هدایت شده از پرتؤ .
میشینم ساعتها به حرفای بچهها گوش میکنم چون از همه آدم بزرگا بیشتر حالیشون میشه.
ابر های سیاه،هوای دلگیر و بارون،باد سرد،هوای تاریک و برگ های خشک و زرد؛
خیلیا فکر میکنن پاییز نزدیکه و این فکر درسته اما،واسه ما خیلی وقته پاییزه...
خیلی وقته ابر های سیاه جلوی نور خورشیدو گرفتن،خیلی وقته دل میگیره و بغضه گلومون تبدیل به بارونه اشک میشه،خیلی وقته سوزه باده سرد وسط بیابونه تاریک و بدونه نور قلبامونو یخ کرده و چقد راحت از درخته امیدمون برگ ها دونه دونه افتادن و زیر پاها له شدن^
خیلی وقته!