https://eitaa.com/cafeotaghfekr
تنها میرفتی یه شهر قدیمی اروپایی؛ کوچههای سنگفرش، چراغهای زرد، بارون ریز و یه کافهی کوچیک که حس میکردی قبلاً توی یه خواب اونجا نشستی.
@sehnsucht
با یه غریبهی مرموز میرفتی به شهری که فقط بعد از نیمهشب ظاهر میشه؛ ساختمونها قدیمی، خیابونها خالی و ساعت تمام شهر روی ۱۲:۱۲ متوقف بود.
https://eitaa.com/Jima_xa
تنها میرفتی وسط یه دشت بزرگ، ماشین رو کنار میزدی و چراغها رو خاموش میکردی؛ چند دقیقه فقط به آسمون نگاه میکردی و یادت میاومد دنیا خیلی بزرگتر از چیزیه که این روزها توی ذهنت ساختهای.
هدایت شده از a girl written by angels
🔭 این پیامو فوروارد کن تا از روی وایب چنلت، برات بگم کدوم قمر از منظومهی شمسی به جهانِ تو تعلق داره.
شاید قمرِ آرامِ یک سیارهی دور باشی، شاید جایی سرد و خاموش که شبها زیر نور ستارهها رازهای خودش رو پنهان میکنه؛ یا شاید قمری که هیچکس جز آدمهای دقیق و کنجکاو نمیتونه زیباییش رو کشف کنه.
و در کنارش، یه آهنگ هم برات انتخاب میکنم؛ چیزی که انگار از میان صفحات یک کتاب قدیمی، شبهای بارانی و یک اتاق ساکت با نور کم بیرون اومده و دقیقاً با وایب تو جور درمیاد.ᯓ★
تگ | ظرفیت .