eitaa logo
اتاقک‌سیگار؛
55 دنبال‌کننده
48 عکس
2 ویدیو
1 فایل
اینجا همه‌چیز از جنس سیگاره؛ نوشته‌ها، عکس‌ها، آهنگ‌ها، آدم‌ها، شعرها، فیلم‌ها، کتاب‌ها. این سیگارها دود نمیکنن اما ما ذراتشون رو توی وجودمون فرو میبریم و بعد فوت میکنیم بیرون. https://abzarek.ir/service-p/msg/4298732 تاریخ آغاز: ۷ شهریور ۴۰۴
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کتاب با پنج سخن‌سرا خروش فردوسی
هنوز یادم هست چهارسالم بود که با نوازش سیمرغ به خواب میرفتم به بانگ شیهه رخش ز خواب میجستم چه مایه شوق به دیدار موی زالم بود! به خواب و بیداری لب از حکایت رستم فرو نمیبستم. تنم ز نعره دیو سپید میلرزید. چه آفرین که به گردآفرید میخواندم شرنگ قصه سهراب را به یاری اشک ز تنگنای گلوی فشرده میراندم. دلم برای فریدون و کاوه پر میزد حکایت ضحاک همیشه مایه بیزاری و ملالم بود. چه روزها و چه شب ها که خواب داروی من زلال عشق دلاویز زال و رودابه شراب قصه تهمینه و تهمتن بود شبی اگر سخن از بیژن و منیژه نبود جهان به چشمم همتای چاه بیژن بود چه روزها و چه شب ها در آسمان و زمین نگاه من همه دنبال تیر آرش بود رخ سیاوش را درون جنگل آتش، شکفته میدیدم؛ دلم در آتش بود چه روزها که به دل میگریستم خاموش به شوربختی اسفندیار رویین تن چه روزها که جان میگداختم از خشم به سست عهدی افراسیاب سنگین دل به نابکاری گرسیوز و فریب شغاد به آنچه رفت از این هر سه بدنهاد به باد! به پاک معری ایرج به تنگ چشمی تور به کینه توزی سلم به نوشداروی پنهان به گنج کیکاووس به اشکبوس به طوس به پرده پرده آن صحنه رنگارنگ به لحظه لحظه آن رویدادهای شگفت به چهره های نهان در نهفتگاه زمان به گیو، پیران، هومان، هژیر، نوذر، سام، بهمن، بهرام همین نه چشم و نه گوش که میسپردم تاب و توان و هستی و هوش! صدای فردوسی که میسرود به نام خدای جان و خرد مرا به سوی جهان فرشتگان میبرد! به روی پرده ایوان خانه میدیدم کتاب و پیکر و دستار تاجوارش ا گه مثل سایه رحمت کنار باره توس، نشسته بود و سخن را به آُمان میبرد! به روی و موی چو دهقان سالخورده ولی به چشم من همه در هیات پیمبر بود فروغ ایزدی از چشم و چهره اش میتافت شکوه معجزه اش، همین سخن که: تواناییت به داناییست! مگر مسیح دگر بود او، که میفرمود: اگرچه زنده بود، مرده! آن که دانا نیست! چه سال ها که به تلخی سپرد و سختی برد نه دل به کام و نه ایام و زهر غم در جام نشست و خواند و سرود و پای فشرد مگر امان دهدش دست مرگ تا فرجام. هنوز میبینم: بزرگدار ادب را که در تمامی عمر نگاه و راهش همواره سوی داور بود عقاب شعرش بالای هفت اختر بود هنر به چشمش ارزنده تر ز گوهر بود مذاب روحش بر برگ های دفتر بود! خروش او را از دوردست های زمان هنوز میشنوم خروش فردوسی خروش ایران بود! خروش قومی از نعره ناگزیران بود! بدان سروش خدایی دوباره دل ها را به یکدیگر میبست گسستگان را زنجیروار میپیوست خروش او که تن من مباد و ایران باد طلوع دست به هم دادن اسیران بود خروش او خبر بازگشت شیران بود! خروش فردوسی به خاک ریختگان را پیامی از جان داشت همین نه تخم سخن بذر مردمی میکاشت نسیم گفتارش در آن بهشت خزان دیده میوزید به مهر سلاله جم و کی را ز خاک برمیداشت دوباره ایران میافرید، میافراشت! هزار سال گذشت بنای کاخ سخن را که برکشید بلند نیافت هیچ ز باران و آفتاب گزند نه گوهریست که ارجش به کاستی افتد نه آتیشست که خاکسترش بپوشاند هزارسال دگر، صدهزارسال دگر شکوه شعرش خون در بدن بجوشاند! بزرگ مردا! همچون تو رستمی باید که هفت خوان زمان را طلسم بگشاید مگر دوباره جهان را به نور مهر و خرد هم آنچنان که تو میخواستی بیاراید! ۱۳۵۵
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از Nexus
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام، این پیام رو فور بزنید تا من یه دور توی چنلتون بگردم، یکی از همین ویدئوها رو_با خود آهنگش_ که لیریکش بهتون میاد براتون انتخاب کنم و بگم چرا به نظرم اون آهنگ وایب چنلتون رو می‌ده. Tags | Be join
کتاب قتل اتسویا.