هدایت شده از ᯓاخگر
نامهای از سیریوس بلک به ویکتوریا
ویکتوریا،
زندگی همیشه آنطور که باید پیش نمیرود—و من، بیش از هر کسی، این را میدانم.
سالهایی را در آزکابان گذراندم، نه فقط میان دیوارهای سنگی، بلکه در زندانی از خاطره و تهمت.
اما حتی آنجا، چیزی بود که مرا زنده نگه داشت: یاد کسانی که هنوز باورم داشتند.
تو از آنهایی هستی که نگاهشان، مثل طلسمی بیصدا، آدم را به خودش برمیگرداند.
اگر روزی میان حقیقت و ترس ایستادی، یادت باشد: حقیقت همیشه خطرناک است، اما ترس، همیشه زندانیست.
من اشتباه کردم، جنگیدم، باختم، و دوباره برخاستم.
و تو، اگر خواستی راهی را انتخاب کنی، بگذار دل و عقل با هم حرف بزنند—اما هیچوقت صدای قلبت را خاموش نکن.
تو، ویکتوریا، از آنهایی هستی که حتی در دل تاریکی، هنوز به نور وفادارند.
و من، اگر روزی دوباره آزاد شدم،
دوست دارم کنارت باشم—نه برای فرار، برای پرواز.
با وفاداریای که هیچ طلسمی نمیتواند بشکند،
سیریوس بلک
حس میکنم زیادی ازش دور شدم و دارم کتابای دیگه میخونم.
وقتشه دوباره برم کل مجموعه رو بخونم
کتابخانهی بی کتاب؟
این کتاب تا حدی منو یاد انجمن شاعران مرده انداخته با اینکه تفاوت های زیادی داره و تقریبا هیچ شباهتی
هرچی جلوتر میره بیشتر حس میکنم قراره با خودکشی مواجه شم
📪 پیام جدید
وااای خدا داری در جستوجوی آلاسکا می خونییب۸لچخلهجیاردن؟؟😭😭
من خوندم و خیلی قشنگ بوددد
ذوق کردممم
وااای اگه خواستی دربارهش حرف بزنی من هستم چون میدونم کسی نمیشناستش و تنهاییی
#دایگو