هدایت شده از ♬اردڪ فروشـے کـوردلیا↻
من آدم نقد پذیری هستم. من هر نقدی رو نمیپذیرم.
من نقاشی هامو ،نوشته هامو، هنرم رو،
به کسایی که میدونم میدونن و میتونم روحرفشون حساب باز کنم نشون میدم.
بهشون میگم نقدم کن! هر چیزی که توی این اثری که من ساختمش اذیت کننده است یا میتونه بهتر بشه رو بهم بگو!
بهم بگو چون میتونم و میخوام بهترش کنم. منو نقد کن چون من کمالگرام و میخوام همه چیز بهترین باشه.
من هزار بار مینویسم و تصحیح میکنم.
من هزار بار رنگ میکنم و پاک میکنم.
من هزار بار مینوازم و تمرین میکنم.
من هزار بار زندگی میکنم و تلاش میکنم.
اما چیزی که نمیتوتم تغییرش بدم رو نقد نکن.
چون اونوقته که هیچوقت یادم نمیره.
هر روز که چشم باز میکنم اون کلمات و اون صدا ها مثل سرما میافته توی وجودم و سیاهم میکنه.
نکن این کار رو با من چون جسمم رو میتونم فدا کنم،میتونم گوشه های خراشیده ی ناخنم رو ترمیم کنم.
میتونم خون رفته از رگ هام رو جایگزین کنم. میتونم اشک روی گونه هامو پاک کنم.
اما اون روح لعنتی.
اون روح بیچاره که مدام پرسه میزنه میون اون همه حرف رو چیکارش کنم؟
منو نقد کن، اما فقط بخشی از من رو نقد کن که میتونم تصحیحش کنم.
_جسپر
شاخه ها خفته اند، رز ها زانوان خود را در آغوش گرفته و میشمارند تا روزی برسد برای شکوفه زدن.
وای خدای من اون آدم ها اون آدم ها
چقدر دوستشون دارم. و چقدر نمیدونن که چقدر دوستشون دارم.
کاش میدونستن.
به دام زلف تو دل مبتلای خويشتن است
بکش به غمزه که اينش سزای خويشتن است