, Paradox ,
[Part 1] *اینجا فقط زیرسازیاشو انجام دادم و باید میزاشتم تا خشک بشن رنگا.
بومم خیلی قشنگ شده بود ولی دخترخالم وارنیششو زد و اونم چون اولین بارش بود خراب شده.
تا روز های متوالی میتونم برای بوم عزیزم گریه کنم -
امروز با فاطمه و نیمار رفتیم مسجد بعدشم سیبزمینی و قارچ خوردیم و تو پارک کلی حرف زدیم.
نیمار که رفت کل محله رو با فاطمه دور زدیم و حرف زدیم برام کالیمبا زد
کلا با فاطمه خوش میگذره.
امروز اولین روز پائیزی بود بعد از خیلی وقت.
همین که بیرون رفتم و دیدم زمین خیسه.
داره بارون میاد.
برگای نارنجی و زرد کف خیابونن.
نور ماشینا روی زمین منعکس میشه.
بهترین حس بود.
ولی هرچی چشمم میوفته به نقاشیم که خراب شده،باعث میشه از اول ناراحت بشم.
اون همه زحمتی که براش کشیدم اون همه انتظاری که براش داشتم اون همه ذوقم براش.
حالم بد-
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این منم
من وقتی میبینم پروژه درسیمو انجام ندادم
سه شنبه یه امتحان و یه ارائه دارم
چهارشنبه دوتا امتحان دارم
پنجشنبه یه ارائه مهم دارم
درسایی که تو کلاس انلاینا دادنو متوجه نشدم تکالیفشونو انجام ندادم
اتاقمو باید تمیز بکنم
باید مشکلات روحیمو متوقف کنم و تا ساعت ۳ به سقف زل نزنم.
و بقیه چیزایی که اینجا جا نمیشن .