هدایت شده از .𝄄࣭࣭࣪།꣄ֵ๋᷵ ࣭𝘏۫𝘢𝘵𝘴𝘶𝘮𝘦𑪍𝁺:گالـــری خاله
تقدیـــــــمی("پرونده ی شماره ی 3")
«پلیس»
خب...ما انتظار اینو نداشتیم ،
این داستان ی پلیسه فاسده ،
من برسی کردم پس براتون میخونم : /
اون ی پلیس از روسیست / اره ، خودشه
پول با آدم چه کاری میکنه...؛
اون قانون براش مهم نیست ، هرکاری میخواد میکنه ، چون...چون پول داره..!
پول همه چیزه اونه
اون مشکل کم بود خواب داره ، چشماش...یکم گود افتاده ؛ نه..؟
دولت اینو چشم پوشی نمیکنه ،
زندان / حکم / ۵ سال زندان
برو و آب خنک بخور ،
معتاد مریض ،
وایسا...! فرار کرد؟
حتما رشوه داده ، کار خوبی نبود...
اگه اونو جایی دیدید حتما به ما خبر بدید؛!
برای https://eitaa.com/cody_art
#my_drawing
هدایت شده از "Руби Похоронное бюр"
تقدیمی نهم برای کودیی🎀
واکنش نائل نسبت به هکتور چیه؟
نائل نمیتونه بانداژ هارو. ببینه اما نفس های آروم هکتور که به سختی از زیر بانداژ ها شنیده میشن رو حس میکنه، با خودش فکر میکنه شاید اسیب زیادی دیده باشه که مجبور شده باشه کاملا صورتشو با بانداژ ببنده، خیلی با ملاحضه میگه:*
"من نمیتونم ببینمت، ولی تو رنگ آبی ارومی داری... اما درونت یه نارنجی عجیب حس میکنم"