هدایت شده از 𝖠𝗌𝗍𝗋𝗈𝗍𝗐𝖾𝖾𝗍𝗒
کپریکورن، تو از اون آدمایی که بقیه با دیدنت دلشون میخواد بیشتر تلاش کنن.
هدایت شده از F᥆ɾᥕᥲɾɖ᭡
من حاضرم برای تو به جهنم سفر کنم ولی تو اونقدر نرد نیستی که بفهمی...
هدایت شده از F᥆ɾᥕᥲɾɖ᭡
من یه کتاب مینویسم و ۱۳۸ بار اسمتو مینویسم بدون اینکه بزارم اسممو بفهمی ولی تو اونقدر نرد نیستی که بفهمی...
درونش پر از زخم های باز بود،پر از حسرت، پر از کار های نکرده و افکاری شلوغ...
اما در پس ذهنش نور کمرنگی میتابید.
مانند قلبی که داشت میمرد
مانند ضربانی که کند میشد
مانند چراغی خراب و بدرد نخور که نورش کمرنگ میشد.
اما با قلبی مرده ، با همان ضربان های کند و با همان نور کم سر میکرد.
زندگی اش را میگویم...
و قسمت جالب اش انجا بود هیچکس متوجه او نشد؛هیچکس نفهمید که فقط لب هایش میخندند گاها قهقهه میزنند.
کسی چشم هایش را ندید...