Let's criticize!
پریروز به این کشف نائل اومدم که شاید رابطه درمانی تعریف شده با چهارچوب های خاصش جای کار داشته باشه.
هر وقت با اونم هیچی دیگه ناراحت کننده نیس. بعضی آدما داروعن، اون کل داروخونه س (:
ینی قشنگ اینجوریه که یه دفه رفرش میزنی با تعارضات وجودی رو به رو میشی
آخه چراااا؟
جن داره این اکسله به خدا 😭🤣
یه غذا که بشه با برنج از قبل پخته شده خورد و ظرف یک ساعت و چهل و پنج دیقه حاضر بشه
یه آقاهه چنان پیچید جلوم که آشم چپه شد کف ماشین. برای چند صدم ثانیه فک میکردم عمرا قرار نیس ترمز مفید واقع شه ولی شد خداروشکر 🤣
اصلا به بوق واکنش نشون نمیداد و تازه وقتی یه بوق طولانی زدم دستشو آورد بیرون که چیه؟
واقعا چیه؟ حرکت کردن در عرض خیابون جای طولش یه مسئله کاملا طبیعیه. اونم وقتی یه نفر داره با شصت تا سرعت بهت میرسه و لاین دیگه ای وجود نداره برا رفتنش
بعد مجبور شدم بقیه راه آشه رو دس بگیرم که صندلی رو کثیف نکنه 🤣🤣
خداروشکر نزدیک بودم 😔🤣
چن وخ پیش تصمیم گرفتم سر کلاسا گوش بدم. حداقل یه کلاس غیر مفید تو هر روزو گوش بدم (مفیدا رو گوش میدم 🤣)
حس میکنم اینجوری صبرم تقویت میشه و آرامش بیشتری خواهد داشت. به هر حال من به مهارت گوش دادن نیاز دارم هر چقدم طرف دری وری بگه.
امروز خیلی راحت بود. تقریبا دو ساعت به چرت و پرتای استادا گوش دادم.
حس میکنم دلیلش اینه که امروز قشنگ نصف مغزم خاموش بود. انگار تو مه بودم🤣