همش فکر میکنم من فقط یک نوتیفیکیشن اضافه تو این دنیام. همینقدر بیاهمیت، همینقدر گذرا. گوشیو چک میکنم صفحه رو رفرش میکنم، به امید اینکه یکی چیزی نوشته باشه که حداقل برای چند ثانیه حالمو عوض کنه ولی تهش میبینم فقط تبلیغات چیزایی که لازم ندارم برام بالا میاد. تنهایی این روزا دیگه مثل قدیم نیست که تو اتاق حبس بشی.الان حتی وقتی بین آدما هم هستی حس میکنی پشت یه شیشهی نشکن گیر افتادی. همه دارن میخندن همه دارن زندگی میکنن و من فقط دارم تماشا میکنم. انگار دارم از دور زندگی خودمو میبینم که داره بدون حضور واقعی خودم جلو میره..
غم توی من انگار تهنشین شده. بالا و پایین نمیره فقط هست. در ظاهر چیزی معلوم نیس ولی ته وجودم یه لایهی سنگین نشسته که با هیچ حرفی تکون نمیخوره..