چشمهایش همه آن چیزی را که صدایش نمی توانست، به من گفت. ما هزاران کلمه با هم حرف زدیم بی آنکه واژهای گفته باشیم...
- میا شریدن"
از آدمیزاد هیچ بعید نیست ،
که بگوید خداحافظ،
و بند بند وجودش،
میخواهم بمانم باشد...!
چونان ماهیانی که در صید تو میافتند،
در صیدت افتادهام.
به جان دادن من نگاه کن، به تقلا کردنم...
باور کن که برای مرگ نیست، برای آغوش توست.