والد بودن یه چیز منحصر به فردیه. شما قدرت انرژی هسته ای رو دارید. میتونید ازش خوب استفاده کنید یا بد. میتونید بسازید یا نابود کنید. و وقتی که نابود میکنید، باید به این فک کنید که تا سالها و نسل ها پیامدهای کار شما باقی میمونه. و البته همچنین وقتی میسازید.
از فرزنداتون انتظار دارید نابود نشن، انتظار دارید بازسازی شن، انتظار دارید با حفره ای که تو جهانشون به وجود اومده راحت بسازن بدون اینکه رو هیچ چیز دیگه ای اثر بذاره.
خب این محتمله، اگه یه بچه مسلط داشته باشید میتونه از یه سنی به بعد از تبعات آتی حمله های هسته ای شما جلوگیری کنه، ولی با چه فشاری؟
به چه قیمتی؟
چطور انقدر مطمئنید که اصلا اون بچه انتخاب میکنه از تبعات جلوگیری کنه؟
شاید نکرد. شاید ترجیح داد بسوزه و بسوزونه. حتی اگه فقط باعث میشه قسمت های بیشتری از جهانشو از دست بده.
خب طبعا به این فکر نمیکنید.
طبعا آدم ها برای شما خیلی ساده ن.
ولی میدونید
آدما پیچیدن.
آدما درد واقعی میکشن.
آدما با یه قاعده ای کار میکنن و یه وقتا فقط امکان نداره با معادله ای که شما شروعش کردید نتیجه خوبی به وجود بیاد.
یه وقتا شما از کامپیوتر وجود آدما انتظار دارین جواب دو به علاوه دو رو پنج به دست بیاره و بابت اینکه اینکارو نمیکنه نفرینش میکنید.
شاید فقط باید بنویسید دو به علاوه سه.
شاید باید یه کم فک کنید دارید چی کار میکنید.
شاید باید فقط بفهمید چه قدرتی دارید.
من واقعا میبینم ماشین وجود آدما رو. من میبینم هر ورودی چه خروجیی داره. برا همین انقد تحت تاثیر قرار میگیرم وقتی به یه بچه بیگناه ظلم میشه. خیلی وقتا حتی فکر میکنن جالبه. خیلی وقتا فکر میکنن رفتارهای پخته بچه ها ناشی از شعور و هوش بالاشونه. در حالیکه فقط ناشی از فشاره، فشاری که برا سنشون خیلی زیاده. فشاری که میتونه بشکندشون. من میبینم تو آینده بچه چه اتفاقی میفته. میتونم یه عالمه سناریوی احتمالی ببینم و بابت همشون در تاسف عمیقی فرو میرم. وقتی نگاه میکنی خیلی راحت به نظر میرسه متوقف کردنش.
مثل اینکه یه نفر یه چوب برداشته باشه، شروع کنه به تیز کردنش که فرو کنه تو چرخ ماشین. و اون لحظه خیلی راحت به نظر میرسه که فقط نذاری لاستیکو پاره کنه.
ولی برا کسی که داره چوبو تیز میکنه؛
خب اون کاملا کوره
اون اصلا نمیفهمه
و اون چوبشو هر بار تو قلب منم فرو میکنه
once my aunt said: (I have a special place in my home, when ever I'm hurt, or deeply sad I need to sit at that place, hold my knee and try to calm down.)
like a safe place, a shelter.
some time it's not a place
it's a person.
Let's criticize!
دیروز اینو تو تلگرام خوندم و جالب بود برام
خب این ینی این بنده خدا اهمال کار نبوده 😔😂
به طور فنی شما زمانی که میتونی خودتو مجبور کنی یه کاری انجام بدی دیگه اهمال کار نیستی 😔😂
و من خیلی برام سواله چطوری آدما نمیتونن خودشونو مجبور کنن کاری رو انجام بدن.
احساس میکنم صرفا انتظار دارن اون کاره خیلی راحت باشه بعد چون سخته میشینن نگا میکنن انجامش نمیدن 🤣
خب لعنتی از اولم قرار نبوده راحت باشه و برا هیچ کس راحت نیست و فقط باید به زور انجامش بدی همین 😔🤣
چون این قضیه میره رو مخم اینجوری دارم تحلیلش میکنم البته🤣 احتمالا عوامل زیادی در این مسئله دخیل هستن 😔😂
ولی قطعا یکیشون همین خودانضباطی ناکافیه. ینی طرف نمیتونه خودشو مجبور کنه.
واقعا جزو چیزای رو مخمه. به قولی یه رد فلگ تمام عیاره🤣 حالا به هر دلیلی که باشه🤣
یکی این یکیم کند بودن.
یادمه به دلیل کندی در بستن کفش با یکی از دوستام کات کردم در کودکی 🤣🤣🤣
البته خودمم بعضی وقتا نمیتونم خودمو مجبور کنم، ولی عمدتا به این دلیل که نمیخوام 😔🤣
ینی میدونید اینو میپذیرم که اگه نمیتونم چون نمیخوام 🤣
در شرایطی مجبور کردن واقعا هزار برابر سخت تره، ولی حتی تو اون شرایطم خب خودم نمیخوام 😔🤣
به خودم اجازه میدم علاف باشم🤣
هدایت شده از Madam Marple
ینی از چهار ظهر تا همین الان فقط دارم نگاه به کتابام میکنم و اصلا نمیتونم خودمو مجبور کنم بلند شم
انگار بدنم چسسسبیده به تخت
بنده اکثر اوقات ایتام تو لپ تاپ بازه. بنابراین آنلاینم ولی واقعا آنلاین نیستم. ممکنه حتی سیستممو ول کرده باشم رفته باشم 😔😂
آره خلاصه لطفا قهر نکنید 😔🤣