eitaa logo
کانال خبری روستای چلمبه
176 دنبال‌کننده
6.4هزار عکس
1.9هزار ویدیو
31 فایل
برخورد تلخ صادقانه را بر شیرینی کاذب منافقانه ترجیح می‌دهیم ارتباط با ادمین ۰۹۱۹۲۰۴۵۲۱۴
مشاهده در ایتا
دانلود
52.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهرلوشان به شهر سیردان آنلاین امام  احمد غزالی روزی در مجلس وعظ گفت: ای مسلمانان، هرچه من در چهل سال از سر این چوب‌پاره(منبر) شما را می‌گویم، فردوسی در دو بیت گفته است، اگر بر آن خواهید رفت، از همه مستغنی(بی نیاز)شوید: ز روز گذر کردن اندیشه کن پرستیدنِ دادگر پیشه کن به نیکی گرای و میازار کس که راه رهایی همین است و بس کانال خبری روستای چلمبه https://eitaa.com/cholombeh
*درسی که هیچ مدرسه‌ای یاد نمی‌دهد* هر روز غذای همکلاسیِ فقیرم را می‌دزدیدم تا با تحقیرش سرگرم شوم … اما روزی که نامه‌ای را خواندم که مادرش در کیسه‌ی غذا پنهان کرده بود ، غذا در دهانم طعم خاکستر گرفت. من ترسناک‌ ترین قلدر مدرسه بودم. اسمم سباستین هست پدرم سیاستمدار بود و مادرم صاحب مراکز زنجیره‌ای از محصولات لوکس سلامت بهترین کفش‌ها را می‌پوشیدم ، جدیدترین آیفون را داشتم و در قصری بزرگ زندگی می‌کردم … *اما درونم ، تنهایی خفه‌کننده‌ای لانه کرده بود.* قربانیِ همیشگی من ، پسری بود به نام توماس ، دانش‌آموز بورسیه‌ای با لباس‌های کهنه ، سر همیشه پایین ، و غذایی در یک کیسه‌ی کاغذی قهوه‌ایِ چروک و لکه‌دار از روغن. هر روز زنگ تفریح ، «شوخی» تکراری‌ام را انجام می‌دادم ؛ کیسه را از دستش می‌کشیدم ، روی میز می‌رفتم و فریاد می‌زدم : *«بیایید ببینیم شاهزاده‌ی زاغه‌ها امروز چه آشغالی آورده!»* توماس هرگز مقاومت نمی‌کرد. ساکت می‌ایستاد ، با چشمانی سرخ ، و در دلش دعا می‌کرد تا هرچه زودتر تمام شود. غذایش را بیرون می‌آوردم ، گاهی یک موز له‌ شده ، گاهی برنج سرد... و وسط خنده‌ی جمع ، در سطل زباله می‌انداختم. سپس با کارتِ اعتباریِ نامحدودم می‌رفتم پیتزا می‌خریدم. *یک سه‌شنبه‌ی خاکستری ، تصمیم گرفتم تحقیر را شدیدتر کنم.* کیسه را کشیدم ، از همیشه سبک‌تر بود. با تمسخر گفتم : *«امروز خیلی سبکه! چی شده توماس؟ حتی پول برنج هم تموم شده ؟»* توماس سعی کرد کیسه را پس بگیرد. با صدایی شکسته گفت : *«خواهش می‌کنم سباستین… امروز نه…»* همین بیشتر تحریکم کرد. کیسه را جلوی همه برگرداندم. غذایی نیفتاد. فقط… *یک تکه نانِ سفت ، خالی ، و یک کاغذِ تاخورده ...* بلند خندیدم : *«نگاه کنید ! نونِ سنگی! مواظب دندوناتون باشید!»* کاغذ را برداشتم تا بیشتر مسخره کنم. بازش کردم و نمایشی ، با صدای بلند خواندم : *«پسر عزیزم ، ببخش که امروز نتوانستم پنیر یا کره بخرم. صبحانه نخوردم تا این تکه نان را با خودت ببری. این همه‌ی دارایی ماست تا جمعه که حقوقم را بدهند. آهسته بخور تا سیرکننده‌تر باشد. دَرسَت را خوب بخوان. تو افتخار و امید منی. با تمام جان دوستَت دارم… مادرت.»* صدایم خط به خط می‌لرزید و فرو می‌ریخت. وقتی به امضا رسیدم ، سکوتی سنگین حیاط مدرسه را گرفت. به توماس نگاه کردم 🥺 بی‌صدا گریه می‌کرد 😢و صورتش را از شرم پوشانده بود. به نان روی زمین نگاه کردم. آن نان ، آشغال نبود. صبحانه‌ی مادرش بود. *فداکاریِ گرسنگیِ تن برای سیر کردن عشق.* یادم افتاد کیف غذای چرمیِ ایتالیایی‌ام روی نیمکت مانده ؛ پر از ساندویچ‌های لوکس ، نوشیدنی‌های وارداتی و شکلات‌های گران. مادرم حتی نمی‌دانست داخلش چیست ، خدمتکار آن را آماده کرده بود و سه روز بود که مادرم از من نپرسیده بود مدرسه‌ام چطور گذشت. از خودم بیزار شدم. *من سیر بودم… اما دلم گرسنه.* *توماس گرسنه بود… اما لبریز از عشقی که مادرش را گرسنه نگه می‌داشت.* به سمتش رفتم. همه منتظر ادامه‌ی تمسخر بودند. *اما من زانو زدم. نان را با احترام برداشتم ، تمیزش کردم ، و همراه نامه در دستش گذاشتم. سپس به سراغ کیفم رفتم ، غذای فاخرم را بیرون آوردم و در دامنش گذاشتم.* با صدایی گرفته گفتم : *«با من غذا عوض کن توماس… لطفاً... این نان ، از هرچیزی که دارم با ارزش‌تر است.»* کنارش نشستم و برای نخستین‌بار در زندگی‌ام پیتزا نخوردم. تواضع خوردم. و به خودم قول دادم تا وقتی پولی در جیبم هست ، هیچ‌ وقت مادری مجبور نشود برای سیر کردن فرزندش از گرسنگیِ خودش بگذرد… حکمت : *برخی کیسه‌ها خالی‌اند ، اما لبریز از کرامت. و برخی دل‌ها پُرَند… اما از انسانیت خالی.* کانال خبری روستای چلمبه https://eitaa.com/cholombeh
یه ضرب المثل یونانی هست که میگه: ‌یک جامعه زمانی به بلوغ می‌رسد که کهنسالانش درختانی را بکارند، درحالی که می ‌دانند زیر سایه‌ آنها نخواهند نشست! 🗞کانال خبری روستای چلمبه
در تصویر ، خانم سوزان بی آنتونی را مشاهده می کنید که در سال ۱۸۷۲ به خاطر تلاش برای رای دادن، مورد ضرب و شتم قرار گرفته و دستگیر شده است، زیرا در آن زمان، زنان در آمریکا حق رای نداشتند. وی از فعالین حقوق زنان و عضو انجمن ضد برده داری بود و روزنامه ای به نام «انقلاب» را با کمک فعالین زن دیگر منتشر می کرد. گفته شده وی در عرض یک سال حدود ۱۰۰ سخنرانی برپا می کرد. بر اثر تلاش های او در سال ۱۸۷۸، لایحه حق رای زنان در کنگره مطرح شد و در سال ۱۹۲۰ این لایحه تصویب و به عنوان اصل نوزدهم قانون اساسی آمریکا شناخته شد. در سال ۱۹۷۹ تصویر سوزان بی. آنتونی بر روی سکه یک دلاری حک شد و تا سال ۱۹۸۱ بر روی آن بود. گروه مردمی صدای طارم https://eitaa.com/joinchat/3144745211C4fa05978bc
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تقویم روز و اوقات شرعی به افق قزوین کانال خبری روستای چلمبه https://eitaa.com/cholombeh
امام علی(ع): با مردم آن گونه معاشرت كنيد، كه اگر مْرديد بر شما اشك ريزند، و اگر زنده مانديد، با اشتياق سوى شما آيند. 📚نهج البلاغه، حکمت10 🍃کانال خبری روستای چلمبه
✅ پیام تبریک مرتضی کشاورز کلهر بخشدار طارم سفلی به مناسبت ۲۲ بهمن سالروز پیروزی انقلاب اسلامی ایران 🇮🇷🇮🇷🇮🇷 ✍ متن پیام به شرح زیر می باشد... بسم اللّه الرّحمن الرّحیم 🔹 22بهمن سالروز پیروزی حماسه عظیمی است که ملت متدین و آزاد اندیش ایران آن را با آگاهی و وحدت کلمه تحت رهبری رهبر کبیر انقلاب حضرت امام خمینی(ره) و با شعار استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی خلق نمودند. 🔹 چهلمین و هفتمین فجر انقلاب، شکوه پیروزی را پاس می داریم. بر امام و شهیدان درود می فرستیم و برای سربلندی کشور عزیز و انقلاب بزرگ ملت ایران، با حضور در راهپیمایی ۲۲ بهمن، میثاق خود را با امام و شهیدان تازه می گردانیم. 🔹 اینجانب ضمن عرض تبریک و تهنیت فرارسیدن 22 بهمن سالروز پیروزی انقلاب اسلامی، از عموم مردم شریف، هوشیار وهمیشه در صحنه بخش طارم سفلی می‌نمایم تا امسال نیز هم چون سنوات گذشته در راهپیمایی22 بهمن به عنوان تجلی نمایش بزرگ وحدت، اقتدار و همکاری ملی شرکت نمایند. مرتضی کشاورز کلهر بخشدار طارم سفلی کانال خبری روستای چلمبه https://eitaa.com/cholombeh
🔹جاده های نا امن طارم سفلی مطمئن و با احتیاط رانندگی کنید. 🔹حادثه در جاده سیاهپوش به کلج ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ کانال خبری روستای چلمبه https://eitaa.com/cholombeh
بزرگی می گفت؛ بزرگی مقدور نیست مگر به دانایی و من در طول زندگیم آموخته هایی دارم که عبارتند از : من آموخته ام تشویق یک آموزگار خوب میتواند زندگی شاگردانش را دگرگون کند! من آموخته ام اگر دانش آموز باشی از هرچه در دنیا وجود دارد می توانی درس بگیری بخصوص درس خدا شناسي من آموخته ام ساده ترین راه برای شاد بودن دست کشیدن از گلایه است من آموخته ام افراد خوش بین نسبت به افراد بد بین عمر طولانی تری دارند من آموخته ام که اگر میخواهم شاد زندگی کنم باید دل دیگران را شاد کنم. من آموخته ام کسب همه چیز با همت مقدور است و باید به اندازه خواسته ات همت کنی . من آموخته‌ام که شکست پایان راه نیست، بخشی از یادگیری است و.شکست، معلمی سخت‌گیر اما صادق است. من آموخته‌ام که خودشناسی سخت‌ترین اما ارزشمندترین مسیر زندگی و آغاز آزادی انسان است. . من آموخته‌ام که عزت در استقلال است. من آموخته‌ام که وابستگیِ فکری، خطرناک‌تر از وابستگیِ مالی است. من آموخته‌ام که ارزش انسان، به انتخاب‌هایش گره خورده نه به شرایطش. من آموخته‌ام که درست‌بودن، همیشه آسان نیست؛ اما همیشه آرامش می‌آورد. و من آموخته‌ام که انسانِ قوی، قبل از تغییر جهان، خود را تغییر می‌دهد من آموخته‌ام که پیگیری ، مداومت و صبر از هوش مهم‌تر است. من آموخته ام اگه دو کلمه خسته ام و احساس خوبی ندارم را از زندگی حذف کنم بسیاری از بیماری ها و خستگی ها برطرف می‌شود من آموخته ام وقتی مثبت فکر میکنم شادتر هستم و افکار مهرورزانه در سر میپرورانم و سر انجام من آموخته ام با اتکای به خدای عزیزو مهربانم همه چیز را به دست می آورم. کانال خبری روستای چلمبه https://eitaa.com/cholombeh
کانال خبری روستای چلمبه https://eitaa.com/cholombeh