دوره امتحان ترمی که به دیدن باب اسفنجی، نشستن تو حیاط کنار انبار و گوش دادن به مانسکین گذشت، چندان هم مزخرف نیست.
پس گرفتن کتابی با دست نوشته و نامه شخصی، لای صفحات و حاشیههای اون،روزم رو ساخت.
یه بار یه آدمو با تتو خوردم، خیلی بدمزه بود. اگه برای دور نگه داشتن خوناشاما سیر میخورید، برای دور نگه داشتن قاتلا تتو بزنید.
_جفری دامر
هدایت شده از اها .
تقدیم به تو:@Confused_feature
اروم به سمت کلکسیون سنگ هات میری نگاهشون میکنی و تصمیم میگیری سنگی به نام فلدسپات رو برداری چند بار پرتش میکنی بالا و بعد برمیگردی به سمتش صورت قشنگش خونی شده یه دستمال بر میداری و پاکشون میکنی دلیل ترس توی چشم هاشو نمیفهمی ترس برای چی اخه ؟ منتظر کلمه ای حرف ازشی تا کاری رو که خیلی وقته دلت میخواسته انجام بدی دهنشو باز میکنه ولی صدایی ازش خارج نمیشه لبخندی بهش میزنی و میگی: همین که قصد حرف زدنو داشتی کافیه برام و با سنگ توی دست بارها و بارها به صورتش میکوبی که دیگه هیچی از صورتش مشخص نبود💀