یکم از رمان بامداد خمار رو خوندم
و واقعا آدم که خیلی عاشق باشه کور میشه و واقعیت ها رو نمیبینه
عشق قشنگه ولی نباید از عقل گذشت
یکم حساس شدم رو اینکه تو پانسیون صدا تولید نکنم و برعکس با شدت تمام ناخودآگاه سر و صدا میکنم و بعد عذاب وجدان
لامصب چراااا
بچه ها میگم من اینجا گاهی چرت و پرت زیاد میگما
دوست ندارم وقتتون رو بگیره یا حالتونو بد کنه
خلاصه که حلال کنین
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
تو به من وایب دن توی کارتون پسران جو(زنان کوچک۲) رو میدی.
پسری که یه مجرم بوده اما بعد از اینکه به مزرعه پلامفیلد میاد، تغییر میکنه و سعی میکنه رویای جدیدی رو دنبال کنه.
اون فداکار، مهربون و وفاداره. علاقه داره کل دنیا رو برگرده و یه عالمه چیزای مختلف یاد بگیره.