صبح یه بارون نازی بارید
و چقدر خوشحال بودم که اون موقع بیدار بودم
هدایت شده از مبتلایِ امید
سایهای تا که به در افتد
من هراسان بدوم بر در
چون شتابان گذرد سایه
خیره گردم به در دیگر
همه شب در دل این بستر
جانم آن گمشده را جوید
♥️ تقدیم به https://eitaa.com/chnarestoon
از طرف @m_o_b_t_a_l_a
دیروز یه جا نوشته بودم
نهار و خواب
یه جا فلان و خواب
این اینجوری بود یه پارتم میذاشتی درس و خواب🤣🤣🤣🤣