📖🕊داستان راستان 🕊📖
🪓 زبان تبر
هیزمشکنی تنومند و تندخو در نزدیکی دهکدهای زندگی میکرد. مردی بسیار نیرومند بود و میتوانست در کمتر از یک هفته، صد تنه درخت قطور را آماده و تحویل دهد؛ اما بهخاطر زبان تند و اخلاق بدش، معمولاً با مردم شهرهای دور قرارداد میبست و حاضر نبود برای اهالی دهکده کار کند.
روزی قرار شد پلی روی رودخانه ساخته شود. فصل بارندگی و سیلاب نزدیک بود و اهالی باید پیش از شدت گرفتن باران، در کمتر از دو هفته کار پل را به پایان میرساندند. برای همین، به مقدار زیادی تنه درخت و الوار نیاز داشتند.
چند نفر از اهالی نزد هیزمشکن رفتند و از او خواستند در آماده کردن چوبها کمکشان کند؛ اما او نپذیرفت.
اهالی که راه دیگری به ذهنشان نمیرسید، نزد بهلول رفتند و از او خواستند هیزمشکن را راضی کند.
صبح روز بعد، بهلول لباس کار پوشید، تبرش را برداشت و به کلبه هیزمشکن رفت. بدون مقدمه، کنار او ایستاد و شروع به کار کرد. تا ظهر همراه او تبر زد، شاخهها را برید و درختها را آماده کرد.
هنگام ناهار، بهلول درباره نیاز مردم به ساختن پل و نزدیک بودن فصل بارندگی با او صحبت کرد.
هیزمشکن که تا آن زمان مردی را ندیده بود که بیهیچ توقعی دوشادوش او کار کند، کمی سکوت کرد و سرانجام گفت:
«قبول! از بعدازظهر کار چوبهای پل را شروع میکنم.»
بهلول هم تا غروب در کنار او ماند و به کار ادامه داد.
شب، وقتی بهلول به دهکده برگشت، اهالی با تعجب دورش جمع شدند و پرسیدند:
«چطور توانستی این مرد یکدنده و بداخلاق را راضی کنی؟»
بهلول لبخندی زد، به تبرش اشاره کرد و گفت:
«هیزمشکن قلب بدی ندارد؛ فقط باید زبان او را بلد باشید. او زبان تبر را بهتر از هر زبان دیگری میفهمد. من هم به جای اینکه فقط از او درخواست کنم، با ابزار کار خودش کنارش ایستادم و همراهش کار کردم.»
🔸 آدمها را همیشه نمیتوان با زبان خودمان به همدلی رساند. گاهی برای نزدیک شدن به کسی باید زبان دنیای او را بشناسیم؛ چیزی که برایش ارزشمند است، مهارتی که به آن افتخار میکند یا ابزاری که سالها با آن زندگی کرده است.
گاهی یک همراهی صادقانه، بیشتر از صد درخواست و توضیح اثر میکند.
@Content_Toolbox
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊نسیم انتظار⏳
🌿آقای مهربان!🌿
@Content_Toolbox