نمیدونم کی به این درجه از سردرگمی رسیدم ، نمیدونم کی توی این مسیر که انتهاش تنها به تاریکی ختم میشد قدم برداشتم ، میدونستم که انتهای مسیرم نوری وجود نداره ؟ میدونستم که آخر اون راه کسی رو ندارم که منتظرم باشه ؟ میدونستم و تمام مسیر رو تنها و با پاهای برهنه دویدم تا حالا به این نقطه برسم ؟ شاید امیدواری واژه ی اشتباهی برای من بود .
امیدواری به وجود چیزی که وجود نداره .
– 𝒱𝗂𝗇𝗈 .
𝖡𝗅𝖺𝖼𝗄 𝓒𝗁𝖾𝗋𝗋𝗒 .
به بلندای حضور تو شدم محو و شدم مست به گوارای لبای تو شدم وصل نگاهت..
سلام من هنوزم از این نکشیدم بیرون .
من یه شب دست به موهای حریر تو کشیدم و هزار شب خواب اون تصویر رو دیدم .
دوستان بزارید پیام تقدیمی تا فردا توی چنل هاتون بمونه و بعدش میتونید پاکش کنید .