مهرسای بیکار☕🚶🏻♀️
دلم خواست
تو کلاس شنامون چند سال پیش روز آخر با اونی که همیشه ازش بدم میومد دوست شدم
هدایت شده از نازنینباطعمچای﹏
مثل اینکه اختلاف طبقاتیه قربان... خانم از ناف نیویورک برگشته، عاشق ماچا و لاته و این چیزا، آقا ○ .فقط چای نبات با دیزی
:قاضی )لبخند محو ی( ○
.جالبه... بفرستشون بیان تو ○
:سرباز ) بلند( ○
زوج محترم! خانم سکین..ببخشید ماندانا ... ، )اروم میگه وظاهرا سکینه سابق! (و آقای اکبر ○ !تورغوزآبادی
در باز میشه. ماندانا با ژست خاص وارد میشه، عینک آفتابی، لباس رسمی. قبل از نشستن ) ○
دستمال درمیاره و صندلیش رو تمیز میکنه. بعد با افاده میشینه. پشت سرش اکبر وارد میشه، خاکی و صمیمی، یه کم دستپاچلفتی. سرباز همون موقع م یخوره زمین، پرونده از دستش
(.میافته
:ماندانا ) با تحقیر(
...بیکلاسا
اوه مای گاد چه گناهی در درگاهت کردم که منو گیر یه مشت چلاغ انداختی؟ ) و به اکبر و سرباز ○ اشاره میکنه(
(.میره پشت میز، میشینه. اکبر بیخیال روی صندلی لم م یده. منشیها لبخند پنهان میزنن ) ○
:قاضی ○
.خانم منشی ، پروندهی طلاق رو بخونید ○
:منشی ۲ )با جدیت تصنعی( ○
...زوج حاضر در دادگاه: خانم... سکینه کشکیزاده و آقای اکبر تورغوزآبادی ○
:ماندانا )جیغطور( ○
!سکینه نه! گفتم ماندانا جَنِر ○