گوشه ی کتاب خونه ایستاده بودم و کتابی که میخاستم رو از قفسه بالای سرم برداشتم
نگاهش میکردم بازش کردم و نوشته هاشو میخوندم
ولی صداهای اطرافم رو که میشندیم
نمیتونستم معنی کلماتی ک میخونم رو درک کنم
بعضی وقتا با اینکه میدونم کسی به وجود من اهمیت نمیده ولی
حس درونیم داد میزنه و شلوغش میکنه
و یهو میبینم تمام وجوش خون آلود شده و داره عذاب میکشه
از اونجایی که اون حسِ درونی منه پس دارم حسش میکنم .
بعضی وقتا تو جمع حس میکنم دارم توسط همه قضاوت میشم دارم ارزیابی میشم و اگه خوب نباشم چه فکری دربارم میکنن ادم احمقی به نظر میرسم ؟
همه یه این فکرا بهم فشار وارد میکنه تپش قلبم میره بالا
عرق میکنم و خون سرد توی بدنم جریان پیدا میکنه
بعضی وقتا دلم میخاد همونجا قلبم دیگه نتپه تا دیگه زیر بار این حس نفسم نگیره
برم توی یه غار تنها . برم زیر پتو . توی یه جعبه . محو بشم
اون موقع اینا رو میخام فقط
و کاش یه روزی دیگه حسش نکنم
[ احساسات یک انسان مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی ]
#feels
••••••••••••
@chips_mast
هدایت شده از , Paradox ,
https://nazarbazi.timefriend.net/16631748011069
بچه ها برید و سوالاشو جواب بدید
خواهشا ایگنور نکنید منتظر جواباتون هستمم
:::')
اگه بزرگ بشم و برام مهمون بیاد ...
قطعا خسته میشم سر تمیز کردن خونه و غذا درست کردن
وقتی اومدن
من میرم تو اتاق استراحت میکنم خودشون هرچی میخان بردارن بخورن دیگه کاریشون ندارم
#حقیقت_تلخ
<
a good day with mint flavor>
پنجشنبه -۲۴ شهریور ۱۴۰۱ 15/september/2022
-••••••••••••• @chips_mast