از غروب بدم میاد ، از اون لحظهای که هوا بین روشن و تاریک گیر میکنه . انگار دنیا نمیدونه باید بمونه یا بره ، درست مثل تو . تو هم همیشه بین بودن و نبودن ، بین موندن و رفتن ، بین من و یه خاطره گیر کرده بودی . و میدونی بدترین چیز چیه ؟ اینکه آخرش همیشه خاطرهها برنده میشن .
وقتی خوابت میبرد ، آرومتر میشدی ، انگار یه ساعتی از جنگیدن با خودت خسته شده باشی . دلم میخواست بدونم توی خواب ، پیش کی میری ، کنار کی آروم میگیری ، چون من که بودم ، اما انگار همیشه یه جای خالی توی بغل تو بود ، جایی که من هر چقدر سعی کردم ، پر نشد .
970.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
Challenge | tag | limit .
درود این پیام رو فوروارد کن.
تا من از روی وایب چنلت بفهمم تو اگر تو دنیای Harry Potter زندگی میکردی، دقیقاً کجای نقشه میایستادی، و بگم که:
- ورد موردعلاقت چی بود؟
- خونه/گروه هاگوارتز تو چی بود؟
- توی هاگوارتز، کلاس/موضوع مورد علاقهات چی بود؟
- دوست صمیمیات توی فیلم/دنیای هری پاتر کی میشد؟
- توی طول سال… بازی/رقابت موردعلاقت چی بود؟
- وقتی سال تحصیلی تموم میشد تصمیم میگرفتی چی کار کنی؟
و در نهایت، فقط چنلهایی که وایب مشخص و حالوهوای خاص دارن تو این ماجراجویی شرکت داده میشن
هاگوارتز جای همه نیست).