eitaa logo
🚩 زیرچتر شهدا 🚩
21.7هزار دنبال‌کننده
629 عکس
327 ویدیو
3 فایل
عضو انجمن رمان آنلاین ایتا🌱 https://eitaa.com/anjoman_romam_eta/7 رمان به قلم‌ زهرا حبیب اله #لواسانی جمعه ها و تعطیلات رسمی پارت نداریم کپی از رمان حرام تبلیغ👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2009202743Ce5b3427056
مشاهده در ایتا
دانلود
🔷 بازتاب جهانی پیروزی های راهبردی یمن 🍃🌹🇮🇷 ـــــــــــــــــــــــــ صـــراط @roshangari_samen
🚩 زیرچتر شهدا 🚩
\╭┓ ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ #قسمت_۷۱۹ #رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم) به قلم #زهرا_حبیب‌اله(لواسانی) امیر عباس با
\╭┓ ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ (فصل دوم) به قلم (لواسانی) پدرشوهرم حرفش که تموم شد خیره شد به فرش... عمه دستش رو گذاشت روی پاش و آهنگین پرسید. _ خوبی حاجی؟ با همون حالتی که به فرش خیره شده به نشونه خوبم ریز سرش رو تکون داد _ناهید نگاهش رو زوم کرد روی باباش ...ناصرم هم زمانی که چشمش به باباش بود تسبیح در دستش رو هم میگردوند... سید عباس دست‌هاشو زده بود زیر چونه‌شو نگاهش رو بین پدر شوهرم و مامانش می‌چرخوند... نگاه همه به حاج نصرالله ست ناهید سکوت رو شکست و با لحن نگرانی گفت _ بابا یه حرفی بزن _پدر شوهرم نفس عمیقی کشید و گفت _ چِشم باز کردم جایی بودم نه دیواری بود نه سقفی، نه زمینی... نوری بود بی‌منبع سکوتی بود بی‌صدا _ خودم بودم و یک همراه که از نگاهش فهمیدم باهام رفیق نیست _ نگاه کردم پایین... انگار فقط روح بودم و یه حس سنگینی که روی سینه‌ام آزارم میداد _ از شنیدن این حرفها نفسهامون تو سینه‌هامون حبس شد _ پدر شوهرم ادامه داد _ یادم آومد که قلبم گرفت افتادم بعد هیچ _ جایی بودم که نمی‌دونستم کجاست اما می‌دونستم برگشتنی در کار نیست _ همراهم نه سلامی کرد و نه خوش آمدی گفت: فقط پرده را کنار زد و من ناهید رو دیدم توی حیاط خونه هفت ساله بود موهایش رو هاجر حصیری براش بافته بود نگاه منتظری به من انداخت که بگم موهات قشنگ شده ولی وقتی بی اهمیتی منو دید بغض کردو رفت تو خونه و من از این بی توجهی خودم به بچه‌م از خجالت همه جونم عرق کرد نشونم دادن ناهید از مدرسه خوشحال اومد خونه و دوید پیش من و گفت _ بابا چون دختر منظمی بودم جایزه گرفتم _ با اخم نگاهش کردم گفتم دختر که جایزه نمی‌خواد دختر باید خونه‌داری یاد بگیره _ ناهید چشم‌هاش پر اشک شد و اونجا دل شکسته‌ش رو بهم نشوند دادن _ از زجر دیدن این صحنه‌ها فریاد زدم اینها مال بیش از سی سال پیشه _ همراهم چیزی نگفت فقط نشون داد _ رفتیم مهمونی ناصر را صدا زدم کنارم نشوندم _ ناهید باحسرت چشم دوخته بود بهم و تو دلش میگفت: کاشکی منم پسر بودم بابام دوستم داشت مکثی کرد و با لحن کشداری ادامه داد _ ناهید را نبوسیدم _ بچه‌م رو در آغوش نگرفتم _ پره تنم رو نگاه نکردم _ ناصر آهی کشید وسر به تاسف تکون داد _ سید عباس با یه نگاه خاصی خیره شد به ناهید... منم واقعا دلم برای ناهید سوخت... عمه هم ریز ریز اشک میرخت و با گوشه چادرش اشکش رو پاک میکرد _ ناهید انگار از شنیدن این حرفها خاطرات براش تازه شد تو خودش جمع شد و بدنش شروع کرد به لرزیدن پدر شوهرم ادامه داد _ از شدت شرمساری خواستم صورتم را بپوشانم ولی قدرت دستهام در اختیارم نبود...میخواستم برگردم راهی نبود _ خواستم بگم تو دلم دوستش داشتم اما کلمه‌ها توی گلوم خشک شدن _ سید عباس هینی کرد و لبش رو گاز گرفت _ من میلرزیدم نه از سرما از شرم، شرمی که داشت استخوانهای بدنم رو آب میکرد _ همراهم گفت: _ می‌بینی؟ _ گفتم می‌بینم _ گفت چی می‌بینی سرم رو انداختم پایین _ ظلم میبینم _ پرسید _ به کی جواب دادم _ به پاره تنم، به دخترم با لحن تشر ولی قاطع پرسید _ چرا؟... جمعه ها و روزهای تعطیل پارت نداریم🙏 ⛔️کُپی حَرام اَست⛔️ و پیگرد الهی و قانوی دارد❌ پارت اول👇👇 https://eitaa.com/chatreshohada/78183 ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\
🚩 زیرچتر شهدا 🚩
\╭┓ ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ #قسمت_۷۲۰ #رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم) به قلم #زهرا_حبیب‌اله(لواسانی) پدرشوهرم حرفش
\╭┓ ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ (فصل دوم) به قلم (لواسانی) سرم رو انداختم پایین _ چون دختر بود _ ازم پرسید _ دختر بودن چه عیبی داشت عمه زد زیر گریه _ ناهید دست مامانش رو گرفت _ پدر شوهرم مکث کرد نگاهش رو داد به سقف اتاق _ خواستم جواب بدهم هیچ جوابی نداشتم، هیچ همرام بهم نهیب زد _ نه توی قرآن و نه در هیچ کتاب آسمانی هیچ جا نگفته بود دختر کمتر است _ اما من کم دیده بودم و دخترم رو کم دوست داشتم _ همرام گفت: زن و مرد برای خدا یکی‌ست ذات اقداس الهی به عمل و کرده های بندهای خودش نگاه می‌کنه نه به جنسیّت‌شون _ تو به چی نگاه می‌کردی _ جواب دادم عادت کرده بودم پسر دوست داشته باشم _ عادت بدون آگاهی اگر در مسیر نافرمانی خدا باشه گناهه از شدت شرمساری و خجالت باهام لرزید و دیگه نتونستم وایسم پخش زمین شدم شدت خجالت داشت مغز استخوانم رو می‌سوزوند، خجالتی که تمام سلول‌های وجودم را پر کرده بود خجالت پیش خدایی که به من دختر داده بود و من دختر را تحقیر کرده بودم _ همرام گفت نگاه کن _ نگاه کردم زن‌هایی را دیدم که تاریخ را عوض کرده بودند _ حضرت مریم رو دیدم که چه خالصانه در بین قوم یهود عبادت میکرد و یه تنه جلو اوهام و خرافات بنی اسرائیل مقاومت میکرد حضرت آسیه را دیدم که توی کاخ فرعون خدا را پیدا کرد حضرت خدیجه را دیدم که تمام ثروتش و در آخر جونش را برای اسلام داد و شهیده شد...حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها رو دیدم که نور یازده امام ازش ساتر بود و سیده زنان اهل بهشت بود حضرت زینب سلام الله علیها را دیدم که با خطبه های آتشین و رسوا کنندش بساط ظلم و ستم عبیدالله و یزید رو بهم ریخت همراهم گفت اینها زن بودند که بر اثر زهد و تقوا به این مرحله رسیدند _اونوقت تو دختر رو کوچک میبینی... من به آنها افتخار کردم، تو از دخترت خجالت کشیدی _ گفتم: من پشیمونم و دارم در آتش شرم و خجالت میسوزم که خداوند به من یه فرزند دختر اونم سالم داده و من شکرش رو که به جا نیاوردم باعث آزار این هدیه الهی هم شدم... جمعه ها و روزهای تعطیل پارت نداریم🙏 ⛔️کُپی حَرام اَست⛔️ و پیگرد الهی و قانوی دارد❌ پارت اول👇👇 https://eitaa.com/chatreshohada/78183 ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\
🔴 افشای یک پروژه خرابکاری 🔸شک داشتم که این کلیپ‌ها را منتشر کنم. اما زمانی که دیدم در یوتیوب، برخی از این کلیپ‌ها تا ۲۳ میلیون بازدید خورده است، ترجیح دادم که ابعاد این پروژه خرابکاری روشن شود. این کلیپ‌ها به طور انبوه از طریق فیلترشکن‌ها و شبکه‌های اجتماعی معاند در حال انتشار بود. 🔸این کلیپ‌ها آماده شده بود برای این‌که در یکی دو هفته قبل و همزمان با جهش چندین برابری قیمت بنزین، ایران را به آتش بکشد. طرح این بود که سپاه و نیروهای مسلح قهرمان ما را در میان مردم تخریب کنند. به این ترتیب که این طور وانمود کنند که جهش چندبرابری قیمت بنزین و کمبود بنزین به دلیل قاچاق یا احتکار سوخت توسط نیروهای مسلح ما روی داده است. گزاره‌ای کاملا غلط که چیزی جز یک دروغ رسانه‌ای بزرگ نبود. 🔸اما از آن‌جایی که پروژه نادرست جهش قیمت سوخت در کشور با حضور مردم قهرمان و با ممانعت مراکز مسئول ناکام ماند، این پروژه خرابکاری نیز تا حد زیادی خنثی شد. 🔸اما بدانید جهش قیمت سوخت در شهریورماه ۱۴۰۵، پروژه‌ای همانند دی ماه ۱۴۰۴ بود که بنا داشت ایران را به آتش بکشد. عده‌ای هم در این میان آگاهانه یا ناخودآگاه آتش‌بیار معرکه گران‌سازی شده بودند که عموما هم همچنان متنبه نشده‌اند. 🔸مردم مبعوث شده ایران اسلامی توجه کنید که این ثمره حضور شما در میادین است که دشمن را شکست داده است. آگاه باشید و تبیین کنید. ✍ حمیدرضا مقصودی @hamidrezamaghsoodi 🚩 جهش ایران ۲ @raah_khamenei
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا