کرومی🎀
اولین رمان🙂🪄 (پارت ۳) «ترسناک» اسم:صدای عجیب بعد از حمام زنگ زدم به مامانم و میگفت گوشی مامان
اولین رمان🙂🪄
(پارت۴)
«ترسناک»
فردا... وقتی از خواب بیدارم شدم رفتم پیش مامانم وقتی رفتم اتاقش دیدم مامانم داره با یکی حرف میزنه که میگه دیروز چی خریدم چی کار کردم خیلی تعجب کردم و از مامانم پرسیدم با کی حرف میزنی؟ گفت با دوستم من چیزی نگفتم و صدای جیغ خواهرم اومد سریع دویدم سمت خواهرم و از خواهرم پرسیدم چی شده گفت که همون عروسکی که دیشب بهت گفتم تکون میخوره دستمو گاز گرفت منم خیلی ترسیدم و با خواهرم رفتم عروسکو انداختم تو ی بیابون که خیلی از خونمون دور بود و شب که میخواستم بخوابم گوشه اتاقم سایه سیاه یه مرد دیدم خیلی ترسیدم و بازم خوابیدم و دوباره صدای جیغ خواهرم رو شنیدم رفتم سمت خواهرم دیدم که همون عروسکه روی تخت خواهرمه ولی من اونو گذاشتم توی بیابون؟