eitaa logo
دلباخته ی چویا🧑🏻‍🦰🖤
27 دنبال‌کننده
121 عکس
79 ویدیو
1 فایل
این کانال مخصوص انیمه باز هاست. کپی حرامه.میدونم خودت با سلیقه تری.😉 اگه عضو هامون زیاد بشه بیشتر فعالیت میکنم. ممنون میشم برای دوستاتون هم این کانال رو بفرستید. من مالک این کانالم. اگه ایرادی از کانال دیدید به آیدیِ من پیام بدید. آیدیِ مالک: @sate93
مشاهده در ایتا
دانلود
اسم من روبی هست. من ۲۲ سالمه. یک روز رفته بودم به یک کافه ای و روی میزی نشستم. یک پسری اومد جلوی من دستم رو گرفت و گفت دوست دارم. من شوکه شدم.😳 حالم بد شد و غش کردم. خواهرم اومد و من رو بغلم کرد و بردم بیمارستان. وقتی به هوش اومدم دیدم که بهم سرم وصله و خواهرم کنارمه. به خواهرم گفتم... من:چیشد؟ خواهرم:یادت نمیاد؟ من:نه،فقط تا اونجایی رو یادم میاد که اون به من گفت دوست دارم. خواهرم:اون کی بود؟ من:نمیدونم،داشتم قهوه میخوردم که یهو یکی اومد دستامو گرفت و گفت دوست دارم. خواهرم:واقعا ندیدی؟ من:نه بخدا. خواهرم:ولی من شاید بدونم اون کیه! من:به نظرت کیه؟ خواهرم:یادم میاد یه هم دانشگاهی داشتم که از من خوشش میومد. من:خب. خواهرم:اون یکبار بهم اعتراف کرد و من بهش محل نزاشتم،اون خیلی ناراحت شد و نمیدونست من یک خواهر دارم. من:یعنی چی؟ خواهرم:شاید تورو با من اشتباه گرفت. من:شاید. بالاخره یک نفس راحت کشیدم،چون من اصلا با کسی دوست نبودم. خواهرم به هم دانشگاهیِ قدیمیش زنگ زد. جواب داد🤯 خواهرم:الو هم دانشگاهی:الو خواهرم:سلام هم دانشگاهی:سلام خواهرم:میگم هم دانشگاهی:بگو خواهرم:تو تو کافه به خواهرم اعتراف کردی؟ هم دانشگاهی:مگه اون تو نبودی؟؟؟؟ خواهرم:نه من یک خواهر کوچیک ترم دارم. هم دانشگاهی:راستش من از اون خوشم اومده🙂 چون صدا رو بلندگو بود من شنیدم و از خجالت آب شدم🫠 خواهرم:چی میگیییی؟ هم دانشگاهی:من دوستش دارم. من گوشی رو برداشتم من:ا..ا..ل..و هم دانشگاهی:الو من:سل..ام هم دانشگاهی:سلام من:تو اونی بودی که توی کافه به من اعتراف کردی؟ هم دانشگاهی:آره،مگه چیشد من از شوکه شدن جیغ زدم و گوشی رو پرت کردم. خدا رو شکر گوشی سالم موند ولی تماس قطع شد‌. بعد خواهرم با هم دانشگاهیش نقشه ریختن تا مارو باهم آشنا کنن. خواهرم من رو برد به کافی شاپ و برای من قهوه سفارش داد و گفت... خواهرم:من کار مهمی دارم باید برم. من:یعنی چی؟ خواهرم:خداحافظ. من:نه نرووووو تق صدای در اومد و خواهرم رفت. دوباره همون پسره اومد. اون گارسون کافه بود. من از خجالت آب شدم. هم دانشگاهی:ببخشید یهویی شد،شوکه شدی نه؟ من:اشکالی ن..داره،چطور میشه شوکه نشی؟ هم دانشگاهی:ببخشید من:خواهش باهم صحبت کردیم و باهم قرار گذاشتیم😊 پایان🥳
تلخم همچو شراب🍷🥀
مثل اینکه رمان دوست ندارید😞