هدایت شده از a girl written by angels
تو خودتو با صدای گیتار برقی به یاد میاری یادت میاد این صدا آشناس و کم کم میدونی میتونی بنوازی و تمام خاطره هات با شنیدن تک تک آهنگا با بیس گیتار یادت میاد.
هدایت شده از a girl written by angels
یه نفر دوربین قدیمیت رو دستت میده. بدون فکر کردن روشنش میکنی و دقیقاً میدونی کدوم دکمه رو باید بزنی؛ بعد عکسهایی رو میبینی که خودت گرفته بودی و خاطرهی هرکدوم کمکم برمیگرده.
هدایت شده از a girl written by angels
صدای یه نفر رو از پشت سرت میشنوی. چهرهش رو هنوز نمیشناسی، اما صدای خندهش برات آشناست؛ انگار مغزت هنوز اسمش رو فراموش کرده ولی خاطرهش رو نه.
هدایت شده از a girl written by angels
تو خودتو وسط دیدن سریال مورد علاقت به یاد میاری چون یادت میاد چقدر سر این قسمت خوشحال بودی
هدایت شده از a girl written by angels
روی یه نیمکت قدیمی میشینی و ناگهان میفهمی قبلاً دقیقاً همینجا نشستی. حتی یادت میاد اون روز به کدوم سمت نگاه میکردی و منتظر چه کسی بودی.
هدایت شده از a girl written by angels
یه جعبهی موسیقی قدیمی رو باز میکنی. ملودی شروع میشه و ناگهان تصویر یه اتاق، یه پنجره و یه بعدازظهر آفتابی توی ذهنت روشن میشه.
هدایت شده از a girl written by angels
یه لباس قدیمی رو از کمد بیرون میاری. وقتی لمسش میکنی، یادت میاد کجا پوشیدیش و چرا اون روز انقدر برای رفتن به اونجا هیجان داشتی.
هدایت شده از a girl written by angels
یه آهنگ قدیمی توی کافه پخش میشه. چند ثانیه بعد ناخودآگاه باهاش زمزمه میکنی و میفهمی این آهنگ رو قبلاً در یکی از مهمترین روزهای زندگیت گوش دادی.
هدایت شده از a girl written by angels
یه نامه با دستخط خودت پیدا میکنی. قبل از اینکه حتی کاملش رو بخونی، حس میکنی میدونی آخرش چی نوشته؛ چون این نامه رو برای خودِ آیندهت نوشته بودی.
هدایت شده از a girl written by angels
عطر خاصی توی هوا میپیچه. نمیدونی متعلق به کیه، اما یهدفعه تصویر یه روز کامل توی ذهنت شکل میگیره؛ انگار بو، کلید یه اتاق قفلشده توی حافظهت بوده.
هدایت شده از a girl written by angels
یه نفر ازت میخواد چیزی رو که قبلاً دوست داشتی انتخاب کنی. بدون فکر، همون گزینه رو برمیداری و وقتی نگاهش میکنی، یادت میاد چرا همیشه انتخاب اولت بوده.
هدایت شده از a girl written by angels
صدای بارون شروع میشه و یه پلیلیست قدیمی پخش میشه. اولین آهنگ که شروع میشه، تصویر یه شب خاص توی ذهنت ظاهر میشه؛ پنجره، نور اتاق، هندزفری و خودت که همونجا نشسته بودی.