قضیه از این قراره که
من با دوستم قرار داشتیم بریم جشن بعد چون عمم اینا اومده بودن خونمون منم با دختر عمم پاشدم رفتیم اونجا
یه تئاتر نمایشی خیلی قشنگ بود اصن کیف کردم .
جشن که تموم شد چون به خونمون نزدیک بود پیاده برگشتیم و دم خیابونمون یه کلانتریه
پلیسا داشتن برف بازی میکردن باهم و این خنده دار ترین صحنه ی ممکن بود خیلیی جدی به هم گوله برفی پرت میکردن و میخندیدن جالبب بود 😂
و رسیدیم خونه دیگه .
تامام
#خاوطره
, Paradox ,
آره بابا امروز به کارام میرسم چی فکر کردی.
وقتشه برید پیش دوست جونم
امروز زنگ اول عربی نپرسید ازم .
بعد زنگ تفریح با دوستم یه روش جدید برای راه رفتن اختراع کردیم و یکم مخصوص خودمون دوتاس 😂
زنگ دوم ادبیات خوب بود چون درسش خیلی قشنگ بود و زود گذشت .
البته جای دوستم خیلی خالی بود امروز :"
زنگ بعدیش دینی بود و قرار بود بپرسه و اینقد بچه ها سوال پرسیدن کل تایم و که نرسید بپرسه پس ✨
زنگ تفریح با گروهی از دوستان ریاضی دم در سرویسای بهداشتی یه طنزی داشتیم که تا فردا صبح میتونم بهش بخندم 😂
و اما اصل ماجرا
امروز با اینکه ساعت ۱۲ و نیم تعطیل میشدیم معلم ریاضیمون گفته بود تا ۲ و نیم وایسیم برامون کلاس اضافه بزاره
در حالی که ۱۲ نفر غایب داشتیم ...
این وسط ماهم میخواستیم بریم کنسلش کنیم اما عملیاتمون برا کنسل کردنش با شکست مواجه شد پس به ناچار موندیم
وسطای زنگ یکی از بچه ها گفت
خانوم گشنمونه
بعد یهو معلممون برگشت و خیلی جدی گفت
چی میخورید بگیرم ؟ ...
و یهو همه اینجوری شدن که : .....
و خیلی جدی داشت ادامه میداد که خب بچه ها هرچی میخورید بگید و من نظرم رو استیک گوشت گاو بود ولی بچه ها خیلی متواضع بودن و به رای اکثریت بستنی گرفت معلممون برامون !
وای خیلیی خوب بود 😭✨ و در آخر کلی فیلم و عکس گرفتیم که اونایی که نبودن براشون درس عبرت شه بیان
پایان .
#خاوطره