@JOnOn_R
خاندان: پِوِرلین — از نوادگان یکی از شاخههای فراموششدهی خاندان باستانی Peverell.
جادو: تو میتونی «ردّ جادو» رو ببینی؛ یعنی وقتی یک جادوگر طلسمی اجرا میکنه، ردی نامرئی از جادوش در هوا باقی میمونه و فقط تو میتونی مسیرش رو دنبال کنی. برای همین هیچ راز جادوییای واقعاً نمیتونه از تو پنهان بمونه.
دشمن قسمخورده: جادوگری ناشناس که تمام ردهای جادویی خودش رو پاک میکنه؛ تنها کسی که جادوی تو نمیتونه پیداش کنه. سالهاست دنبال پروندهی خاندان توست، چون باور داره چیزی از میراث Peverell هنوز در وجود تو بیدار نشده.
راز مهرومومشده: در عمیقترین بخش پرونده نوشته شده که تو وارث هیچ «قدرت» خاصی نیستی؛ تو وارث یک انتخابی. قرنها پیش، یکی از اجدادت تصمیمی گرفته که مسیر یک خاندان جادویی را تغییر داده و آن تصمیم تا روزی که تو وارد مدرسه شدی، مخفی مانده.
اما پایین همان صفحه، با جوهری متفاوت فقط یک جمله نوشته شده:
«وقتی او بفهمد چه چیزی را به ارث برده، دیگر هیچ طلسمی نمیتواند گذشته را پنهان کند.»
اونجوری که میخواستم نشد ببخشید اگه خوشتون نیومد:(
بازم خوشحال میشم نظراتتون رو بدونم، ماچ بهتون https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_n7mffnd&btn=Unknown.fairy
هدایت شده از a girl written by angels
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این پیامو فوروارد کن تا بر اساس وایبی که ازت میگیرم، بهت بگم اگه یه روز دلت خواست بیهدف سوار ماشین بشی و فقط رانندگی کنی، کجا میرفتی و چه کسی رو کنارت مینشوندی.
”ممکنه مقصدت یه جادهی مهآلود وسط ناکجا باشه، یه شهر که هیچوقت ندیدیش، یا حتی جایی که فقط خودت دلیل انتخابش رو میدونی.“
جوین نیستید فور نکنید.
تگتون.
https://eitaa.com/uraltt
تنها میزدی به دل شب و میرفتی سمت نزدیکترین شهری که هیچوقت اسمش رو نشنیده بودی؛ شیشه رو پایین میکشیدی، آهنگ موردعلاقهات رو تا آخر زیاد میکردی و میذاشتی شب هرچی راز داره برات تعریف کنه.
https://eitaa.com/katrin1819
با کسی که همیشه کنارش خودِ واقعیتی، میرفتی یه جادهی جنگلی که دو طرفش فقط درخت و مه بود؛ موزیک آروم پخش میشد و هیچکدومتون نمیپرسید مقصد کجاست، چون قرار بود خودِ جاده تصمیم بگیره.
https://eitaa.com/joinchat/2482111367C9b07c25347
با بهترین دوستت میرفتی یه شهر ساحلی کوچیک؛ یه هتل قدیمی با پنجرههای بزرگ پیدا میکردید، نصف شب از اتاق میزدید بیرون و روی ساحل قدم میزدید، بدون اینکه حتی بدونید فردا کجا قراره باشید.
https://eitaa.com/joinchat/1100482135C27c6464227
با نسخهی دیگری از خودت میرفتی؛ همون آدمی که اگه یه انتخاب متفاوت میکردی، امروز بودی. مقصدتون یه شهر بارونی بود و قرار بود اون شب بفهمید کدومتون زندگی بهتری انتخاب کرده.
https://eitaa.com/joinchat/3575318223Cfad1b8af69
یه شب سوار ماشین میشدی و میرفتی دنبال نورهای یه شهر دور؛ نه نقشه، نه مقصد، نه برنامه. فقط تو بودی و صدای موسیقی و چراغهایی که هر لحظه نزدیکتر میشدن.