خب حالا مرجع تقلیدو چیکار کنیم.؟
*طبق فتواها هرکسی که اقا رو اعلم میدونست مرجعش آقا میمونه.
هدایت شده از آشغالایِ رنگی !-
پس چون مشکلات از همه سمت آمدند و چشمهایت از وحشت فرو رفتند و تمام وجودت لرزید، گفتم کمکهایم در راه است! و چشم دوختم که ببینم باورم میکنی یا نه، اما به من شک داشتی! سورهٔ احزاب / آیهٔ ۱۰
امروز معنی شیون و مویه رو فهمیدم.
صبح دنیا رو سرم خراب شده بود پیاده تا مسجد رفتم خیابونا کاملا خالی بود،صدای گریه هام تو کل محل میپیچید.
و وقتی حالم خیلی بد تر شد که یه ماشین از کنارم رد شد و بوق میزد و خوشحال بود،اونجا شاید فهمیدم حضرت زینب چی کشید وقتی امام حسین رو که شهید کرده بودن هلهله و شادی میکردن.
فقط ۳ دقیقه گریه نکردم اونم تو نماز صبح بود.
ساعت ۷ و نیم از مسجد حرکت کردیم به سمت میدون امام.
صدای جمعیت تا فاصله ی خیلی دور از ورودی ها شنیده میشد مو به تن ادم سیخ میکرد اون جمعیت و صدا.توی ذهنم میگفتم این همه لشکر آمده برای رهبر امده
رهبری که این بار نبود.
و حتی هنوز باورم نشده و امیدوارم فقط کابوس باشه.
و بعد از نماز مغرب وقتی نوبت به تکبیر رسید
الله و اکبر الله و اکبر
خامنه ای رهب-
این دفعه دیگه خبری از آتش بست نیست.
آدمای بی پدر، پدر مارو شهید کردن.
ما وقتی کارو تموم میکنیم که دیگه نقطه ای روی نقشه به نام اسرائیل باقی نمونده باشه و
این تقاصِ فقط یک تار موی رهبرمون هم نیست.
حتی اگه با ماشین میرید که توی سطح شهر فقط یه دوربزنید و شرایطشو ندارید که توی میدون ها توقف کنید،وقتی پرچم یا عکس داشته باشه ماشینتون نشون میده شماهم جزو دسته ی عزادارید.و نیومدید فقط نگاه کنید.