دوست داشتم امشب یه تیکه فیلم میبود.
فیلمی که هی میرفتم و از اولش میدیدم.
و دوباره میزدم از اول و دوباره و دوباره
تا تک تک لحظاتشو حفظ بشم..
هر سال دوست دارم بگم که
تولد قمریم روز سوممحرمه.
روز حضرت رقیه جانمِ.
لطف میکنید اگه برای منم امشب دعا کنید:"
, Paradox ,
تابستون داره تموم میشه و کل ایرانو دور زدم ولی آخرشم نرفتم تهران باغ کتاب
بالاخره طلسم ۸ ساله رو شکستم.
صبح ساعت ۶ بیدار شدم و از بس دو دل بودم که برم یا نرم طول کشید تا راه بیوفتم
ساعت ۹ بود تقریبا که از خونه اومدم بیرون و برعکس مسیری که دفعه پیش رفته بودم و گم شده بودم، این بار رفتم سمت ایستگاه مترو.
توی مسیر یه آقایی از کنارم رد شد،
که حس کردم اونم میخاد بره مترو
برای همین دنبالش رفتم.
و از قضا اونم رفت مترو!
.خط ۵.
برای اولین بار متروی دو طبقه رو دیدم
و سوارش شدم
اولش نمیدونستم سمت درستی رو برای سوار شدن انتخاب کردم یا نه
حتی الان که دارم مینویسم هم نمیدونم
فقط میدونم توی مسیرم.
تصمیم گرفتم برم طبقه بالا چون میتونستم بهتر بیرونو ببینم.
کنار پنجره نشستم روی صندلی تکی
کنار پنجره،برای خودم.
یکمکه گذشت،
یه گروه موسیقی ۳ نفره کنارم وایساده بودن و back to 505 رو میخوندن منم یواشکی و
اروم زمزمه میکردم باهاشون.
ارم سبز پیاده شدم و رفتم سمت
.خط ۴.
ایستگاه دولت آباد مقصد بعدیم بود.