش بالا بروند
و دورِ ستون،چرخ بزنند و بدوند و از لابه لای دست وپا و سر بچهها اخباری ببیند یا فوتبالی تماشا کند و
من از داخل آشپزخانه این صحنه نادر را ببینم.
تصویری که هرچند ماه یکبار
در زندگی من به نمایش در می آمد
و با تمام وجودم حس میکردم یک خانواده ایم؛
یک پدر لمیده ،
بچهها ی پر سر و صدا ،
تلویزیونِ روشن،
کاسه ی تخمه و من هم دستم به آرد و خمیر که
برای شام «بولانی» سرخ کنم و گرمِ گرم
سر سفره بگذارم.
علیرضا چه بود چه نبود ، ستون خانه مان بود.
@chaparketab࿐