eitaa logo
Let's criticize!
37 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
107 ویدیو
20 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از دانشجـــو🎓
بدی دانشجوی روانشناسی بودن اینه که هر وقت یه اختلال میخونی یه نفر میاد جلو چشت 😅 البته ما تو دامپزشکی هم همین وضعیت رو داریم :))) 👉🏻 @Daneshjooyan
Let's criticize!
بدی دانشجوی روانشناسی بودن اینه که هر وقت یه اختلال میخونی یه نفر میاد جلو چشت 😅 البته ما تو دامپزشک
پریروز به مامانم میگفتم کاش تو فامیلمون یه کم توان ذهنی داشتیم من اینجوری خوب یادم نمیمونه 😔😔😂
هدایت شده از فرویدِ گورگوری مسلمان'
یه سال بعدش آهای Criticize گل نماد چیه؟
حس زیبایی شناختی و یه چیز دیگه که بیخیالش 🤣
- متن - انسانها ذاتاً یک ارگانیزم بیولوژیک هستند و اهداف روزانه آنها یا به قول پرلز end goals آنها بر اساس نیازهای بیولوژیک آنها قرار دارند، که به گرسنگی، تشنگی، بقا، سرپناه و تنفس محدود هستند. نقش‌های اجتماعی که بر عهده میگیریم در واقع وسیله ای برای رسیدن به end-goalها هستند. ‌
اهداف روزانه به صورت نیازهای فشار آور تجربه میشوند. نیاز یعنی (کمبود داشتن) و کمبود یعنی (کم بودن، کم داشتن، کم آوردن) یا (کامل نبودن). اهداف روزانه به صورت ناکامل بودن تجربه می شوند و فقط زمانی آرام میگیرند که بعد از یک تعامل کافی با محیط کامل شوند. ‌
افراد سالم مسئولیت بودن آنچه هستند (من من هستم، من همینی هستم که هستم) و مسئولیت تبدیل شدن به کلّ آن چیزی که میتوانند باشند را میپذیرند و با این کار به توصیه پرلز که میگفت هر ثانیه از زندگی را باید از نو زندگی کرد و از نو مرور کرد عمل میکنند. آنها متوجه میشوند که همیشه یک ابزار یا وسیله جدید و تازه وجود دارد که از طریق آن میتوانند end-goalها را کامل کنند. - منبع -
- نقد - این گلچینیه از نظریه شخصیت در مکتب گشتالت که توسط فردریک پرلز مطرح شده. مثلا فکر کنید به عنوان یه انسان سالم اوج هنرتون باید این باشه که راه جدید پیدا کنید برا سیر شدن یا نفس کشیدن 😂😂 خیلی ناامید کننده ست حتی اصالت تعاملات و نقش‌های اجتماعی رو هم زیر سوال برد. حالا من کل متنو نیاوردم ولی کلا معتقده آدم های ناسالم نقش های اجتماعیشون رو که صرفا وسیله رفع نیازن با خود نیازشون اشتباه میگیرن و انرژیشون رو صرفش میکنن. حقیقتا تقلیل گرایانه ست و به نظرم حس پوچی رو افزایش میده. ‌
هدایت شده از Madam Marple
👈 آنالیز روانی زبان‌شناسان بعدها در ژانویه ۱۹۷۱ متوجه شدن که جینی فقط اسم خودش و چند نفر دیگه و حدود ۱۵ تا ۲۰ کلمه رو می‌فهمه و دامنهٔ لغاتش در حد دو عبارت بود: «بسه» و «دیگه نه» ولی نتونسته بودن بفهمن این کلمه هارو از قبل میدونسته یا نه ( حس میکنم زیر شکنجه های پدرش استفاده کرده بوده و بعدا تو ذهنش مونده..or something) دانشمندان دیگه ای که قضیه جینی را دنبال می‌کردن، در مورد ناتوانی ذهنی عقاید مختلفی داشتن و به چند گروه تقسیم شدن. بعدها سوزان کرتیس به شدت به این اظهار نظر اعتراض کرد و گفت گرچه جینی به شدت مشکلات عاطفی داشته ولی نمی‌تونسته از نظر ذهنی ناتوان باشه. اون اشاره کرد که جینی بعد از نجاتش از هر نظر به اندازهٔ یک سال پیشرفت کرد، که اگر مشکلش مادرزادی بود چنین پیشرفتی از اون انتظار نمی‌رفت. در عوض اون عقیده داشت جینی در هنگام تولد دارای حداقل هوش متوسطی بوده و آزار و انزوای دوران کودکیش بوده که عملاً ناتوانش کرده.
جینی و کیسای مشابهش ایده دوره‌های حساس رشد رو تقویت کردن. مثلا دوره حساس رشد زبان از نظر محتوا تا سه سالگی و از نظر ساختاری تا شش سالگیه بنابراین بعدش ممکنه دیگه هیچ وقت کسی زبان رو یاد نگیره یا مثل بقیه یاد نگیره.
دلیل اینکه این اتفاق میفته سیناپس زنی و ساخت مسیرهای عصبی پر کاربرده. مغز با یادگیری مهارت‌ها بین نورون هاش به طور خاصی ارتباط برقرار می‌کنه که ما بهش میگیم سیناپس زنی. حالا این ارتباط خاص وقتی تکرار میشه، مثلا راه رفتن وقتی تکرار میشه، یه مسیر عصبی میسازه. بنابراین بخشی از نورون های مغزی مخصوص مثلا برای راه رفتن اصطلاحا تخصصی میشن. حالا اگر یه بچه تو دوره حساس رشد نتونه راه بره (مثل بچه هایی که توی پرورشگاه های کشورهای در حال توسعه یا جنگ زده بودن) نورون های مربوط به راه رفتن تخصصی نمیشن و مسیر عصبی راه رفتن رو نمیسازن. و نورون ها وقتی استفاده نمیشن کم کم خاموش میشن و کاربرد خودشونو از دست میدن. بنابراین اگه هیچ تحریکی برای راه رفتن وجود نداشته باشه تا یه سنی، ممکنه فرد دیگه راه رفتن رو یاد نگیره. یا حتی درباره بینایی، بچه هایی که با آب مروارید ذاتی به دنیا میان اگر تا شش ماهگی جراحی نکنن و بهبود پیدا نکنن آسیب های دائمی توی بیناییشون به وجود میاد. نه به خاطر آب مروارید، به خاطر دریافت نکردن تحریکات دیداری به اندازه کافی که نورون های بینایی رو فعال کنه.
البته معمولا تا یه حدی بچه های مثل جین یاد میگیرن. دلیل این یادگیری رو میشه انعطاف پذیری عصبی یا نوروپلستیسیتی دونست. پلستیسیتی مغز توی کودکی خیلی زیاده، چون یه عالمه نورون تخصصی نشده داره. بنابراین مثلا اگر یه بچه تصادف کنه و آسیب سرش باعث صدمه به حافظه ش بشه خیلی سریعتر مغز صدمه اون قسمت رو با قسمت های دیگه جبران میکنه و عملکرد کودک رو طبیعی میکنه. هر چی سن افراد بیشتر میشه این پلستیسیتی کمتر میشه و بنابرین مغز یه فرد سالمند ممکنه هیچ وقت نتونه آسیب رو جبران کنه. این باعث میشه آسیب های ناشی از عدم دریافت تحریک یا آموزش در سنین بالاتر تا یه حدی قابل جبران باشن، ولی باز هم چون دوران حساس رشد تموم شده پیشرفت زیادی توی این بچه ها دیده نمیشه.