هدایت شده از ما عدد نیستیم
امروز تولد محمد است. پسری که از زندگیاش اینجا نوشتهایم و در میان تمام خاطراتی که مینویسیم و نقاشی میکشیم با او احساس نزدیکی کردهایم. حالا همهی ما فکر میکنیم محمد عضوی از خانواده یا دوست صمیمیمان است. امروز باید یازده سالش میشد. محمد که عاشق تولد و برف بود باید شمع تولد یازده سالگیاش را فوت میکرد و توی دلش آرزو میکرد. لابد با حنانه سر اینکه چه کسی اول شمع را فوت کند بحثشان میشد اما در نهایت با لبخندهای گنده کنار همدیگر و دوستهای دیگرشان عکس یادگاری میانداختند. حالا او در آسمانهاست و ما عکس یک کیک تولد باباسفنجی را روی قبر کوچکش میبینیم. فکر میکنیم که باید برای تولد محمد چیزی بنویسیم. باید به او فکر کنیم و هیچوقت از خاطرمان نرود که در این دنیا ده سال پسری زندگی میکرد که مهربان بود و دلش میخواست شمعهای تولد زیادی را فوت کند؛ تولدت مبارک دوست بامزه و دوستداشتنی ما.
@wearenotnumbers