زندگی بهم یاد داد، صد رو فقط برای خدا باید گذاشت! 🚶♀️
گفتم بگم از الان بدونی داری با خودت چیکار میکنی...
یه وقت دیر نشه هیچی ازت نمونه(:
✍🏻دیوونه
╭────────┈┄
│❥︎••@Crazy_writer🖇
╰─────┈┄
عشق برای زندگی، معجزهای است به مانند مسیحا نفسی برای جان...
عاشقِ آکنده از درد و رنج و ملامت،
به دیدار معشوق و عشق او خشنود است...
✍🏻دیوونه
╭────────┈┄
│❥︎••@Crazy_writer🖇
╰─────┈┄
نویسنده دیوونه🌸
عشق برای زندگی، معجزهای است به مانند مسیحا نفسی برای جان... عاشقِ آکنده از درد و رنج و ملامت، به دی
چقدر سخت کردم برای خودم تا دو کلوم حرف حساب بنویسم!
بذار راحت لُبِ مطلب رو بگم:
● هنوز برای هضم نشده چرا عاشق به عشقش راضی میشه؟ لامذهب داری انقدر درد میکشی؟! به همین راحتی یادت میره؟
● خودم میدونم نمیخواد بیاید بکوبید تو سرم که تو عاشق نشدی؛ اگه عاشق باشی... خودم میدونم که «چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی.».
● ولی با این همه تفاسیر بازم نمیفهمم... عاجزانه یکی بیاد بهم بگه! مگه میشه؟ چرا عشق همه دردا رو با خودش میبره؟! بابا، تو باعث این همه دردی! چرا همه درداشو میبری؟
● نگو انشاءالله سرت بیاد که قهر میکنم... مگه خلم که مجنون بشمممم... البته خل بودن هم عالمی داره ها! من به خلها ایراد نمیگیرم؛ دنیاشون از من رنگیتره!
- دلی...🧸
امشب، یاد تو بودم...
یاد تو که نسبت خونی با ما نداشتی ولی انقدر بخشندهای که عشق و مهر و محبتت را بی دریغ و منت، نصیبمان کردی!
یاد تو که شاید هر سال به تعدادی از دختران سرزمینت، عشق ورزیدن بیمنت آموختی!
یادت گرامی و محبتت همیشگی...
"ای عزیزِ نورِ دیده...❤️"
✍🏻دیوونه
╭────────┈┄
│❥︎••@Crazy_writer🖇
╰─────┈┄
نویسنده دیوونه🌸
امشب، یاد تو بودم... یاد تو که نسبت خونی با ما نداشتی ولی انقدر بخشندهای که عشق و مهر و محبتت را ب
اگر چرخ وجود من از این گردش فرو ماند،
بگرداند مرا آنکس که گردون را بگرداند...!
"مولانا"
نویسنده دیوونه🌸
امشب، یاد تو بودم... یاد تو که نسبت خونی با ما نداشتی ولی انقدر بخشندهای که عشق و مهر و محبتت را ب
تو مگو همه بجنگند و ز صلح من چه آید!؟
تو یکی نهای، هزاری؛ تو چراغ خود برافروز.
"مولانا"
هستیِ درون ما با ظرافتِ تمام، مسیر کارهایمان را هدایت میکند.
هر واژهای که بر زبانمان جاری میشود و هر انتخابی که میکنیم در حقیقت، پژواکِ آرامِ روح ماست؛ زمزمهای از ژرفترین لایههای وجودمان که پنهان شدنی نیست...
همچون کوزهای که هرگز نمیتواند جز آنچه که درونش هست را بردن تراورد.
هرکس آنچه را در معدنِ جانش دارد به جهان عرضه میکند!
" از کوزه همان برون تراود که در اوست."
✍🏻دیوونه
╭────────┈┄
│❥︎••@Crazy_writer🖇
╰─────┈┄
وقتی تونستی با بغض خونهکرده توی گلوت، فریاد بزنی، اونوقت بزرگ شدی...!
✍دیوونه
╭────────┈┄
│❥︎••@Crazy_writer🖇
╰─────┈┄
ندیده بودمش ولی با صدای "الله اکبر" به خودم آمدم...
روزی در مورد "الله اکبر" نوشته بودم؛ آن هم یک بند ولی اکنون هر چه بنویسم، اندازه ندارد.
"الله اکبر"، شور و شعفِ مردمانی است که ابرقدرتی جز خدا نمیبیند...
"الله اکبر"، رمزِ وحدتی است که نشانهاش را از دستانِ زیبای بلند شده دخترک تازه به بلوغ رسیده تا دستانِ پر از چروکِ تجربهی پیرزن، میبینی!
"الله اکبر"، صدای کودکی است که مادرش از وقتی در آغوشش گرفته، لالایی شجاعت برایش خوانده است.
"الله اکبر"، جانی است دوباره برای تنیدن در روحهای آماده و امیدوار ساختن به پیروزی حق علیه باطل...
"الله اکبر"، نماد انسانهایی آزاده است که در سر تا سر جهان گرد هم آمدهاند و خواهند آمد!
و هزاران هزار معانی دیگر که هر شب بیشتر از دیشب -فقط با چشم نه با تمام وجود- دیدهام!
ندیده بودمش ولی با صدای "الله اکبر" به خودم آمدم...
به خودم آمدم و انگار امشب کسی میخواست بلند بخندد، "الله اکبر" میگفت...
"الله اکبر" را میشنیدم اما به هر سو مینگریستم، دریادریا شوق در چشمانشان میدیدم.
ندیده بودمش ولی با صدای "الله اکبر" فهمیدم که آسمان امشب به ستارهای با قدرت "الله اکبر" مزین شده است!
حالا با سرعت عقبتر میروم؛
دور شدهاست از شهرِ ما
و دور خواهد شد از ایران ما
با یک ایران دعای خیر پشتِ سرش،
به قلب تلآویو خواهد خورد؛
موشکی که دیدنش "الله اکبر" را در پی داشت...!
✍🏻دیوونه
╭────────┈┄
│❥︎••@Crazy_writer🖇
╰─────┈┄