خیلی از وقتا فقط باید خودمو نجات بدم
خودمو باید با کتاب ،آشپزی ،گلدوزی ،خواب و نوشتن نجات بدم. باید با اون یه نفر حرف بزنم تا آروم شم.
از آدمایی که همه تلاششونو میکنن تا قلب کسی رو نشکونن خوشم میاد*>>>
دلقکافسردهشهرقلبها🫀
مامانم💫
مامانم تنها کسیه که همه جوره دوستم داره☆》
«پوچی زندگی نه در فاجعههای بزرگ، بلکه در صبحهایی بود که از خواب بیدار میشدم و هیچ دلیلی نداشتم که روز را از شب متفاوت بدانم.»
-آلبر کامو
بشدت فوبیای"نکنه به زور داره باهام حرف میزنه، نکنه دارم مزاحمش میشم"دارم.
دیگه انرژی لازم برای دوستیهای بیمعنی، تعاملات اجباری و مکالمههای غیرضروری رو ندارم
«همیشه نقاب به صورت داشتم؛ نقابِ شوخی، نقابِ بیخیالی، نقابِ آدمِ خوشمشرب، و آنقدر این نقابها را عوض کردم که آخرش خودم هم یادم رفت زیرشان چه چهرهای پنهان شده بود.»
-اوسامو دازای
دلقکافسردهشهرقلبها🫀
او هم چشمهایش را میبندد و به من فکر میکند؟
او هم چشمهایش را میبندد و به
من فکر میکند؟