سلام!☀️
من چنارکم و کارم تصویرسازی و تایپوگرافیه.☁️
تازگیها، یه سری استیکر هم با حال و هوای این روزها تولید کردهم که تو همین کانال میتونی پیداشون کنی و سفارشت رو ثبت کنی.🇮🇷
اگه دوست داشتی به جمعمون اضافه بشی؛ من اینجام🌸:
⭐️ @chenaarak
محصولات موجود در چنارک که میتونید سفارش بدید:
🇵🇸 مجموعه استیکرهای «فلسطین»
🇮🇷 مجموعه استیکرهای «ایرانمان»
🍭 مجموعه استیکرهای «نینیران»
🌸 پک استیکر «بهارک»
+ اگر محصول جدیدی طراحی بشه، این لیست هم به روز میشه⭐️.
سلام بچههااا.
الان میخوام یه طرحی بذارم براتون که استفادهش رایگانه. یعنی برخلاف بقیهی طرحها، میتونید هررر استفادهای که ازش خواستید بکنید. برچسبش کنید، پوسترش کنید، نمیدونم خلاصه هرچیزی که خودتون میخواید😂🙂↔️.
فقط این که به انتشارش کمک کنید، همین🥲.
استفاده هم کردید عکسشو برام بفرستید⭐️.
[ چِنـآرکــ ]
محصولات موجود در چنارک که میتونید سفارش بدید: 🇵🇸 مجموعه استیکرهای «فلسطین» 🇮🇷 مجموعه استیکرهای «ای
ارسال بعدیمون دوشنبه صبحه⭐️.
برای همین تا فردا شب میتونید سفارشهاتون رو ثبت کنید🌸☁️.
@saballahyar
هدایت شده از ما عدد نیستیم
شهید محمد پیرزاده | چهار
از این به بعد کلمهی «رفاقت» به گوشم بخورد، یاد محمد میافتم. با هر کسی به شکل خودش رفیق بود. با خواهرها یک طور، با برادر طور دیگر، با مادر هم شکل خودش. از همه بیشتر با بابا رفیق بود.
توی خانه هر کسی برای خودش جدا غذا میخورد. وقتی محمد سه سالش شد گفت دوست دارد همه با هم غذا بخورند. بعد از آن سفره در خانه انداخته شد. همه به عشق محمد سر یک سفره نشستند چون خوشحالی او خواستهی مشترک اعضای خانواده بود.
اما حالا محمد نیست. پدرش مدام میگوید: «رفیقم رفت.» حالا دیگر کسی -حتی زمانی که سواد ندارد- شمارهی بابا را نمیگیرد تا به او زنگ بزند؛ روز پدر وقتی که نقاشی خودش و پدرش در دستش است، با صدای بامزهاش بگوید: «ممنونم که همهچیز برای من خریدی بابا. بابای قهرمان، روزت مبارک.» سمیه میگوید دیگر نمیداند پدرش بعد از محمد بتواند به زندگی برگردد یا نه. آخر داغ محمد کمرش را شکست.
نویسنده: فاطیما کورکی
تصویرگر: صبا الهیار
@wearenotnumbers