eitaa logo
🌈🙋‍♀شعروقصه کودکانه🙋‍♂🌈
4هزار دنبال‌کننده
747 عکس
1.6هزار ویدیو
76 فایل
🌹بهترین مادر دنیاشادترین کودک🌹 😊شعر، کاردستی 😊قصه، لالایی 😊بازی و سرگرمی 😊محبت های مادرانه 😊فرزندپروری 😊موزیک کودکانه 😊تغذیه کودک و نوزاد
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
من دل سپردم به خدایی که هر محالی با اون ممکن میشه خدایا به امید خودت پس سلام صبحتون بخیر @salam_sobhbekhyr
شعر کودکانه خورشید خانم از پشت کوه دوباره خورشید خانوم در اومد با کفشای طلا و پیرهنی از زر اومد آهسته تو آسمون چرخی زد و هی خندید ستاره ها رو آروم از توی آسمون چید با دستای قشنگش ابرا رو جابه جا کرد از اون بالا با شادی به آدما نیگا کرد دامنشو تکون داد رو خونه ها نور پاشید آدمها خوشحال شدن خورشید بااونها خندید... منبع:کودکانه های بهار  💃کانال انیمیشن شعر قصه لالایی: 👶🏻@cliipkodakan👶🏻 لینک اشتراک👆🏼همه‌پیامرسان‌ها
7.33M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پاشو کوچولو از خواب ، بیدار شو. شعر_کودکانه 💃کانال انیمیشن شعر قصه لالایی: 👶🏻@cliipkodakan👶🏻 لینک اشتراک👆🏼همه‌پیامرسان‌ها
سلام كرده ام من سلام كار خوبيست دوباره صبح آمد يك صبح خوب و زيبا سلام كرده ام من به مامان و به بابا به خانم مربي به دوستان زيبا به سبزه ها و گل ها به خورشيد تابان سلام كرده ام من سلام كار خوبيست دوباره من گرفتم از خدا نمره بيست 💃کانال انیمیشن شعر قصه لالایی: 👶🏻@cliipkodakan👶🏻 لینک اشتراک👆🏼همه‌پیامرسان‌ها
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
بابای من بهترین بابای دنیاست جونم .. پنگول 💃کانال انیمیشن شعر قصه لالایی: 👶🏻@cliipkodakan👶🏻 لینک اشتراک👆🏼همه‌پیامرسان‌ها
7.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قصه امشب: یک روز بارونی 💃کانال انیمیشن شعر قصه لالایی: 👶🏻@cliipkodakan👶🏻 لینک اشتراک👆🏼همه‌پیامرسان‌ها
روزی بود، روزگاری بود. موشی هم بود که در صحرا زندگی می کرد. روزی گرسنه اش شد و به باغی رفت. سه تا سیب گیر آورد و خورد. بادی وزید و برگ های درخت سیب را کند و بر سرش ریخت. موش عصبانی شد برگ ها را هم خورد و از باغ بیرون آمد. دید مردی سطل آب در دست به خانه اش می رود. گفت: آهای مرد! توی باغ سه تا سیب خوردم، باد آمد برگهایش را به سرم ریخت، آن ها را هم خوردم. الانه تو را هم می خورم. مرد گفت: با سطل می زنم تو سرت، جابجا می میری ها! موش گرسنه مرد را گرفت و قورت داد. رفت و رفت تا رسید به جایی که تازه عروسی داشت آتش چرخانش را می گرداند. موش گفت: آهای، عروس خانم! رفتم به باغ سه تا سیب خوردم، باد آمد برگ ها را ریخت، آن ها را هم خوردم، مرد سطل بدست را خوردم. الان تو را هم می خورم. عروس گفت: با آتش چرخان می زنم تو سرت کباب می شوی ها! موش گرسنه عروس خانم را هم قورت داد و راه افتاد تا رسید به جایی که دخترها نشسته بودند و گلدوزی می کردند. موش گفت: آهای دخترها! رفتم به باغ سه تا سیب خوردم، باد آمد برگ ها را ریخت، آن ها را هم خوردم، مرد سطل به دست را خوردم، عروس خانم را خوردم. الان هم شماها را می خورم. دخترها گفتند با سوزن هایمان چشم هایت را در می آوریم ها! موش گرسنه آنها را هم قورت داد و راهش را کشید و رفت. رفت و رفت تا رسید پیش پسرهایی که تیله بازی می کردند. گفت: آهای پسرها! رفتم به باغ سه تا سیب خوردم. باد آمد برگ ها را ریخت، آن ها را هم خوردم، مرد سطل بدست را خوردم، عروس خانم را خوردم، دخترهای گلدوز را خوردم. الان شما را هم می خورم. پسرها گفتند: آهای موش مردنی، تیله بارانت می کنیم، ها! موش گرسنه پسرها را هم قورت داد و گذاشت رفت. آخر سر رسید به یک پیرزن. گفت: آهای پیرزن! رفتم به باغ سه تا سیب خوردم. باد آمد برگ ها را ریخت، آن ها را هم خوردم، مرد سطل به دست را خوردم، عروس خانم را خوردم، دخترهای گلدوز را خوردم، پسرهای تیله باز را خوردم. الان تو را هم می خورم، نوبت تست. پیرزن کمی فکر کرد و گفت: ننه جان، من همه اش پوست و استخوانم. تو را سیر نمی کنم. دیشب «دویماج» (غذایی است که معمولا از نان بیات و پنیر یا روغن درست می شود. غذای سرد فقیرانه ای است که مادرها برای قناعت و استفاده از خرده نان های بیاتی که ته سفره جمع می شود، درست می کنند) روغن درست کرده ام بگذار برم بیاورم آن را بخور. موش گفت: خیلی خوب برو اما زود برگرد. پیرزن گربه ی براق چاق و چله ای داشت بسیار زبر و زرنگ. رفت به خانه اش و گربه اش را گذاشت توی دامنش و برگشت و تا رسید نزدیک موش. گفت: بیا ننه، بگیر بخور. و گربه را ول داد به طرف موش. موش تا چشمش به گربه افتاد در رفت. گربه دنبالش کرد اما نتوانست بگیردش، موش رفت توی سوراخی قایم شد. گربه دم سوراخ نشست و کمین کرد. مدتی گذشت و سر و صدا خوابید. موش اینور و آنور را نگاه کرد، گربه را ندید خیال کرد خسته شده رفته. یواشکی سرش را از سوراخ درآورد اما گربه دیگر مجال فرار نداد، چنگالش را زد و موش را گرفت و شکمش را پاره کرد. آنوقت مرد سطل بدست بیرون آمد، عروس خانم بیرون آمد. دخترهای گلدوز و پسرهای تیله باز بیرون آمدند و هر کدام برای گربه چیزی آوردند که بخورد و بیشتر چاق و چله شود. دل خواننده ها شاد و دماغشان چاق! 💃کانال انیمیشن شعر قصه لالایی: 👶🏻@cliipkodakan👶🏻 لینک اشتراک👆🏼همه‌پیامرسان‌ها
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⁣داستان خر و چاه عمیق چگونگی مواجهه با چالش‌های زندگی 💃کانال انیمیشن شعر قصه لالایی: 👶🏻@cliipkodakan👶🏻 لینک اشتراک👆🏼همه‌پیامرسان‌ها
CQACAgQAAxkBAAExjb1ntGyGiN_7gp3Dj77CQE3whgPTGQAC8gEAAiwLMFBWxpRjwSPuHjYE.mp3
2.42M
قصه امشب: نیلوفر مهربان ۱ 💃کانال انیمیشن شعر قصه لالایی: 👶🏻@cliipkodakan👶🏻 لینک اشتراک👆🏼همه‌پیامرسان‌ها
5.95M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ریاضی پنجم « کسرهای بزرگتر از واحد» 🔹انیمیشن‌های آموزش همه دروس ابتدایی 🔹علوم رياضى، فارسی املا 🔹 پایه تا در اپلیکیشن سرآموز 🔗دانلود مستقیم و نصب با نت داخلی: saramooz.com/apk/saramooz.apk پس از دانلود، به مدیریت فایل گوشی برید و نصبش کنید 👶🏻@cliipkodakan👶🏻
8.46M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 انیمیشن موزیکال شاد 🍧" بستنی "🍧 🔗لینک دانلود و نصب برای دیدن کلیپهای مشابه : saramooz.com/apk/saramooz.apk 👆👆👆 👶🏻@cliipkodakan👶🏻
دویدم و دویدم سر کوهی رسیدم * دو تا خاتون و دیدم یکیش به من آب داد * یکیش به من نون داد نون و خودم خوردم  شعر کودکانه * آب دادم به زمین زمین به من علف داد * علف دادم به بزی بزی به من شیر داد * شیر دادم به نانوا نانوا به من آتیش داد * آتیش دادم به زرگر زرگر به من قیچی داد * قیچی دادم به خیاط خیاط به من قبا داد * قبا دادم به اوستا اوستا به من کتاب داد * کتاب دادم به بابا بابا به من خرما داد * یکیش خوردم تلخ بود یکیش خوردم شیرین بود قصه ما همین بود… 👶🏻@cliipkodakan👶🏻 قابل اشتراک👆🏼در همه‌پیامرسان‌ها