تو را دیگر نمیفهمم نمیخواهم نمیجویم ،
ز حرف آخرت خواندم که گویا خوشتری بیمن .
ای که از کوچهی معشوقهی ما میگذری
قسمت ما نشد این عشق ، حلالت باشد ..
هنگام تماشایت،از بس که تو زیبایی
با هول و ولا خواندم، لا حَول وَلاها را
منطق و فلسفه و جامعه و جان و بلا
همۀ در قامت ِچشمان ِتو لکنت دارند : )
جای تسبیح است فقط در بین دست او ولی
دست من دارد به تسبیحش حسادت میکند