والدگری آگاهانه
چرا دنیای احساسی هیچ دو کودکی کاملاً شبیه هم نیست؟
وقتی به یک کودک نگاه میکنیم، باید به یاد داشته باشیم که با یک فرد مستقل و منحصربهفرد روبهرو هستیم؛ کودکی با ویژگیهای خلقی، تجربههای زندگی، نیازها و شیوهی خاص خودش برای تجربه کردن دنیا.
به همین دلیل، یک اتفاق مشابه میتواند احساس متفاوتی در دو کودک ایجاد کند.
یکی از تاریکی میترسد، دیگری نه.
یکی از جدا شدن از والد مضطرب میشود، دیگری با آرامش بیشتری این موقعیت را تجربه میکند.
این تفاوتها لزوماً نشانه ضعف یا مشکل نیستند؛ بخشی از تفاوتهای فردی در مسیر رشد هستند.
احساسات همیشه ساده و یکدست نیستند
کودک ممکن است همزمان چند احساس متفاوت را تجربه کند.
مثلاً:
هم دوست دارد بازی جدید را امتحان کند، هم از شکست خوردن میترسد.
هم از خواهرش عصبانی است، هم او را دوست دارد.
هم دلش میخواهد به مدرسه برود، هم از جدا شدن از مادرش ناراحت است.
این احساسات همزمان ممکن است برای کودک گیجکننده باشند؛ بهخصوص وقتی هنوز توانایی لازم برای شناخت و بیان دقیق هیجانهایش را پیدا نکرده است.
در چنین شرایطی، واکنش والد اهمیت زیادی دارد.
وقتی به کودک میگوییم:
«این که چیزی نیست!»
«نباید بترسی.»
«دلیل نداره ناراحت باشی.»
«بچه که از این چیزها نمیترسه!»
به جای اینکه به او کمک کنیم احساسش را بشناسد، ممکن است این پیام را دریافت کند که احساسش قابل قبول یا قابل اعتماد نیست.
پذیرش احساس، به معنای تأیید رفتار نیست
پذیرش احساس یعنی بتوانیم بگوییم:
«میفهمم که عصبانی هستی؛ اما اجازه نمیدهم کسی را بزنی.»
یا:
«میدونم از رفتن به مدرسه میترسی. بیا ببینیم چه چیزی بیشتر نگرانت کرده.»
کودک باید بداند که احساساتش میتوانند پذیرفته شوند، حتی وقتی قرار است رفتار او اصلاح یا محدود شود.
این تفاوت بسیار مهم است:
احساس را میپذیریم، رفتار را هدایت میکنیم.
چرا پذیرش احساسات اهمیت دارد؟
وقتی والد به احساس کودک توجه میکند و به او کمک میکند احساسش را نامگذاری و دربارهاش صحبت کند، کودک فرصت بیشتری پیدا میکند تا بهتدریج مهارتهای شناخت و تنظیم هیجان را یاد بگیرد.
مثلاً به جای اینکه فقط گریه کند، ممکن است بتواند بگوید:
«من ناراحتم چون دوستم با من بازی نکرد.»
یا:
«میترسم اگر اشتباه کنم، همه به من بخندند.»
این توانایی به کودک کمک میکند تجربهی درونی خودش را بهتر بفهمد و در موقعیتهای مختلف، راههای مناسبتری برای درخواست کمک و حل مسئله پیدا کند.
سه قدم ساده برای والدین:
۱. شناخت احساسات
به کودک کمک کنیم احساسش را نامگذاری کند:
«فکر کنم خیلی ناامید شدی.»
۲. درک کردن
قبل از ارائه راهحل، تلاش کنیم تجربهی کودک را بفهمیم:
«میخوای برام بگی چه چیزی بیشتر ناراحتت کرد؟»
۳. احترام گذاشتن
بپذیریم که کودک الزاماً نباید همان چیزی را احساس کند که ما احساس میکنیم.
ما نباید ترس کودک را مسخره کنیم، غم او را کوچک بشماریم یا او را مجبور کنیم سریع آرام شود.بلکه، به او کمک میکنیم یاد بگیرد احساساتش را به شیوهای سالم بیان و مدیریت کند.
سخن آخر
هدف والدگری این نیست که کودک همیشه آرام، خوشحال و بدون احساسات ناخوشایند باشد.
کودک باید فرصت داشته باشد بترسد، ناراحت شود، عصبانی شود، ناامید شود و دوباره یاد بگیرد چگونه با این احساسات کنار بیاید.
نقش ما حذف احساسات نیست؛
کمک به کودک برای شناخت، بیان و تنظیم آنهاست.
وقتی کودک تجربه میکند که احساساتش شنیده میشوند و در عین حال برای رفتارش مرزهای روشن وجود دارد، بهتدریج یاد میگیرد:
«احساس من مهم است؛ میتوانم دربارهاش حرف بزنم و لازم نیست برای پذیرفته شدن، آن را پنهان کنم.»
و شاید همین، یکی از پایههای مهم شکلگیری اعتماد به خود و رابطهی امن با والدین باشد. 🌱
━━━━━━━━━
🌱 والدگری آگاهانه؛ هنر دیدن احساسات
گاهی کودک قبل از اینکه به راهحل نیاز داشته باشد، نیاز دارد فهمیده شود.
📲 برای مطالب بیشتر درباره رشد، احساسات و دنیای کودکان، همراه ما باشید:
🔹 کانال والدگری آگاهانه در ایتا
@ConsciousParenting
#والدگری_آگاهانه #روانشناسی_کودک #شناخت_احساسات #تنظیم_هیجان #اعتماد_به_نفس #تفاوت_های_فردی #تربیت_کودک
والدگری آگاهانه
حریم شخصی؛ چیزی که باید از خودمان شروع کنیم تا به بچهها یاد بدهیم 🌱
خیلی وقتها از بچهها انتظار داریم حریم دیگران را رعایت کنند؛
بدن دیگران را بدون اجازه لمس نکنند، وسایل دیگران را برندارند، وارد اتاق کسی نشوند و دربارهی دیگران قضاوت نکنند.
اما آیا خودمان هم همین مرزها را در رابطه با دیگران رعایت میکنیم؟
گاهی دربارهی زندگی آدمها سؤال میکنیم، دربارهی انتخابهایشان نظر میدهیم، قضاوت میکنیم و حتی بدون اینکه از ما خواسته باشند، برایشان راهحل ارائه میدهیم.
دربارهی ازدواج، فرزندآوری، تربیت فرزند، شغل، سبک زندگی یا تصمیمهای شخصی آدمها نظر میدهیم و شاید تصور کنیم این فقط یک سؤال ساده، یک شوخی یا از روی دلسوزی است.
اما دلسوزی هم مجوز عبور از مرزهای دیگران نیست.
حریم شخصی فقط به این معنا نیست که به بدن یا وسایل کسی بدون اجازه دست نزنیم.
حریم شخصی یعنی بفهمیم:
🌱 هر چیزی که دربارهی زندگی کسی میدانیم، لزوماً موضوع مناسبی برای صحبت کردن نیست.
🌱 هر سؤالی که ذهنمان را مشغول کرده، الزاماً سؤال مناسبی برای پرسیدن نیست.
🌱 هر نظری که داریم، لزوماً لازم نیست بیان شود.
🌱 هر انتخابی که با انتخاب ما متفاوت است، نیاز به اصلاح یا توضیح ندارد.
و اینجاست که حریم شخصی با والدگری آگاهانه پیوند میخورد.
کودک فقط از چیزهایی که به او میگوییم یاد نمیگیرد؛
او شیوهی رفتار ما با آدمها را میبیند و از آن الگو میگیرد.
اگر کودک ببیند دربارهی زندگی دیگران سؤال میکنیم، انتخابهایشان را قضاوت میکنیم و بدون اجازه وارد مسائل شخصیشان میشویم، طبیعی است که همین رفتار را در روابط خودش هم تکرار کند.
پس آموزش حریم شخصی فقط این نیست که به کودک بگوییم:
«بدن دیگران حریم دارد.»
بلکه باید در عمل به او نشان بدهیم:
زندگی دیگران هم حریم دارد.
همانطور که کودک حق دارد نخواهد کسی او را بغل کند، باید «نه» گفتن دیگران را هم محترم بشناسیم.
همانطور که کودک مجبور نیست دربارهی هر احساس یا تصمیمش توضیح بدهد، والدین هم موظف نیستند دربارهی انتخابهای شخصیشان به دیگران پاسخگو باشند.
همانطور که از کودک انتظار داریم پیش از ورود به اتاق دیگران در بزند، خودمان هم باید یاد بگیریم پیش از ورود به مسائل خصوصی زندگی آدمها، مرزمان را بشناسیم.
والدگری آگاهانه از جایی شروع میشود که به جای فقط آموزش دادنِ مرزها به کودک، خودمان مرزها را زندگی کنیم.
قرار نیست هر چیزی را بدانیم.
قرار نیست دربارهی هر چیزی نظر بدهیم.
قرار نیست هر تفاوتی را اصلاح کنیم.
گاهی احترام یعنی سؤال نپرسیم.
گاهی یعنی نظرمان را نگه داریم.
و گاهی یعنی بپذیریم که:
زندگی هر آدمی، قلمرویی دارد که حتی از سر محبت هم اجازهی ورود به آن را نداریم.
━━━━━━━━━
«کودکان بیش از آموزش، به درک شدن نیاز دارند»
🕊 والدگری آگاهانه
eitaa.com/ConsciousParenting
#والدگری_آگاهانه #حریم_شخصی #مرزهای_سالم #تربیت_کودک #احترام #فرزندپروری
والدگری آگاهانه
استقلال کودک؛ وقتی «کمک نکردن» بزرگترین معجزه است! 🌱
همه ما به عنوان والدین، غریزه شدیدی داریم: میخواهیم از فرزندمان حمایت کنیم، از سختیها و تجربههای تلخ او جلوگیری کنیم و همیشه در کنارش باشیم. این میل از سر محبت است، اما گاهی همین محبت، تبدیل به یک تله میشود.
تلهی «کمکِ بیش از حد»
وقتی ما برای هر مشکلی، پاسخ حاضر و آماده داریم، وقتی به جای اینکه به او زمان کافی برای فکر کردن بدهیم، بلافاصله برایش تصمیم میگیریم یا دستور میدهیم، در واقع داریم یک پیام ناخودآگاه به او میفرستیم: «تو تنهایی نمیتوانی.»
این مداخلهی مداوم (چه با نظر دادن، چه با سوال در مورد هر چیزی )، باعث میشود کودک احساس عجز کند. او دیگر تلاش نمیکند، چون میداند بالاخره بزرگسالان وارد عمل میشوند. نتیجه؟ کودکی که وابسته و عاجز میماند و در بزرگسالی هم برای هر قدمی، نیاز به تأیید و کمک دارد.
استقلال؛ هدف عمدهی تربیت
استقلال، هدف اصلی ما در تربیت فرزندان است. اما استقلال به معنای رها کردن یا بیاعتنایی سالم نیست؛ بلکه یعنی ایجاد فضایی که در آن کودک، اجازه مبارزه و اجازه شکست خوردن داشته باشد.
بهترین کمک به کودک، گاهی همان کمک نکردن است.
یعنی:
🌱 به جای حل کردن مشکل، فقط توصیف مسئله را برایش بگوییم.
🌱 به جای اینکه راه را نشان دهیم، برای او فرصت پیدا کردن راه ایجاد کنیم.
🌱 به جای تصمیمگیری، به او اجازه بدهیم تا با اشتباهاتش، قدرت خود را کشف کند.
از «چسبیدن» تا «رها کردن»
بسیاری از والدین به دلیل ترس از عدم موفقیت فرزندشان، به نوعی به چسبیدن و اداره کردن مداوم او روی میآورند. اما این کار، خلاف غریزه طبیعی رشد است.
کودک برای اینکه از ناامیدی به امید برسد، باید مسیرِ تجربه را طی کند. او باید اجازه داشته باشد که تجربه کند، حتی اگر آن تجربه، کمی ناخوشایند باشد. وقتی ما از دخالت و نظر دادن خودداری میکنیم، در واقع به او اجازه میدهیم تا لذت پیروزی را با خودش تجربه کند.
معجزهی رها کردن
بیایید از این به بعد، به جای اینکه سعی کنیم زندگی کودک را معین و تحت کنترل خودمان کنیم، به او کمک کنیم تا خودش را پیدا کند.
وقتی به او اجازه میدهیم مستقل باشد، در واقع داریم به او میگوییم: «من به عقل و توانایی تو اعتماد دارم.» این اعتماد، همان معجزهای است که از دل عشق و محبت واقعی برمیآید.
یادمان باشد:
حمایت واقعی، یعنی اجازه بدهیم او با چالشها روبرو شود تا بتواند از دلِ آنها، نسخهی قویتر و مستقلتر خودش را بسازد.
━━━━━━━━━
«کودکان بیش از آموزش، به درک شدن نیاز دارند.»
🕊 والدگری آگاهانه
🔗 eitaa.com/ConsciousParenting
#والدگری_آگاهانه #استقلال_کودک #تربیت_فرزند #رشد_عاطفی #حمایت_آگاهانه #اعتماد_به_خود
هدایت شده از کانون توسعه فرهنگی کودکان نوش آباد
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎶 لحظهای شیرین از کارگاه «کوچولوهای خلاق»
امروز نگین خانم اسماعیلزاده، کوچکترین عضو کلاس، با اجرای دوستداشتنی آهنگ نوستالژی «یکی بود، یکی نبود، آقای حکایتی» حسابی فضای کلاس رو شیرین کرد. 🥰🎤
اجرای نگین با همراهی و تشویق گرم دوستاش، تبدیل شد به یکی از قشنگترین لحظههای امروز کلاس. 👏
اینجا بچهها فقط خلاقیت رو تمرین نمیکنن؛ یاد میگیرن با جرئت خودشون رو نشون بدن، کنار هم باشن و از موفقیت همدیگه خوشحال بشن. 😍
#کوچولوهای_خلاق #کانون_توسعه_فرهنگی_کودکان_نوش_آباد #کودکان #خلاقیت #آقای_حکایتی
«آفرین» همیشه کافی نیست
ما معمولاً وقتی کودک کاری را خوب انجام میدهد، سریع میگوییم:
«آفرین!»
«چه بچهی باهوشی!»
«عالی بود!»
«من بهت افتخار میکنم!»
این کلمات لزوماً بد نیستند، اما اگر پاسخ همیشگی ما به رفتار کودک باشند، ممکن است بهجای کمک به شناخت کودک از خودش، او را به ارزیابی دیگران وابسته کنند.
کودک کمکم به جای اینکه از خودش بپرسد:
«چه چیزی یاد گرفتم؟»
«چطور موفق شدم؟»
«دفعهی بعد چه کاری میتوانم متفاوت انجام دهم؟»
منتظر میماند تا دیگران به او بگویند:
«خوب بود یا بد؟»
«موفق بودم یا نه؟»
«از من راضی هستند یا نه؟»
اینجاست که تشویق توصیفی اهمیت پیدا میکند.
به جای اینکه فقط کودک را ارزیابی کنیم، چیزی را که واقعاً میبینیم، توصیف کنیم.
❌ «چه نقاشی قشنگی کشیدی!»
✅ «میبینم برای این قسمت چند رنگ مختلف رو امتحان کردی تا به چیزی که میخواستی برسی.»
❌ «تو خیلی باهوشی که جواب رو پیدا کردی.»
✅ «وقتی راه اول جواب نداد، یک راه دیگه رو امتحان کردی و به جواب رسیدی.»
❌ «چه بچهی منظمی هستی!»
✅ «وسایلت رو خودت جمع کردی و هر کدوم رو سر جاش گذاشتی.»
در این روش، ما شخصیت کودک را خوب یا بد نمیکنیم؛ رفتار، تلاش، تصمیم، تجربه و پیشرفت او را میبینیم.
این تفاوت کوچک، در بلندمدت مهم است.
کودکی که مرتب میشنود «تو باهوشی»، ممکن است از انجام کارهای دشوار یا تجربههای تازه بترسد؛ چون نمیخواهد تصویری را که از «باهوش بودن» خودش ساخته، از دست بدهد.
اما وقتی به او میگوییم:
«این راه جواب نداد، ولی تو راه دیگهای رو امتحان کردی»
یاد میگیرد عدم موفقیت، بخشی از یادگیری است، نه نشانهی بیارزش بودن یا ناتوان بودن او.
حتی در زمان خطا هم مراقب کلماتمان باشیم
وقتی کودک رفتاری اشتباه انجام میدهد، گفتنِ:
❌ «چه کار احمقانهای کردی!»
فقط یک رفتار را نقد نمیکند؛ ممکن است کودک را به آن رفتار گره بزند و باعث شود دربارهی خودش فکر کند:
«من احمقم.»
«من بچهی بدی هستم.»
«من نمیتونم درست رفتار کنم.»
در مقابل میتوان گفت:
✅ «این انتخابت نتیجهای که میخواستی نداشت. بیا فکر کنیم دفعهی بعد چه راه دیگهای میتونیم امتحان کنیم.»
اینجا رفتار مورد انتقاد قرار گرفته، نه شخصیت کودک.
کودک باید بتواند بین این دو تفاوت بگذارد:
«من اشتباه کردم»
و
«من آدم اشتباهی هستم.»
اولی امکان تغییر و رشد ایجاد میکند؛ دومی کودک را در یک تصویر محدودکننده از خودش محصور میکند.
پس قرار نیست کودک را مدام تعریف و تمجید کنیم و با یک تصویر مثبت و غیرواقعبینانه از او روبهرو شویم.
قرار است کمکش کنیم خودش را واقعبینانه بشناسد.
بداند نقاط قوتی دارد، اما همیشه موفق نیست.
گاهی انتخاب خوبی میکند و گاهی نه.
گاهی جواب را پیدا میکند و گاهی باید راه دیگری را امتحان کند.
گاهی آرام است و گاهی عصبانی میشود.
و هیچکدام از این تجربهها بهتنهایی تعیین نمیکنند که «او کیست».
بنابراین دفعهی بعد که خواستید بگویید:
«آفرین!»
یک لحظه مک کنید و بپرسید:
«دقیقاً چه چیزی در رفتار این کودک ارزش دیدهشدن دارد؟»
همان را توصیف کنید.
گاهی یک جملهی ساده مثل:
«دیدم که با وجود سخت بودنش، دوباره امتحانش کردی.»
بیشتر از ده بار گفتنِ «آفرین، تو خیلی خوبی» به کودک کمک میکند خودش را بشناسد، یاد بگیرد و برای تجربههای بعدی آزادی عمل بیشتری داشته باشد.
هدف، حذف محبت و تشویق نیست؛ هدف، تغییر کیفیت کلمات ماست.
━━━━━━━━━
«کودکان بیش از آموزش، به درک شدن نیاز دارند»
🕊 والدگری آگاهانه
eitaa.com/ConsciousParenting
هدایت شده از کانون توسعه فرهنگی کودکان نوش آباد
🍁 پاییز امسال، کلی اتفاق هیجانانگیز منتظر بچههاست! 🍁
👧🧒 آمادهاید برای یک ترم پر از یادگیری، خلاقیت، بازی و تجربههای تازه؟
📚🎨✍️ از کتابخانه و نقاشی تا خوشنویسی، زبان انگلیسی، کاوشگری، آشپزی و کلی فعالیت جذاب دیگه!
🔥 ثبتنام ترم پاییزه کانون توسعه فرهنگی کودکان نوشآباد شروع شد!
📞 اطلاعات و ثبتنام: +989202630391
📲 ما را در فضای مجازی دنبال کنید:
🔹 ایتا:
@Kanoon_NooshAbad
🔹 بله:
@Kanoon_NooshAbad
🔹 تلگرام:
@KTFKNNOOSHABAD
🔹 اینستاگرام:
@kanoon.tose.e
❤️ بیایید پاییز امسال را برای بچهها خاطرهانگیز کنیم!
با هم برای کودکان، برای فرهنگ، برای فردا
هدایت شده از کانون توسعه فرهنگی کودکان نوش آباد
15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬✨ پشت صحنهی یک شب بهیادماندنی...
جشن پایانترم تابستانهی کانون توسعه فرهنگی کودکان نوشآباد
به مناسبت روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریار 🌿📚
این ویدئو گوشهای از لحظههای پشت صحنهی جشن دیشبه؛ از تمرینها و آمادهشدنها تا هیجان، خندهها، استرسها و تلاشهای بچهها و مربیها. ❤️
از تکتک بچههای عزیزمون که با عشق و شجاعت همراه شدند و از خانوادههای محترمی که در تمام این مسیر کنار بچهها و کانون بودند، صمیمانه سپاسگزاریم. 🙏🌷
و البته خستهنباشید به همهی مربیها، اساتید و دوستانی که برای شکلگرفتن این شب زحمت کشیدند. 🌱
🎥 این فقط پشت صحنهست... ویدئوی اصلی جشن بهزودی آماده میشه و با شما به اشتراک میذاریم. 😍
#کانون_توسعه_فرهنگی_کودکان_نوش_آباد #جشن_پایان_ترم_تابستانه #روز_شعر_و_ادب_فارسی #شهریار #پشت_صحنه
والدگری آگاهانه
🎬✨ پشت صحنهی یک شب بهیادماندنی... جشن پایانترم تابستانهی کانون توسعه فرهنگی کودکان نوشآباد به
این ویدئو رو که دیدم، دلم نیومد چیزی براش ننویسم... 🥹❤️
این چند دقیقهی پشت صحنه، برای من اندازهی خودِ جشن خاطره داره...
این بچهها رو من فقط دیشب روی صحنه ندیدم؛
من دو هفته باهاشون بودم...
دو هفته تمرین، بدو بدو، خنده، استرس، شیطنت، بحث، دعوا، قهر، آشتی، غر زدن، ذوق کردن و هزار تا اتفاق ریز و درشت دیگه! 😂❤️
از اون «خاله مینوووو...» گفتنها گرفته تا «من اینو نمیخوام»، «اون این کارو کرد»، «خاله یادم رفت چی بگم» و پنج دقیقه بعد دوباره همه با هم مشغول خندیدن! 😂
راستش بعضی وقتها وسط تمرین فقط نگاهشون میکردم و با خودم میگفتم:
«خدایا... اینا قراره آخرش واقعاً برن روی صحنه؟!» 😂
ولی رفتن...
و چه خوب هم رفتن. ❤️
دیشب وقتی یکییکی میاومدن روی صحنه، من فقط اجرای بچهها رو نمیدیدم.
یاد اولین روز تمرین میافتادم.
یاد بچهای که خجالت میکشید، یکی که استرس داشت، یکی که حواسش هزار جا بود، یکی که مدام میگفت نمیتونم...
و حالا همهشون جلوی اون همه آدم ایستاده بودن و اجرا میکردن.
همون لحظهها بود که واقعاً اشکم دراومد. 🥹❤️
نه فقط از خوشحالی اینکه خوب اجرا کردن...
از اینکه مسیرشون رو دیده بودم.
دیده بودم چطور کنار هم بودن رو یاد گرفتن.
چطور به هم کمک کردن.
چطور وقتی یکی یادش میرفت، اون یکی بهش یادآوری میکرد.
چطور قهر میکردن و دوباره آشتی میکردن.
چطور کمکم از یه سری بچهی جدا از هم، تبدیل شدن به یه تیم.
و حالا جشن تموم شده...
ولی من موندم و یه عالمه خاطره از همین دو هفته.
و راستش رو بخواید، دلم برای همین شلوغیها تنگ میشه. 🥹
دلم برای تمرینهاشون، برای خندههاشون، برای شیطنتهاشون، برای بحث و دعواهاشون، برای قهر و آشتیهاشون، برای صدا زدنهای پشت سر همشون و حتی برای اون لحظههایی که واقعاً کلافهم میکردن، تنگ میشه! 😂❤️
فکر کنم آدم وقتی با بچهها کار میکنه، یه جایی وسط همین شلوغیها دلش گیر میکنه...
و بعد که همهچیز تموم میشه، تازه میفهمه چقدر به همین صداها و خندهها عادت کرده. ❤️
این ویدئو برای من فقط «پشت صحنهی جشن» نیست.
یه تکه از یه خاطرهست که دلم میخواد نگهش دارم.
بچههای عزیزم...
شاید خودتون ندونید، ولی برای من فقط دیشب روی صحنه ندرخشیدید.
شما تمام این دو هفته، با همهی شیطنتها و خندههاتون، درخشیدید. ❤️
و حالا من موندم با یه عالمه خستگی و یه عالمه دلتنگی...
و با خودم میگم:
کاش بعضی از این روزها، یکم دیرتر تموم میشدن... 🥹❤️