یه واقعیتی هست که آدما با گذر زمان و تجربهها، ناخواسته تغییر میکنن. منم از این قاعده مستثنی نیستم. گاهی اوقات به خودم میگم آیا این تغییر همون رشدیه که دنبالش بودم، یا فقط یجور عادت کردن به شرایط موجود؟ این سوال، یجور تردید عمیق به وجود میاره. غم اصلی اینجاست که دیگه نمیدونی اون آدم قبلی که آرزوها و انتظارات مشخصی داشت، الان کجاست و آیا اصلا هنوز وجود داره؟ این یه حس گمگشتگی بزرگه توی دنیای درونی خودت
هدایت شده از فورندینوگرنهرگباریمیدم 𝗠𝗲𝗹𝗶𝗸𝗮 ּ ⋆
پشت هر اهنگ مورد علاقه یه داستان نگفتش .
خیلیا فکر میکنن آدم وقتی تنها میشه که کسی دور و برش نیست، اما تنهایی واقعی اون تایمیه که میفهمی حتی توی شلوغترین لحظهها هم هیچکس نمیتونه عمق فکری که داری رو درک کنه. حقیقتا من دیگه از کسی انتظار فهمیده شدن ندارم. چون میدونم که این حجم از تفاوت دیدگاه خودش یجور حصار نامرئیه. بنظرم این بهترین کار برای محافظت از خودمه. چون وقتی دیگه کسیو به دنیای درونت راه ندی، کمترم آسیب میبینی..