Let's criticize!
چهارسال پیش از یکی خوشم میومد نگامم نمیکرد، چند روز پیشا بهم زنگ زد گفت از من خوشش اومده میخواد با م
دقیییقا این یه حقیه
امروز داشتم به برچسب برجسته ها نگا میکردم، خیلی دوسشون داشتم ولی الان نه، وقتی بچه بودم😔
حالا الان هی برم بخرم چه سودی داره
یا یه دونه شاسخین داشتم خییلی دوسش داشتم، بعد حالا طی یه قضایایی سر به نیست شد، بعد چن سال بعد من گفتم شاسخینمو دوس داشتم خانواده تولدم برام یه شاسخین یک و نیم متری خریدن 😔
بعد دیدم دوسش ندارم 🤣🤣🤣
خب اون موقه دوسش داشتم وقتی نه سالم بود نه وقتی پونزده سالمه 😔🤣
ولی خب همچنان یه حس نازی به خاطره شاسخین دارم ولی نه به خودش 😔
یا مثلا من عاشق این بودم که حلوا هم بزنم 😔
مامانم نمیذاشت میگفت نباید به لبه ها بپاشه
منم میگفتم خب نمیذارم بپاشه ولی گوش نمیداد😔
بعد ده سال حالا میگه دستم درد میگیره انقد هم بزنم بیا بگیر هم بزن دوس داری
خب عزیزم وقتی هشت تا ده سالم بود دوس داشتم الان چرا باید دوس داشته باشم 😔
یا یادمه
چن تا کتاب داشتیم
توش یه مشت بچه بودن که شیرینی می پختنننن کاردستی درس میکردنننن
الان یادم افتاد اشک تو چشام جم شد
کدوم ظالمی اونو برا ما خریده بود؟ 😭😭😭
Let's criticize!
یا یادمه چن تا کتاب داشتیم توش یه مشت بچه بودن که شیرینی می پختنننن کاردستی درس میکردنننن الان یادم
سواد که نداشتم بخونم ببینم چی نوشته
فقط عکساشو میتونستم نگا کنم که یه مشت بچه هم سن خودم کارای خیلی جذابی میکنن 😐🤣🤣
خب الان که چیییی
برا من آب و نون میشه؟ 😔😭🤣
بعد هی به مامانم میگفتم بیا از اینا درس کنیم ولی نمیومد😔 حتی یه دفه بابام وردنه خرید که باهاش خمیر پیراشکی درس کنیم ولی هیچ وخ استفاده نشد 😔
فک کنید از شیش سالگی من خریده شد بعد اون وخ من همین هفته پیش برا پهن کردن خمیر گاتا برا اولین بار ازش استفاده کردم 😔
و فک کنید من این وعده محقق نشده درس کردن پیراشکی خانوادگی رو از شیش سالگی به خاطر دارم 😔🤣🤣
جوری که از بچگی به آشپزی علاقه داشتم 🤣🤣
و همچنین به خانواده 😔🤣
Let's criticize!
سواد که نداشتم بخونم ببینم چی نوشته فقط عکساشو میتونستم نگا کنم که یه مشت بچه هم سن خودم کارای خیلی
بعد اون وخ در هشت سالگی مطابق کتاب علوم سعی کردم شکلات آب کنم بخوریم قابلمه سوخت دعبام کردن 😔
خب بیا با هم آب کنیم 😔
ولی زینب اون روز قابلمه رو برام شست و جرممو کاور کرد 😔 من یک کودک هشت ساله و اون یک کودک ده ساله بود 😭
وای چقد کیوت بودیم دو تایییییی 🤣🤣🤣
قابلمه روحی بود 🤣🤣🤣🤣
آخه بگو بچه حالا چرا روحی که همه چی بهش می چسبه 🤣 یه قابلمه نچسب برمیداشتی 🤣🤣
Let's criticize!
یا یادمه چن تا کتاب داشتیم توش یه مشت بچه بودن که شیرینی می پختنننن کاردستی درس میکردنننن الان یادم
یه کتاب دیگه عم بود پرررر از کارای جذاب مورد علاقه من و زینب
ما ساعت ها صرف این میکردیم که کارخونه ای که با اسباب بازی ساختیم حداقل یه بخش از خط تولیدش بدون دخالت دست کار کنه ولی نمیشد 😔😔🤣
بعد این تو پر از طرحای عملی برا بچه ها بود
اینم نمیدونم کی و به چه علت برامون خریده بود 😭😭🤣